پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
منم ک دیدم ریتم دردها داره منظم تر و شدیدتر میشه پاشدم اول رفتم دوش ابگرم و اسکات و تمیزکاری. ترشحاتمم زیادتر شده بود و من غافل از اینکه کیسه آب سوراخ شده! راه رفتم و پیاده روی کردم وسایلم رو آماده کردم و درنهایت شوهرمو بیدار کردم ماما گفته بود تا یکساعت دیگه برو اما من جهت اطمینان خاطر از اینکه مثل قبل دردام کاذب نیست قشنگ دوسه ساعتی رو راه رفتم تا دردام شدیدتر بشه و از چهار و نیم صبح تا ۱۰صبح قشنگ ورزش های اخرمم انجام دادم و خلاصه وقتی ساعت ده راهی زایشگاه شدم که فاصله دردها هر۴ـ۵دقیقه ب مدت ۲۰ثانبه میشد و ساعت۱۰نیم صبح رسیدم زایشگاه . گفتم دردام شروع شده و خلاصه وقتی معاینه کرد فهمید که کیسه ابمم سوراخ شده و نمیدونستم فک میکردم همون ترشحاتمه! سه-چهارسانت دهانه رحمم بازشده بود و اما مامای خصوصیم قراربود از چهار سانت بیاد بالا سرم شانس من اون روز قبل از رسیدن من یه زایمان انجام داده بود و رفت تایم استراحت اما گفت یکی رو بجای خودم میفرستم ایشونم تا بیاد من با کلی ورزش و اسکات و توپ زایمان خودم رو به شیش سانت رسانده بودم تو همون زایشگاه, آمپول فشار هم بهم وصل کردن یکم چون روی پنج سانت به تایمی متوقف شدم و ده سی سی زدن بعد قطعش کردن چون روندم خوب پیش رفت اونجا بهم میگفتن چه مامان خوشگل و خستگی ناپذیری! چون زیاد ننشستم و الکی جیغ و داد نزدم بجاش ورزش کردم و تنفس شکمی میرفتم بجای جیغ زدن. درکل لحظه ای که درد می‌گرفت خیلی سخت بود و هرچی به جلو می‌رفت سخت‌تر میشد تا جایی ک گفتم اصلا بی‌خیال خواهشاً منو ببرین اتاق عمل دیگه نمیتونم اما اون مامایی ک بجای مامای خودم فرستاده بود هم زیادی مهربون بود و کلی کمکم کرد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۴ ماهگی
مامان آروکو💙🫀 مامان آروکو💙🫀 ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی✅️
میخوام خلاصش کنم من از هفته ۳۵ پیاده روی رو شروع کردم روزی یک ساعت از هفته ۳۷ روزش هم شروع کردم از هفته ۳۸ بارداری هرروز روی سه بار دمنوش گل گاوزبون اویش و تخم شوید روزی سه بار پیاده روی تند ۲۰ دیقه و ورزش های بارداری ۳۸ هفته ۱ سانت بودم اینجوری ادامه دادم ۳۹ هفته بودم صبح پاشیدم ۴۰ دقیقه پیاده روی خیلی تند کردم بعدش رفتم خونه یکم خوابیدم با درد پاشدم نمیدونستم درد زایمانه تا شب همین جوری دردام داشت شدید میشد رفتم زایشگاه معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی برو خونه دیگع تا صبح درد کشیدم صبح باز همون بودم دیگع امدم صبح ۲ ساعت رفتم زیر دوش اب گرم ورزش کردم اسکات ۵۰ تا رفتم سجده رفتم دردم اروم میشد ووقتی زیر اب گرم بودم دیگع دردام یکم شدید شد رفتم زایشگاه دوبارع معاینه کرد ۶ سانت بودم دیگه تا کار های بستری درست شد شدم هفت هشت سانت دیگه رفتم روی تخت امپول فشارم بهم نزدن واقعن درد های ک میامد سراقم قابل کنترل بود. هر یک دیقه میگرفت به مدت ۳۰ ثاینه اون ۳۰ سانیع رو باید تحمل کنی جیغ نزنی مشکل من فقط اینجا بود ک بلد نبودم زور بزنم دیگه خانومه گفت زور یه سره بزن منم چنتا زور زدم سرش امد بیرون دیگه همه دردم هام رفت راحت شدم اما بخیه زیاد خورم موقه بخیه زدن خیلی دردم امد دیگه خلاصه زایمان طبیعی خیلی خیلی بهتراز سزارین هست
مامان حسین مامان حسین ۴ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان دخملی🎀🐣 مامان دخملی🎀🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
مهنا خانم ماهم بالاخره ساعت۴ونیم عصر ۲۸مردادماه بدنیا اومد و دنیای مارو رنگی رنگی کرد 🌈 و اما تجربه من از زایمان طبیعی:
چند روزی بود که دردهای خفیف پریودی داشتم و طبق آخرین معاینه ای ک ماماخصوصیم کرده بود دهانه رحمم فقط یک و نیم سانت بازشده بود در۳۸هفته و۳ روز و ماماگفت ممکنه دردات شروع نشه و تاریخ۲۸مرداد که میشد۳۹هفته و۶ روز طبق پریودیم باید میرفتم زایشگاه و با آمپول فشار زایمان طبیعی میکردم و وقتی ماما اینو گفت تموم تنم پرترس شد منی که از اواخر ماه شش ورزش و پیاده روی و کلاس ها رو میرفتم باورم نمیشد اخرشم بزور آمپول باید زایمان میکردم! از اون شب کپسول گل مغربی و رابطه هرشب و قبل رابطه هم ماساژ پرینه با روغن گل بنفشه، پیاده روی تند روزی یکساعت، عرق بِه، اسکات و سجده و چرخش کمرولگن به چپ و راست و بقیه ورزش ها رو انجام دادم ترشحات داشتم به اضافه دردهای خیلی خفیف که نامنظم بود و شدید نمیشد اما من تموم تلاشم رو میکردم پله بالا و پایین میرفتم و زیر دوش ابگرم اسکات میزدم خلاصه ۲۷مرداد بود که ماما بهم پیام داد میتونیم تا جمعه یعنی۳۰مرداد صبر کنیم و اونوقت اگه دردت شروع نشد بری زایشگاه یکم امیدوار شدم که حالا وقت بیشتری دارم شاید تا آخرین لحظه بالاخره دردم شروع بشه اون وسطا کلی دعا میکردم. خلاصه ۲۸مرداد موقع نماز صبح با همون دردهای خفیف پریودی که این چند روز داشتم پاشدم از خواب اما دردها کم کم منظم‌تر شد و من امیدوارتر درنهایت به ماما پیام دادم که دردام اینجوریه کِی برم زایشگاه؟ از هر ده دقیقه درد رسیده بودم به تایم ۵-۶دقیقه که ب مدت ده ثانیه می‌گرفت درد و ول میکرد ماما جواب داد اگه تا یکساعت دیگه خوب نشد و درد مثل دردهای کاذب گذشته ول نشد برو زایشگاه.
مامان دخملم مامان دخملم ۳ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان ماهان مامان ماهان ۸ ماهگی
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
۳۸ هفته و ۶ روز بودم که رفتم بهداشت برای مراقبت
تقریبا یه هفته ای بود ک یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی استرس و اظطراب داشتم و ورم پاهام هم دو برابر شده بود
وقتی وزنم رو گرفت توی نه روز سه کیلو وزن اضافه کرده بودم
فوری منو فرستاد زایشگاه . زایشگاه آن است تی گرفت و برام آزمایش دفع پروتئین و سونوگرافی نوشت
فردا صبحش که میخواستم برم سونو از صبح زود احساس خیس شدن میکردم و همش آبریزش داشتم نوار هم گذاشتم ابریشم خیلی کم بود و مثل ترشحاتم بود سونوگرافی رو رفتم و عصر همون روز جوابش رو بردم زایشگاه
وقتی رفتم معاینه شدم دهانه رحمم دو سانت باز بود و کیسه آب هم سوراخ شده بود .
بستری شدم و منو بردن داخل زایشگاه .
اول از همه یه سرم بهم وصل کردن و یه آمپول هم تو رگ تزریق کردن
بعد هم یه قرص برام آورد و گفت بزار زیر زبونت
بعد اتاقم رو جا به جا کردن و دستگاه آن است تی رو بهم وصل کرد و یه نوار قلب گرفت
نوار قلب خوب بود بهم گفت برم رو توپ ورزش کنم
تقریبا یه چهل پنجاه دقیقه ای روی توپ ورزش کردم درد هام کم کم شروع شده بود هر نیم ساعت یه بار دردم می‌گرفت
از مرگ شروع میشد و میزد دقیقا مثل مواقعی ک احساس دفع داری و یبوستی ولی دردش چندین برابر شدید تر .
بعد دوباره اومد رفتم روی تخت و دوباره ازم نوار قلب گرفت .
و دوباره ورزش روی توپ ...
دردهامم داشت شدید تر و نزدیک تر میشدن
تقریبا هر یه ربع یه بار
اومده معاینه کردن با خودم گفتم حتما الان سه چهار سانتی هستم
اما همچنان دو سانت بودم
منتظر بودم چهار سانت بشم تا به نام همراهم بگن بیاد
دوباره رفتم شروع کردم به ورزش روی توپ
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۳ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….