۱ پاسخ

خب🥺🙏🏻

سوال های مرتبط

مامان چشم دکمه ای🪔 مامان چشم دکمه ای🪔 ۱۰ ماهگی
سلام تجربه زایمان طبیعی
دو سانت بودم معاینه تحریکی برام انجام داد که سریع بعدش لکه بینی و ترشح موکوسی خونی شروع شد و بعدش دردام اگه دیده باشین گفتم که دردای کاذب داشتم که کاملا مثل واقعی بودن از کمر میزن به زیر شکم تقریبا دو روز درگیرش بودم که شبا نمیخابیدم از فرداش رفتم زایشگا واسه معاینه گفت ۲ سانت و نیمی دیگه فکر میکردم این همینطوری میمونم با این دردای کاذب رفتم خونه همچنان انقباض داشتم از ساعت ۱ تا ۳ تو خونه راه رفتم و دوباره از ۵ تا ۷ و همینطوری دردام منظم بود تا ساعت ۹ شب که کمی شدتشون بیشتر شد اما اصلا جوری نبود که نتونی تحمل کنی از همون موقع تا ساعت ۲ شب همش راه میرفتم چون نمیتونستم بشینم وقتی راه میرفتم میتونستم تحمل کنم اما با خوابیدن نه دردام هر ۲ یا ۳ دقیقه یبار بود که بازم یهو قطع شد😮‍💨قبلش رفته بودم دوش گرفته بودم که قطع نشده بود امیدوار بودم ولی وقتی قطع شد تصمیم گرفتم بخوابم ده دقیقه گذشت که یه لرز بدی گرفتم و دردام شروع شد دیگه با اصرار مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان من میگفتم الان میگه همون ۲.۵ سانتی چرا اومدی اینم دردای کاذب تو خو داری تحمل میکنی اما وقتی معاینه کرد گفت ۷ سانتی 😳😳چطور تونستی؟؟ اما من همونطور تحمل میکردم و بنظرم از دردای پریودیم کمتر بود چون من پریودیام واقعا اذیت میشم🤐دیگه منو بردن اتاق زایمان با ماما که معاینه کرد دوباره گفت ۸ سانتی همچنان راه میرفتم که دردام دیگه نمیتونستم تحمل کنم امپول فشار رو برام وصل کرد با همون امپول راه میرفتم تند تند که ده دقیقه بعدش احساس مدفوع داشتم و دیگه نمیتونستم حتی راه برم چون بشدت گرسنه بودم و خوابم میومد رفتم رو تخت زایمان و گفتم من خوابیدم 😂😂
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان Fardin👣Soheil مامان Fardin👣Soheil ۹ ماهگی
پارت ۴
یک شنبه ۱۸ آبان
رفتم بیمارستان گفتم همینجوریم بیمارستان دیگه گفته سه سانتی
این بیمارستانم معاینه کرد گفت بله ۴ سانتی خانم😐😂
باید بستری بشی منم می ترسیدم بچم دستگاه میری آخه ۳۴ هفته ۴ روز بودم و آمپول ریه نزده بودم زیاد استرس داشتم
ساعت ۲ شب بود دکتر گفت لباستو در بیار لباس مخصوص زایمان بپوش پوشیدم بعدیش ی دکتر با اون عینک بی رختش اومد گفت می‌خوام معاینه کنم با دو انگشت یجوری چرخون و انگشتاشو خم و باز کرد ک ی دردی گریفت ک نگید چی کشیدم ساعت ۲:۳۰ رفتم اتاق دیگه درد کم داشتم مثل درد پریود و کمرم سفت میشد دردش خیلی خوب بود تا ساعت ۵ دردام یکم بیشتر شد قابل قبول بود بچم اینقد تکون میزد ک ی سره اون دستگاه واسه ضربان قلبه میوفتاد
ساعت ۶:۳۰ بود ی دردی داشتن ک تقریبا نمیشد تحمل کرد که شیاف داد بهن
وقتی ک بستری شودم آمپول ریه و آمپول مسکن زد بهم
ساعت ۷ بود که دردام غیر قابل تحمل بودم راه میرفتم میشد تحمل کرد که ۶ سانت بودم ،ب ماما گفتم می‌خوام برم دستشویی ساعت ۷ رفتم دستشویی اومدم هم خواستم بشینم کیسه این ترکید
دیگه دکتر اومد گفت سرم بزنید بچه تو آب نیست یک چند تا سرم بزرگ زدن