۱۳ پاسخ

عزیزم هورمون های بدنت به هم ریخته
این لحظه های شیرین و خاص دیگه برنمی‌گرده تمیز کردن و مرتب کردن خونه همیشه هست اهمیت نده
رفتار بچه هم بزار به پای بچه بودن
مبارک باشه عزیزم سعی کن با همسرت مچ باشی

عزیزم الان کسی پیشت نیست؟ امان از این مادرشوهرها ،من که دیگه اینقدر الطافش سر پسرم می‌آمد تو ذهنم برای همیشه قطع ارتباط کردم باهاش

منم همینم. ۵ روز زایمان کردم. از روز دومم خودم کامو میکنم. همه بخیه هام باز شد خیلی تو اذیتم 😭😭

بنظرم تنها با بچه هات بمونی تو این وضع بهتر ازینکه مادرشوهرت بیاد پیشت حالا بچه رو بزار نگه داره ولی تو پاشو نیمرو بزن برا خودت چیه بگو نمیخوای برات نهار و شامم بپزم مثلا تازه فارق شدی باید چیزای مقوی بخوری و مراقبت باشن بزار برن شوهرت هم چند روز از کارش مرخصی بگیره اون کمکت کنه خیلی بهتره

عزیزم هورمونات بهم ریخته ضعیف شدی طبیعی .منم بعد زایمان خودم باید کارامو بکنم مامانم بنده خدا خودش دارد ولی مریضی دیگه داره سرقبلی هم اومد دید من هی پامیشم کار میکنم رفت گفت من برم تو راحت آری غذا درست میکرد می‌فرستاد الان که می‌خوام همونم نفرسته گناه داره خواهرم دارم ولی خوب هرکسی مشکلات خودش داره منم دوست ندارم بار زندگیم روی دوش کسی باشه بالاخره خودمون باید پاشیم .

یکم گریه کن سبک میشی 🫂قوی ترازقبل ادامه میدی،خداقوت بهت عزیزم

عزیزم من چند روز بعد زایمانم شوهرم باهام قهر کرده صبح میره دو سه نصف شب میاد دوتا بچرو باید نگه دارم شهر غریبم تنهام به هیچکس نمیتونم بگم و دردودل کنم تازه اقا امروز شاکیم بود که غذا پختن و خونه داری بلد نیستی یه غذا نخوردیم تو این چند روز ( خداشاهده غذاشو مرتب درست کردم اومده خونه نخورده یا زنگ میزنه دوستاش جلوی من میگه بیا بریم یه غذای حسابی بخوریم) خلاصه که حال منم خیلی بده اینقدر بغض و گریه دارم و دلم شکسته که خدا میدونه خدا ازش نگذره

بعدشم خودتو اذیت نکن به شیر خودتو دادن
شیر خشک بده منتها تو فضای تاریک بده که عادت به شیر خشک نکنه و سعی کن نوک سینت یا سر شیشه رو بچسبونی به سقف دهنش تا بگیره
زاویه بدی
حتما جوابع

وایی مثل مادر شوهر من چقدر این مادر شوهرا فوضولن بچه منو جوری قنداق کرده بود دیدم بچه کبود میشه قرمز میشه اومدم گفتم چرا قنداق کردی میگه فوضولی نکن 😐 قنداقشو باز کردم میبینم از خونشون یه عالمه پارچه کثیف آورده پیچیده به بچم هشت لایه بسته بود بچم از پاهاش حرارت میزد بیرون بقدری کفری شدم شوهرمو دعوا کردم با مامانم دعوا کردم تا صبح گریه کردم که نگو الان هر موقع میاد بچمو بر میدارم بغلم یا هم خواب باشه میرم کنارش که مبادا کاری کنه من نفهمم 😑😐💔

من از تو بدترم😂😭دوقلو باردارم ۱۰ روز مونده به زایمان تحت یه شرایط اجباری اسباب کشی کردیم هیچ احدی نیومد کمکم ...
حالا کارا تموم بشه واسه مهمونی و پذیرایی یکی یکی پیداشون میشه منم قصد دارم همه رو بپیچونم

مامان یا خواهرت نیستن ک بیان پیشت واقعا سزارینی سخته

عزیز دلم می‌دونم خیلی سخته اما مادرا خیلی‌ قوی هستن از پسش بر میای

مادرت کجاست؟

سوال های مرتبط