#تجربه_زایمان #پارت۳
.
خب بریم سراغ روند زایمان
هفته ۳۹ بعد کلی وقت رفتم دکتر خودم، خیلی منو ترسوند که باید زودتر زایمان کنی و آمپول فشار بزن‌🥲 منم دلم نمیخواست با آمپول فشار زایمان کنم گفتم نه... اگه لازمه میرم سونو، گفت چه کاریه خرج الکی کنی بچه الان رسیده برو زایشگاه، قبول نکردم چون از آمپول فشار میترسیدم! گفتم میرم سونو هرچند از نظر مالی هم هزینش واسمون زیاد بود، دکتر گفت اگه بری سونو و بگم برو زایشگاه چی؟!😑 وای که خیلی استرس داشتم و این مدت اندازه چند ماه برام گذشت... با اینکه حرکات نی نی خوب بود اما پنج دقیقه تکون نمیخورد نگران میشدم! خلاصه رفتم سونو و گفت شرایط عالی نیس بد هم نیست میتونی صبر کنی... اما مطمئن بودم به دکترم نشون بدم ختم بارداری میده... گفتم چند روزی صبر کنم اگه دردم شروع نشد برم، خیییلی ورزش میکردم نمیدونم کارم درست بود یا نه اما پاهام داغون شده بود از اسکات زدن و پیاده روی...
نوک سینه هامو با روغن زیتون ماساژ میدادم که بنظرم تاثیر داشت تو شروع درد
تو این هفته ها چند باری درد خفیف داشتم و تموم شده بود
تا اینکه ۳۹هفته و ۵ روز از شب درد مثل پریودی داشتم، خوابم نمیرفت، از طرفی میخواستم زودتر دردم شروع شه تا همه این استرسا تموم شه، منی که از زایمان میترسیدم حالا منتظر درد زایمان بودم...

ادامه داره...

تصویر
۵ پاسخ

منم استرس گرفتم،نگرانم،دیر نشه یک وقت

مگه آمپول فشار بده درد نداشته باشی بزنی چه اتفاقی میفته سخت میشه زایمان؟؟

الان من ۳۸ هفته ۳ روز هستم. از ۳۶ هفته کم کم پیاده روی شروع. روزی یک ساعت اینا میرم دیروزم خاکشیر خوردم. زود نیس برام ؟. بعد میتونم بنظرت از الان نوک سینه هامو با روغن ماساژ بدم؟

من این هفته آخر دارم از استرس میمیرم که مبادا اتفاقی برای دخترم بیفته
خدایا خودت به همه کمک کن ❤️

چرا باید زود زایمان میکردین؟؟

سوال های مرتبط

مامان دخملی🎀🐣 مامان دخملی🎀🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
مهنا خانم ماهم بالاخره ساعت۴ونیم عصر ۲۸مردادماه بدنیا اومد و دنیای مارو رنگی رنگی کرد 🌈 و اما تجربه من از زایمان طبیعی:
چند روزی بود که دردهای خفیف پریودی داشتم و طبق آخرین معاینه ای ک ماماخصوصیم کرده بود دهانه رحمم فقط یک و نیم سانت بازشده بود در۳۸هفته و۳ روز و ماماگفت ممکنه دردات شروع نشه و تاریخ۲۸مرداد که میشد۳۹هفته و۶ روز طبق پریودیم باید میرفتم زایشگاه و با آمپول فشار زایمان طبیعی میکردم و وقتی ماما اینو گفت تموم تنم پرترس شد منی که از اواخر ماه شش ورزش و پیاده روی و کلاس ها رو میرفتم باورم نمیشد اخرشم بزور آمپول باید زایمان میکردم! از اون شب کپسول گل مغربی و رابطه هرشب و قبل رابطه هم ماساژ پرینه با روغن گل بنفشه، پیاده روی تند روزی یکساعت، عرق بِه، اسکات و سجده و چرخش کمرولگن به چپ و راست و بقیه ورزش ها رو انجام دادم ترشحات داشتم به اضافه دردهای خیلی خفیف که نامنظم بود و شدید نمیشد اما من تموم تلاشم رو میکردم پله بالا و پایین میرفتم و زیر دوش ابگرم اسکات میزدم خلاصه ۲۷مرداد بود که ماما بهم پیام داد میتونیم تا جمعه یعنی۳۰مرداد صبر کنیم و اونوقت اگه دردت شروع نشد بری زایشگاه یکم امیدوار شدم که حالا وقت بیشتری دارم شاید تا آخرین لحظه بالاخره دردم شروع بشه اون وسطا کلی دعا میکردم. خلاصه ۲۸مرداد موقع نماز صبح با همون دردهای خفیف پریودی که این چند روز داشتم پاشدم از خواب اما دردها کم کم منظم‌تر شد و من امیدوارتر درنهایت به ماما پیام دادم که دردام اینجوریه کِی برم زایشگاه؟ از هر ده دقیقه درد رسیده بودم به تایم ۵-۶دقیقه که ب مدت ده ثانیه می‌گرفت درد و ول میکرد ماما جواب داد اگه تا یکساعت دیگه خوب نشد و درد مثل دردهای کاذب گذشته ول نشد برو زایشگاه.
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
سه فرشته 🩷🩵 سه فرشته 🩷🩵 قصد بارداری
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