درد و دل خواهرانه میخوام بکنم قضاوتم نکنید😔
از بس تو این هفت هشت روز زایمانم حرص خوردم جونی برام نمونده بخیه هام جوش نخوردن خیلی درد دارن اصن نمیتونم روشون بشینم مدام حالم بد میشه گریم میگیره خونه مامانم رفتم داعم دعوا میکردن خواهرم مدام فحش میداد به من و مامانم برگشتم رفتم خونه شوهرم به زور بردم خونه خودشون از بس که اذیت بودم برگشتم جلو داداشش و باباش نمیتونستم چیزی بخورم باید پاهام دراز بود برگشتم خونمون مامانم تنها اومد خونه ما حالا هرروز داداشم و خواهرم زنگ میزنن پشت گوشی دعوا میکنن مادر بزرگم میگه ابرومونو بردن تو محله اصن نمیدونم چی بگم پاشدم رفتم تو حموم که کسی نبینه آنقدر گریه کردم فشارم افتاده بخیه هامم خیلی درد دارن کار شوهرم جوریه ک ساعت دو و سه شب خونه میاد وگرنه خودش چندروز کارامو می‌کرد
از زور بخیه ها نمیتونم بلند شم خواهرانه یه راهنمایی راهکاری بزارید جلو پام شاید نتیجه داد چیکار کنم😔😔
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری

۲۰ پاسخ

والا فک کنم تنها باشی زودتر خوب شی آنقدر که بقیه حرصت میدن .

عزیزم چقدر شرایط سختی 🙁 امیدوارم زودتر خوب شی بتونی خودت انجام بدی
ولی اگه میتونی فعلا پرستار بگیر حداقل تا موقعی که بخیه هات رو بکشی
تنها چیزی که به ذهنم اومد همین پرستاره فقط

مادربزرگت شرایطشو نداره بیاد پیشت؟

من تنهام عزیزم فقط ی ی هفته خواهرم اوند موند زایمان دوممه و دست تنهام خودم باید کارامو بکنم بنظرم‌سخت نگیر عزیزم هر چی زودتر بلند شی زودتر خوب میشی دیگه با این وضعی که میگی تنها باشی ارامش اعصاب داری حداقل

منم مامانم نیومد خواهرامم ازم دور بودن خودم همه کارهامو انجام میدادم آروم راه میرفتم
زایمان اولمم مامانم ۳روز بیشتر نموند اول و آخر خودت باید بلندشی کارهاتو انجام بدی کم کم و آروم و ب حوصله انجام بده توروخدا حرصم نخور از وجود بچت لذت ببر اینا همش میگذره یادت میره بعدا

عزیزم مادر بزرگتو بیار پیشت مامانت بره خونش اگه میشه این کارو کن

عزیزم باید تحمل کنی ولی اصلا توکار نکن من بعد زایمان هیچکی کنارم نبود مجبور بودم کارامو خودم ولی بخیه هام باز شد خیلی اذیت شدم بهدش تا ۴۰ روز خوب نشد

برادرتد کار ندارم ولی خواهرتو تعجب میکنم من بودم میچسبیدم ب خواهر زادم نمیذاشتم بقیه کارشو بکنن

چرا شوهرت چند روز مرخصی نمیگیره.چی میشه مگه مرخصی بگیره
الان بهش نیاز داری باید کنارت باشه

فک کنم مامانتو رد کن بره خودت به یکی از این خانومای خدماتی یه پولی بده بیا مراقبت باشه و کاراتو بکنه تا خوب شی. منت کسی رو نکش اعصاب خوردی هم برای خودت درست نکن

