۱۳ پاسخ

چقدر قشنگ بودی 🤩

دوست ندارم کوچک بشم فقط میخوام برگردم به زمانی ازدواج نکرده بودم تا همین فشار از سمتم شوهرم و خانوادش رو نمی دیدم

وای دقیقا دلم دوران دبیرستان و حرفای دوستانه و راز و اصلا هم فاز اون موقع رو میخام

واقعا هم اینطوره دنیایه من به قبل و بعد ازدواج تبدیل شده یعنی یه سری چیزا قبلا واسم جالب بود و جذاب الان دو دلم دارم حسرتشو میخورم باورمیکنی با شوهرم واسه اولین بار که پو خیابونا میگشتم دنیا واسم عجیب غریب بود نمیدونم چرا فک کنم از گیر دادنای بیش از حد بود

شبی که رفتم تو اتاق تا همو ببینیم همون شب کاش مرده بودم
چون این نبود یکی بدتر از این قسمتم میشد من شانس گوهی خودمو میشناسم

چقدر انرژیه خوب گرفتم از چهرت

من دوست دارم برم به اینده از گذشته و زمان حال متنفرم 😕

تو چرا سن بلوغت انقد قشنگی من که شبیه ماهی بادکنکی بودم 😐😑😑😑

من اصلن دوست ندارم به گذشته برگردم اللن خیلی عالی نیستما اما گذشته حالمو بد میکنه

باهات موافقم

چقدر چهره ی قشنگ و آرومی داری دختر 😍😍😍

دوست دارم برگردم سال ۹۱و خیلی از اشتباهاتو تکرار نکنم...

من که دوست دارم چشامو باز کنم ببینم ۳۰ ساله شدم هیچ جایی از زندگیمو دوست ندارم

سوال های مرتبط

مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۲ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-