ساعت ۸ صبح ترشح خونی دیدم و با ماماهمراه هماهنگ کردم رفتم بیمارستان
متاسفانه خون ریزیم شدتش زیاد شد و بستری شدم اونم با ۲ سانت!
واسم آمپول فشار که زدن کیسه آبم پاره شد،یعنی قشنگ تو آب و خون غرق بودم
ماماهمراه خیلی کمکم کرد ورزش روی توپ، دعای ناد علی واسم میخوند و کمرم و ماساژ میداد و چرب میکرد و تنقلات مقوی توی دهنم میذاشت مثل یک‌مامان:)
هی ساعت میرفت جلو و دردا بیشتر میشد،خیلی زیادددددد
اصلا نمیتونم توصیفش کنم یه طور عجیب غریبی بود،تنفس های عمیق و ریتمیک خیلی کمکم کرد و یه گاز تنفسی واسم اوردن که به درد من نخورد بیشتر باهاش گیج خواب شدم.
تاااا رسیدم به ۹ سانت و بعدش فول شدم،گفت ۳ تا زور بده یک دو سه نی نی بدنیا اومد
وحشت کردم دیدمش فوق العاده کبود بود بند ناف یک دور، دور گردنش پیچیده شده بود و بچه کبود شده بود.خودمم حدود ۸ تا بخیه خوردم.
از ۲ که امپول رو زدن تا ساعت ۸ و ۴۰ دیقه شب دردا ادامه داشت.
اما همین که اومد توی بغلم دردا تموم شد...الانم مثل یک آدم عادی دارم بچه داریمو میکنم😁

۵ پاسخ

سلام ماما همراهت کی بود و چند گرفت و کدام بیمارستان بودی

چه تجربه ی فوق العاده ای 😍 مبارکه

مامای همراه از چندسانت کنارتون بود؟

ای جانم
بسلامتی😚😚😚

به سلامتی عزیزم انشالله پاقدمش خیر باشه برات مبارک باشه😍😍😍😘😘

سوال های مرتبط

مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان آیسِل🌜✨ مامان آیسِل🌜✨ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی رو‌بگمم که مردمممم قشنگگگ
از ظهر ساعت ۱۱ ۱۲ درد داشتم کمبود دردم اومدم معاینه گفت ۱ سانتی برو. تا شب که دردم خیلی زیااااد شد به‌ماما همراهم گفتم گفت درداتو خونه بکش برو رفتم زیر اب گرم از ساعت ۱۱ تا ساعت ۳ صبح که رفتم گفت ۳ سانتی ساعت ۶ صبح بستری شدم با درد خیلی شدیدددد که شده بودم ۵ سانت ماما همراهم خیلی کمکم کرد تو ابگرم رفتم که واقعا درد و کم میکرد
بعدش ساعت ۹ صبح شدم ۷ سانت کیسه ابمو پاره کردن بچه مدفوع کرده بود انقدر ورزش کردم تا شدم ۹ سانت بچه سرش گیر کرده بود ۱ ساعت طول کشید تا بدنیا بیاد وقتی ام اومد کبوددد بودد
گذشت بعد چندساعت دیدن داره ازم لخته میاد اومدن با اون همه بخیه هایی که داشتم معاینه ام کردن خیلی دردناک بود واقعا که گفتن دوتا جفت داشتی یکیش دفع شده این یکی نشده
۳تا پرستار اومدن هرکدوم چندتا تیکه دراوردن تا دکتر اومد یدفعه خونریزی خبلی شدید کردم فشارم رفت رو ۸ تب و لرز کردم خون میخاستن بهم تزریق کنن تا اون یکی جفت ام دفع شد خیلی عجیب غریب بود😑😶😭😭