تجربه زایمان طبیعی بچه دوم
من از شب قبل بستری دکتر بهم‌گفته بود روغن کرچک بخور .منم از ساعت ۵ شروع کردم با آبمیوه روغن کرچک رو‌خوردم یبار ۵ عصر یبارم ۸ شب
از اول هقته هم عرق کاسنی میخوردم
ساعت ۱۰ شب خوابیدم و ساعت ۱ از دلپیچه بیدار شدم شکمم وحشتناک صدا میداد‌
دور از روتون اسهال شدید شدم
دوسه بار رفتم سرویس
دیدم یه دل دردی گرفتم پیش خودم گفتم شاید دل درد دلپیچه اس
یکم گذشت دیدم میگیره ول می‌کنه
پاشدم رفتم دوتا تخم مرغ ردم خوردم
رفتم دوش گرفتم دیدن ول کن نیس
شوهرمو بیدار کردم گفتم پاشو دردم گرفته
ساعت ۲و ۴۵ دقیقه رفتیم سمت ییمارستان تقریبا ۳و ربع رسیدیم
دردای من شدیدتر میشد تا رسیدیم گفتن بخواب معاینه کنم
معاینه کرد ۶ ۷ سانت بودم زنگ زدن دکتر تا بیاد یکم بعدش کیسه آبمو زدن شدم ۸ سانت
دیگه گفتن بیا رو تخت زایمان تا رسیدم اونجا شدم ۱۰ دکترم رسید دیگه گفت زور بزن جای سختش فقط همونجا بود ۶ ۷ تا زور زدم تا سر بچه اومد ساعت ۴ بود زایمان کردم
بعدشم که شونه هاشو کشیدن بیرون خیلی داد زدم دردش خیلی زیاد بود بعد بچه رو گذاشتن بغلم
دیگه بخیه هارو زد دکترم و بردنم ریکاوری

۲۰ پاسخ

اخی عزیزم مبارکت باشه ممنون ک گفتی تجربتو

من میخوام بار اول زایمان طبیعی داشته باشم چه توصیه ای برام داری؟

مبارکه گلم بسلامتی خدا برات نگهش داره گلم 🧡🧡🧡

قدم نو رسیده مبارکه انشااله بسلامتی🥰💓💓💓💓 برای ما هم دعا کن 🌸

عزیرم مبارکت باشه♥️اسمشو چی گذاشتین

خدارو شکر ک زایمان کردی و راحت شدی .من میترسم روغن کرچک بخورم بچه مدفوع کنه .سر دومی هم بهم گفته بودن بخور .کلا رو خوردن چیزی آدم ترسویم
خدارو شکر پس برات راحت بوده این زایمان 😍😍

به سلامتی و دل خوش مرسی که تجربتو برامون گفتی یکم از استرسمون کم کردی❤روغن کرچک دقیقا برای چیه؟اینکه دلو روده رو پاکسازی کنه قبل از زایمان یا به شروع درد و باز شدن دهانه رحم کمک میکنه؟چون من از چند نفر شنیدم یک هفته قبل از زایمان باید بخوری

به به خداروشکر زمان زایمانت طولانی نشده و زود زایمان کردی
فقط یه سوال الان مرخصت کردن یا مثل بچه اول میگن باید یک شب بمونی؟؟

مبارک باشه گلم
روغن کرچک رودکتردادبخوری

مبارکت باشه اینجورمیکی زیادسختت نبوده

مبارکه با سلامتی

اخی عزیزم
مبارک باشع
برا منم دعا کن🙏

بسلامتی عزیزم حتما واس من دعا کن

چه زایمان خوبی عزیزم

بسلامتی عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی

خوش قدم باشه انشالله عزیزم 🤩💙
میگم درد زیادش چند ساعت بود ؟؟
منم زایمان دومم میشه انشالله این و استرسش رو دارم 🥺

خیلیم عالی ک زود زایمان کزدی

پیاده روی ورزش هم داشتی

خداروشکر به سلامتی زایمان کردی وکوچولو رو بغل گرفتی مرسی از تجربه قشنگت❤

خداروشکر زیمان خوبی داشتی برامون دعا کن

سوال های مرتبط

مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۰ ماهگی
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته قبل زایمانم رفتم معاینه ۱ سانت بودم ولی سر بچه بخاطره ورزشام پایین بود و جای خوبی بودی دیگه کلی ورزش کردم و اسکات زدم و … اما دردم نگرفت که نگرفت🫠چند روز قبل زایمانمم رفتم مجددا معاینه دیدم همون ۱ سانتم دیگه مامام گفت اب ولرم و خاکشیر و عسل و یکم زعفرون بخورم ، شب خوردم ، صبح زودم بیدار شدم خوردم و دردام همون ۱ ساعت بعد شروع شد ساعت ۸ صبح درد داشتم دیگه دوبار حموم داغ رفتم و اینا ساعت ۴ رفتم بیمارستان ۳ سانت بودم اما چون درد منظم داشتم بستری شدم تا بستری شدم ساعت ۵ اینا شد ، یکم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت زنگ زدم ماما همراهم امد و ورزشارو شروع کردیم که خوب خیلی موثره و اینکه شوهرمم کل پروسه زایمان پیشم بود که واقعا تاثیر مثبت داشت اگه ماما همراه و شوهرم نبود قطعا دیوونه میشدم ، خلاصه ساعت ۹ شب اینا معاینه شدم دیدم ۵ سانتم که کیسه ابمو پاره کردن و من چون دیگه نمیتونستم برم تو وان رفتم روی توالت فرنگی نشستم و کمرمو اینارو زیر اب گرم گرفتم و همچنانم ورزش کردم ساعت ۹:۳۰ دیگه داشتم از شدت درد جون میدادم چون از ۸ صبح بیدار بودم و درد داشتم خیلی خسته بودم هیچی نخورده بودم از ترس مدفوع و اینا فقط اب عسل میخوردم که قندم نیوفته خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان میران 👶 مامان میران 👶 ۶ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه