تجربه زایمان طبیعی
مهنا خانم ماهم بالاخره ساعت۴ونیم عصر ۲۸مردادماه بدنیا اومد و دنیای مارو رنگی رنگی کرد 🌈 و اما تجربه من از زایمان طبیعی:
چند روزی بود که دردهای خفیف پریودی داشتم و طبق آخرین معاینه ای ک ماماخصوصیم کرده بود دهانه رحمم فقط یک و نیم سانت بازشده بود در۳۸هفته و۳ روز و ماماگفت ممکنه دردات شروع نشه و تاریخ۲۸مرداد که میشد۳۹هفته و۶ روز طبق پریودیم باید میرفتم زایشگاه و با آمپول فشار زایمان طبیعی میکردم و وقتی ماما اینو گفت تموم تنم پرترس شد منی که از اواخر ماه شش ورزش و پیاده روی و کلاس ها رو میرفتم باورم نمیشد اخرشم بزور آمپول باید زایمان میکردم! از اون شب کپسول گل مغربی و رابطه هرشب و قبل رابطه هم ماساژ پرینه با روغن گل بنفشه، پیاده روی تند روزی یکساعت، عرق بِه، اسکات و سجده و چرخش کمرولگن به چپ و راست و بقیه ورزش ها رو انجام دادم ترشحات داشتم به اضافه دردهای خیلی خفیف که نامنظم بود و شدید نمیشد اما من تموم تلاشم رو میکردم پله بالا و پایین میرفتم و زیر دوش ابگرم اسکات میزدم خلاصه ۲۷مرداد بود که ماما بهم پیام داد میتونیم تا جمعه یعنی۳۰مرداد صبر کنیم و اونوقت اگه دردت شروع نشد بری زایشگاه یکم امیدوار شدم که حالا وقت بیشتری دارم شاید تا آخرین لحظه بالاخره دردم شروع بشه اون وسطا کلی دعا میکردم. خلاصه ۲۸مرداد موقع نماز صبح با همون دردهای خفیف پریودی که این چند روز داشتم پاشدم از خواب اما دردها کم کم منظم‌تر شد و من امیدوارتر درنهایت به ماما پیام دادم که دردام اینجوریه کِی برم زایشگاه؟ از هر ده دقیقه درد رسیده بودم به تایم ۵-۶دقیقه که ب مدت ده ثانیه می‌گرفت درد و ول میکرد ماما جواب داد اگه تا یکساعت دیگه خوب نشد و درد مثل دردهای کاذب گذشته ول نشد برو زایشگاه.

۱ پاسخ

راضی هستی از زایمان طبیعی؟

سوال های مرتبط

مامان دخملی🎀🐣 مامان دخملی🎀🐣 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
منم ک دیدم ریتم دردها داره منظم تر و شدیدتر میشه پاشدم اول رفتم دوش ابگرم و اسکات و تمیزکاری. ترشحاتمم زیادتر شده بود و من غافل از اینکه کیسه آب سوراخ شده! راه رفتم و پیاده روی کردم وسایلم رو آماده کردم و درنهایت شوهرمو بیدار کردم ماما گفته بود تا یکساعت دیگه برو اما من جهت اطمینان خاطر از اینکه مثل قبل دردام کاذب نیست قشنگ دوسه ساعتی رو راه رفتم تا دردام شدیدتر بشه و از چهار و نیم صبح تا ۱۰صبح قشنگ ورزش های اخرمم انجام دادم و خلاصه وقتی ساعت ده راهی زایشگاه شدم که فاصله دردها هر۴ـ۵دقیقه ب مدت ۲۰ثانبه میشد و ساعت۱۰نیم صبح رسیدم زایشگاه . گفتم دردام شروع شده و خلاصه وقتی معاینه کرد فهمید که کیسه ابمم سوراخ شده و نمیدونستم فک میکردم همون ترشحاتمه! سه-چهارسانت دهانه رحمم بازشده بود و اما مامای خصوصیم قراربود از چهار سانت بیاد بالا سرم شانس من اون روز قبل از رسیدن من یه زایمان انجام داده بود و رفت تایم استراحت اما گفت یکی رو بجای خودم میفرستم ایشونم تا بیاد من با کلی ورزش و اسکات و توپ زایمان خودم رو به شیش سانت رسانده بودم تو همون زایشگاه, آمپول فشار هم بهم وصل کردن یکم چون روی پنج سانت به تایمی متوقف شدم و ده سی سی زدن بعد قطعش کردن چون روندم خوب پیش رفت اونجا بهم میگفتن چه مامان خوشگل و خستگی ناپذیری! چون زیاد ننشستم و الکی جیغ و داد نزدم بجاش ورزش کردم و تنفس شکمی میرفتم بجای جیغ زدن. درکل لحظه ای که درد می‌گرفت خیلی سخت بود و هرچی به جلو می‌رفت سخت‌تر میشد تا جایی ک گفتم اصلا بی‌خیال خواهشاً منو ببرین اتاق عمل دیگه نمیتونم اما اون مامایی ک بجای مامای خودم فرستاده بود هم زیادی مهربون بود و کلی کمکم کرد
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۵ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان #پارت۳
.
خب بریم سراغ روند زایمان
هفته ۳۹ بعد کلی وقت رفتم دکتر خودم، خیلی منو ترسوند که باید زودتر زایمان کنی و آمپول فشار بزن‌🥲 منم دلم نمیخواست با آمپول فشار زایمان کنم گفتم نه... اگه لازمه میرم سونو، گفت چه کاریه خرج الکی کنی بچه الان رسیده برو زایشگاه، قبول نکردم چون از آمپول فشار میترسیدم! گفتم میرم سونو هرچند از نظر مالی هم هزینش واسمون زیاد بود، دکتر گفت اگه بری سونو و بگم برو زایشگاه چی؟!😑 وای که خیلی استرس داشتم و این مدت اندازه چند ماه برام گذشت... با اینکه حرکات نی نی خوب بود اما پنج دقیقه تکون نمیخورد نگران میشدم! خلاصه رفتم سونو و گفت شرایط عالی نیس بد هم نیست میتونی صبر کنی... اما مطمئن بودم به دکترم نشون بدم ختم بارداری میده... گفتم چند روزی صبر کنم اگه دردم شروع نشد برم، خیییلی ورزش میکردم نمیدونم کارم درست بود یا نه اما پاهام داغون شده بود از اسکات زدن و پیاده روی...
نوک سینه هامو با روغن زیتون ماساژ میدادم که بنظرم تاثیر داشت تو شروع درد
تو این هفته ها چند باری درد خفیف داشتم و تموم شده بود
تا اینکه ۳۹هفته و ۵ روز از شب درد مثل پریودی داشتم، خوابم نمیرفت، از طرفی میخواستم زودتر دردم شروع شه تا همه این استرسا تموم شه، منی که از زایمان میترسیدم حالا منتظر درد زایمان بودم...

ادامه داره...
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۷ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان حسین مامان حسین ۴ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان نخودک 🐤🩷 مامان نخودک 🐤🩷 ۶ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت (2)

از ۳۴ تا ۳۶ هفته روزی نیم ساعت پیاده روی میکردم ولی ورزش نمیکردم حال ورزش کردن نداشتم، از ۳۶ هفته به بعد طبق دستور دکتر روزی دوساعت پیاده روی کردم ورزشامم شروع کردم روزی نیم ساعت( اسکات،پروانه،چرخش کمر،سجده)

بازم هی با خودم میگفتم اخه من ورزشارو دیر شروع کردم مگه میشه
بتونم طبیعی بیارم کاش زودتر شروع میکردم

۳۷ هفته رفتم دکتر معاینم کرد دهانه رحمم بسته بود دکتر گفت از این هفته رابطه بدون جلوگیری داشته باش
من رفتم خونه کارایی که دکتر گفت انجام دادم
روزی یبارم میرفتم حموم زیر دوش ورزش میکردم به اندازه ۱۰ دیقه

۳۸ و ۶ رفتم دکتر معاینم کرد گفت یک و نیم سانت دهانه رحمت باز شده
اگه تا ۱۹ بهمن دردات شروع نشد برو بیمارستان با امپول فشار باید زایمان کنی
معاینه که شدم یکم زیر شکمم درد خفیف گرفته بود

دوروز بعد معاینه بود که من صبح با مامانم رفتم بازار یک ساعت راه رفتم بداز ظهرش دوساعت رفتم پیاده روی دوساعت راه رفتم
شبم رفتم خونه زیر دوش یکم ورزش کردم ،شوهرمم گفت بریم تا سرکوچه یکم پیاده روی کنی؟ گفتم نه امروز کلی راه‌رفتم 😐 گفت حالا بیا بریم پیاده روی برات خوبه 😐گفتم باشه دوباره یه ربع رفتم پیاده روی

من زیر شکمم خیلیییی خفیف درد میکرد و هر از گاهی انقباض داشتم
برگشتم خونه دراز کشیده بودیم داشتم میوه میخوردم نی نی هم داشت تو شکمم بازی میکرد یهو دیدم یچیز تو شکمم تقق صدا کرد 😐
گفتم شاید صدای لگدش باشه