خواهر و برادرت چشونه چیکارت دارن؟؟

منم عین تو بودم بیمارستان سزارین شدم روز دومم مادرم مریض شد نتونست بیاد پیشم با گریه و داد به زور بلند میشدم نمیتونستم بچمو بردارم وسط پتو میزاشتمش بلند میکردمش یه شب پیش خودم خوابوندم میله ها تخت فاصلش زیاد بودن خدا اون شب یعنی محافظ دخترم بود چجوری از بغلم نیفتاده بود بنظرم تو جدای راحت زیر سر بچت نمک و نون بزار یه قران هم بزار بالا سر خودتون دو سه روز اول سخته بعذش دیگع عادت میکنی خودت کارتو میکنی خدا خودش بهت قدرتش میده

گریه نکن دچار افسردگی زایمان میشی من درد افسردگیو دو سال کشیدم. مادربزرگت نمیتونه بیاد؟ یا مامانت سر ظهر تا غروب بیاد برگرده خونشون. خیلی ناراحت شرایطت شدم

بنظر من تنها خونه بمون روزا هم شوهرت یه کمکی بگیره کاراتو بکنه شام اینا بزار تا شب شوهرت اومد

هی منم دست کمی از شما نداشتم شاید بدتر تحمل کردم و گذشت با گذر زمان یکم بهتر میشه تحمل کن

خیلی درکت میکنم خدا کمکت کنه گلم
ولی روزی دو سه تا شیاف استفاده کن خودت میتونی کارت رو انجام بدی به مادرت هم بدون رو دربایسی بگو بهتره برگرده خونه خودش خودت تنها باشی بخدا بهتره

عزیزم گریه نکن این روزها هم میگذره بنظرم شوهرت وقتی خونست کاراتو بکنه آب و غذا بزاره دم دستت خودت اصلا بلند نشو فقط برل دسشویی تا خوب شی . تنها باشی بهتره چون الانم روحیت حساسه

خواهرت چند سالشه چه مرگشه خوب هی دعوا زرزر میکنه.

خدای خیلی سخته منم یه خواهر دارم نداشتم بهتر بود شمر خون همه رو کرده تو شیشه قیافه هم تازه میگیره

زنگ بزن دوستت بیاد کمکت اگه دوستی ااری. ی جایی هم شما براش جبران میکنی

برای بخیه هات پماد آلفا بزن زودتر خوب میشن
هر روز با شامپو بچه بشور با سشوار خشک کن بعد پماد بزن
الان شما روحیتون حساسه افسردگی بعد زایمان دارید باید درکتون کنن تنها بمونید بهتره نترسید از پس بچه برمیایید

سوال های مرتبط

مامان نی نی🥹💕🦋🍫 مامان نی نی🥹💕🦋🍫 ۱ ماهگی
نمیدونم غصه کدوم دردمو بخورم 4 روزه زایمان کردم تمام بخیه هام درد داره به مامانم گفتم بیا خونمون پیشم اومد بیچاره تا لباسای شوهرمم می‌شست بعد گف اینجا اذیتم بریم خونه ما گفتم باشه پاشدم ساعت سه بعدظهر اومدم خواهرم یه کولی بازی درآورد سر مامانم ک چرا نزاشتی تا 12 شب برم تو هیئت آنقدر فحش داد ب مامانم و جیغ کشید هرچی گفتم حرمت خواهر زائوت حرمت بچه کوچیک رو داشته باش آنقدر جیغ نزن بدتر کرد هزار فحش ناجور ب مامانم داد منم گفتم میخام برم خونمون شوهرم فهمید همه چیزو بس ک ضایع کرد اونم لج کرد منو آورده خونه مامانش اونا هم واقعا بهم میرسن ولی انگار آواره شدم هرچی مامانم میگه خودم حواسم هست بهش گوش نمیده میگه نمیخاد مامان خودم هست تو دخترتو ادب کن اما هروقت دلت تنگ شد برا ما زنگ بزن خودم میام میبرمت نوه و دخترتو ببینی اما اون بی‌شعور رو اصن حتی نمیتونم بگم حرفامو همه چی در هم برهم میگم از بس ک حالم خرابه چه کنم بنظرتون بخاطر بخیه ها تنها خونه نمیتونم خونه مامانم ک اینجور خونه مادرشوهرم میگم زشته خب گناه داره
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری