۵ پاسخ

دختر منم خیلی خجالتیع تو خونه شیطون و ۲۴ متر زبون ولی بیرون اصلا واقعا از این بابت ناراحتم. متاسفانه نمیتونه حتی از حق خودش دفاع کنه بعضی وقتا میگم شده کپ خودم

قانون گذاری و مرز گذاشتن که واجبه
ولی نمی‌دونم چقدر و تا کجا و چیکارا می‌کنی
ببین کارایی که فقط مثلا ریخت و پاش داره تو خونه. آسیبی به کسی یا وسایل کسی نداره رو مثلا ول کن
نه گفتن همه جا لازم نیست
نه گفتناتو بذار برای چیزای واجب
یه وقتایی بذار به دل خودش لباس بپوشم. کثیف کاری کنه‌ ریخت ‌پاش کنه.
چون خیلی کلی گفتی نفهمیدم کجا قانون می ذاری ولی خجالتی بودن صرفا دلیلش قانون گذاری نیست
من خودمم خجالتی بودم پسرمم البته خیلییی بهتر و کمتر از من ولی تو جمعای غریبه خجالتی ولی تو آشناها شیش متر زبون داره
و اصلا فکر نمیکنم ربطی به قانون گذاری داشته باشه
احساس شرم بهش نده
مقایسه ش نکن با کسی
تو کارای خونه ازش کمک بگیر
تو انتخاب لباس
اینا اعتماد به نفس میده

من از سه سالگی تنبیه کردم متلا ب اندازه سن اش سه دیقه میشینه رو ی صندلی بدون حرف و کاری البته ب سختی تونستم موفق بشم تا یاد بگیره...دیگ مواردی ک نیاز تنبیه میکنم تمین مدل و بقیه چیزا رو اسون میگیرم..برعکس پسر من نمیتونه جدی باشه وسط بازی اینام زیاد میخنده...شاید چون سخت گیز نیستم اینجوریه.. بیرونم مغازه اینا راحت حرف مبزنه مخصوصا چون بحت خوراکی و اسباب بازی باشه میگ اقا لطفا اینارو میخریم ...فقط اگ جمع ناشنا زیاد باشه یکم اوایلش مباد پشتم قایم میشه بعدش یخ اش باز شه دیگ باید یکی کنترل اش کرد مخصوصا اگ بچه ببیینه...شما خودت ک واقفی ب رفتارت..فقط نفس عمیق بکش ی اب بخور برو از محل ناراحتی بیرون متلا اگ خواسی سفت بگیری کنترل کن خودتو..بچه من کار اشتباهم میکنه میگ ای بابا اشکال نداره.گ دیگ من ازاینور باید خونسردی ایشون تحمل کنم...راجب قانون حتما قانون خوبه و بزار اما جاهایی ک خطر نداره بره فرزندت یا چیز مهمی نیست زیاد متل قاضی رفتار نکن هنو بچست بزار کم کم هفت بشه یاد میگیره ..و در اخر رفتارت متل مامانمه اونقدر تو فاز این حرفو نزن این کارو نکن بوده ک من با این سنم همیشه میترسم اگ اینجوری کنم مامانم چی میگ دعوام نکنه یا از فلان کار از فلان خریدم خوشش نیاد چی.. همیشه تو ذهنم الویت مامانم بوده جوری ک لذت بعضی چیزا ناخواسته طبق عادت زهر میشه برام بااین ک ساید حنی من بعدش میبینم مامانم چیز خاصی هم نگه اما رفتارش شخصیت درمانده منو رقم زده و خوشحالم ک تونستم این زنجیره رو بوه بچم قطع کنم همیشه اینا مد نطرم بوده اوایلش سخت بود اما خیالم راحت شده سما از پسش برمیای ..ففط روخودت کار کن

دقیقا دختر منم خجالتیه و نمیتونه حرفشو بزنه این استرسش اخر منو میکشه خیلی برام مهمه چون خودم بچگیم تا ازدواجم خیلی بی زبون دهن و اعتماد ۰ هیجوقتم نتونستم حرفمو بزنم حالا دخترمم دقیقا مث خودم شده خیلی دوست دارم تغییرش بدم نمیدونم چیکار کنم خیلی هم تشویقش میکنم دیگه موندم

من اصلا سخت نمیگیرم
چیزی ریخته بشه اخرش جمع میشه
بچه منم خیلی اذیت میکنه
منم یه مدت عصبی شدم گاهی سرش داد زدم

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
امروز که ماهلین رو بردم پیش دکترش ازش خیلی راضی بود می گفت همکاریش باهام عالیه این بچه رو اگه مرتب بیاریش و خودت هم وقت بزاری براش عالی میشه 😍😍گفتم پس چرا با من زیاد همکاری نداره میگه از لجبازیشه یه سری کتاب جدید هم خریدم براش دکترش دید گفت عالیه اینا سعی کن هر روز باهاش کار کنی روزی یک ساعتم که شده البته گفت هفته ای دوبار اگه بتونی بیاریش بهتره گفتم هزینه اش زیاده نمی تونیم گفت پس اشکال نداره تا می تونی خودت باهاش کار کن یه سری تمرین و الگو هم کشیده بود براش و باهاش کار کرده بود گفت ببر تو دفتر بکش براش باهاش تمرین کن تا راه بیافته
پارسال که ۹ ماه واسه گفتارش وقت گذاشتم امسالم می خوام فقط رو ضریب هوشیش کار کنم یه سری بازی فکری هم براش گرفتم ولی گفت الان نمی تونه براش سخته برو عوض کن دوبار بردم عوض کردم ولی فایده نداشت گفت در حده بچه ی تو نیست فعلا از بازی فکری بیا بیرون هر چند خیلی خوبه براش ولی بزار ضریب هوشیش یه کم بیاد بالا بعد برو سر بازی فکری خلاصه جونم براتون بگه خوب شدن ماهلین همش بستگی به خودم داره دعا کنید از لحبازیش کم کنه و باهام راه بیاد و منموهمه ی سعی و تلاشمو براش می کنم دعا کنید نتیجه بخش باشه یعنی میشه یعنی می تونم ؟؟شما هم جای من بودید اینکارو می کردید؟؟
مامان زندگیم مامان زندگیم ۵ سالگی
سلام مامانا.من چندوقتی هست که خیلی حال روحیم خرابه‌.تقریبا چندماهه.و سه هفته هست که خیلی خیلی حالم بده. هرکاری میکنم به دربسته و چاله میفتم‌ . نمیدونم واقعا چی قراره بسرم بیاد،نمیدونم سرنوشت پسرم چی میشه ،حتی نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط ، هرکاری میکنم فقط بیشتر به زندگیم دارم گند میزنم. حالم اصلا خوب نیست ، خیلی به خودکشی فک میکنم مغزم قفله ،میگم حداقل میمیرم ،میرم اون دنیا عذابم میکشم لااقل گناهام کمتر میشه، اما تو زندگی فقط دارم بارگناه و عذاب وجدانم بیشتر میکنم، از خودم متنفرم ، از خودم بدم میاد من خیلی احمقم. پسرم طفلی خیلی تحملم میکنه،امشب ازم خواست باهاش بازی کنم اماواقعا توان بازی نداشتم.کلی گریه کرد.بغض کرد چندبار بغلش کردم.هی رفت از اتاق بیرون و دوباره اومد بغلم.اخرگفتم بریم بیرون پیاده‌روی؟گفت اره.بعد بابغض گفت میخوام خوشحال باشم،چرا نمیتونم؟؟وای وای دلم آتیش گرفت،همش تقصیر منه،بردمش پیاده روی کردوبرگشتیم گفت حالم خوب شد. مادرا لطفاً بگین چجوری میتونم حالم خوب کنم؟؟؟میخوام دیگه به خودکشی فک نکنم.میخوام دوباره پسرم بخنده.دلم داره آتیش میگیره از اینهمه سکوتش امشب
مامان دلوين مامان دلوين ۴ سالگی
سلام مامانا بطفا بیاین جوابمو بدین خواهش میکنم امشب یه اتفاق افتاد
من با خانواده پسرعمو همسرم چون همسایمم هستن خیلی رفت و امد دارم من ولی بیشتر اونا میان خونه ما تیریبا تو هفته چندبار همو میبینیم و من از اون ادمام برا کسی که رفیقم باهاش سنگ تموم میزارم متاسفانه
امشب با هم رفتیم مهونی بدون همسرامون دلوین یکم شیطونه ولی بی ادب نیست اصلا حرف بد نمیزنه ولی شیطونه امشب پسرعموش باهاش بازی نمیکرد دلوین چندبار رفت زد رو پاهاش که بیاد باهاش بازی کنه من جندبار گفتم نکن بیا خودت بازی کن اونم میاد چندبارم بهش حرف زدم یهو دید پسرعموش دلوین رو مبل بود از رو مبل گرفتش بغل و کوبیدش زمین دخترم از ترس کبود شده بود من داد زدم گفتم ولش کن بچه بیشتر از من داد زد سرم ولش نمیکنم و یه سری حرف رکیک به من زد تخم حرام پدرسگ منم خیلی ناراحت سدم دلوین اوردم این طرف دوتا اروم زدم بهش گفتم جرا میری طرف کسی نمیخاد باهات بازی کنه تو کل این ماجرا مامان اون سکوت کرد بعد گفتم واقعا فلانی بی ادبی کسی به بزرگتر خودش این حرفای زشت نمیزنه همه اومدن منو دلداری دادن من اشکم دم مشکمه اشکم درومد بعد مامان اون گفت من پسرم عصبی میشه بهش حرف نمیزنم عقده نشه براش و ...منم پاشدم با همه خدافظی کردم سوار ماشینم شدم اومدم خونه اون حتی باهام خدافظی هم نکرد یا معذرت نخواست بابت رفتار پسرش الان همسرم بابت این ناراحتی پیش اومده ناراحته و میگه نباید چیزی میگفتی بنظرتون مقصرم!؟





#پوشک #فرزندپروری#شیرخشک خریدم#زایمان کردم#زردی داره
مامان آرتا مامان آرتا ۵ سالگی
سلام مامانها
همسایه پایینیم یه دختر داره که سه سال از پسرم بزرگتره حدودا یک ساله که باهاش رفت آمد دارم بخاطر اینکه بچه هامون بازی کنن باهم یه مدته که پسرم تنها پایین میره یا دخترش تنها میاد با پسرم بازی میکنه . چند وقته اون دختره زورگویی میکنه یا همش با پسرم سر بازی قهر میکنه پسرم چون بازی دوست داره حرفشو گوش میده اکثرا یک ماه پیش پسرمو هل داد صورت پسرم قشنگ چاک خورد علامتش هنوز هست که مامانش عذزخواهی کرد بعد گفت چون پسر من به لحظه اومد روی پاهاش دردش گرفت هلش داد منم گفتم آره چون بچه هستن پیش میاد اشکال نداره تو بازی
بعد دوباره هرروز همو میدین یا پسرم میرفت پایین یا دخترش میومد بالا البته دیگه حواسم قشنگ روشون بود که دوباره حل ندن همو بعد چند روز پیش پسرم رفت خونشون ایندفعه منم رفتم دیدم دختره عصبانی شده بخاطر اینکه چشماشو تو بازی خوب نبست پسرم میخواست پسرمو هل بده بزنه که مامانش سریع اومد جلوشو گرفت
الان من دیگه نمیخوام پسرمو بفرستم دیگه باهاش بازی کنه بنظرتون چی بگم که مامانش ناراحت نشه چون مامانش دوستم شده خیلی مهربونه اما بچه ش خیلی اذیت میکنه
مامان نفسم مامان نفسم ۵ سالگی