۳۸ پاسخ

ای خداااا من که اصلا اینجور جاها نمیرم چون میدونم با بچه کوچیک سخته حالا این روزام میگذره جوری نیست ک تا آخر عمرت نتونی بری روضه حالا امسال نشد سال بعد اون موقع هم نشد سه چهار سال دیگ هنوز وقت زیاده واسه اینکارا

اخ دورش بگردم
بچه منم از چشم سوخت ۱۸٪
الان ۱ سال خورده میگذره هر روز ب حالش گریه میکنم
لعنت ب چشم زخم

کرم سیکالفیت براش بگیر بزن این ک چیزی نیست شدیدترین سوختگی رو مث چی درمان میکنه حتی جاشم نمیمونه فوق العادس یا از مغازه و پیجای معتبر بگیر بعضی داروخانه ها هم دارن فقط اصلش باشه

ای وای گناه داره بچه ما خودمون یه کوچولو میسوزیم چه قدر اذینه این که دیگه بچس شوهرت هیچی نگفت

ای جان طفلی بلا بدور باشه گلم پماد ریکاو بزن بی حس ماننده خوبه آبی سفید رنگش لک هم نمی‌مونه نگران نباش منم روضه رفتم آبگوشت ریخت رو یک دختر بچه داغ داغ تو کاسه بود جاهای شلوغ مخصوصا اقوام که حرف می‌زنیم حواسمون پرت میشه نباید بریم اصلا

عزیزم اگه اعتقادر داری حرز امام جواد یا بگو دعانویس دعای چشم زخم براش بنویسه همیشه همراهش باشه🥺

پماد سولفادیازین الفا ابولخساء سکالیفت اینا عالین خب ،اگه سقز با روغن حیوانی گسرت بیاد بزاری روش سریع خوب میکنه ابشون کنی خنک شه بزاری اینطور منظورمه

الهههی بمیرم براش خودت سرزنش نکن اتفاث بوده انشالله زودخوبشه،پسرمنم اتو گذاشت پای خودش خیلی ناراحت بودم ولی چه میشه کرد اتفاقه و من هنوز خودمو نبخشیدم😢😢

الهی بمیرم
اولین روز محرم همسایه مامانم ده روز روضه داشت گفتن بیا بریم
رفتیم پسرم شکلات پرید گلوش نفسش رف کبود شد انقد زدم از پشتش درنمیومد ی زنه اومد از گلوش فشار داد رف پایین
خیلی روز بدی بود قشنگ درکت میکنم

ای خدا طفلی خیلی اذیت شده...همیشه تو کیفت پماد زینک اکساید داشته باش..یا زود آرد سرد میزدی براش

عزیزم چرا حرز نمی‌گیری آخه براش، باور کن تمام این مریضی‌اش هم بخاطر چشم و نظر ، خواهشاا براش از جای معتبر حرز بگیر

الهی بگردمش
یک صدقه بده براش یا خروس خون کن

پسر منم روز تاسوعا داشتن غذا میدادن بشقاب از بالا سرش رد کردن قاشقش افتاد محکم خورد تو سر پسرم

ببین اینم از اهورا من یه روز یه جابرم شبش باید از دماغم دربیاد

تصویر

الهی فداش بشم اخه هرچی سنگه مال پا لنگه

هیچش نیس امام حسین کمکش میکنه

همون لحظه بهش تخم مرغ میزدی نه تاول میزد ن چیزی

عزیزم
طفلی بچه.
به روضه ربطی نداره
من رفتم وگاهی هم الان میرم
دخترم کوچیک ترهم بود میرفتم ولی شش دنگ حواسم بهش بود و خداروشکر چیزی نشده.نمیگم تقصیرشماست وخودتو سرزنش نکن.اتفاقه پیش میاد
یه صدقه بذارو اسفند دودکن

عزیزم

عزیزم برای سوختگی حتمااااا اول روغن باید بمالی تا نسوزه و تاول نزنه

آخ یه چیزی قربونی کن براش پسرت بهترشدمریض شده بود؟

الهیییی بچم حرز امام جواد بنداز گردن بچت افتادین تو چشم اخه انقدر داستان و بد بیاری عجیبه

روغن ارده خیلی خوبه اگه همون موقع ک سوخته بود می‌زدی اصلا تاول نمی‌زد

عسل بزن عزیزم سوختگیش میوفته گناه داره بچه

🫠🫠🫠🫠🫠 با بچه کوچیک هیچ‌جا نباید رفت
الفایی چیزی بزن زودتر خوب شه

ارد که تویخچال بوده رو براش میزدی یا تخم مرغ خیلی خوبن

پیش میاد دیگه انقدر خودتو سرزنش نکن

ای خدااا الان خیلی اذیت بچه
حتما یه حرز امام جواد براش بگیر همیشه پیشش باشه

عزیزم منم رفتم روضه یکی داشت با گوشی حرف میزد اومد از رو دخترم رد شد پا گذاشت رو شکمش یعنی دخترم ورداشتم دیگه پا نزاشتم تو اون روضه کم مونده بود دخترم زیر پاش له بشه

ای خدا بچمممم همون موقع گوجه یا سیب زمینی رنده کن ابش بزار روش اصلاااا تاول نمیزنه و نمیسوزه

عزیزم منم پارسال تو هیئت چای خیییلی داغ ریخت روی خودم و پسرم ولی سریع نیم ساعت گرفتم زیر آب سرد بعدم یه لایه ی زخیم پماد آلفا زدم حتی جاش قرمزم نشد

عسل بزن روش
آلفا بزن حتماااا

وای خدایاااا🥺🥺🥺🥺

ای خدا
عزیزم هرموقع خدایی نکرده سوختگی پیش اومد همون لحظه تخم‌مرغ بزن آب رو آتیشه

اخ عزیزم همیشه براش لیت الکرسی بخون و از درخونه میره بیرون ماشا الله لاحوله ولا قوته الا بلا بخون

الهی بگردم 🥺

اتفاقه دیگه عزیزم هر جایی باشی ممکنه پیش بیاد به دلت بد راه نده
حتما چشم خورده براش صدقه بده آیةالکرسی بخون

الاهی 😑😑😑

سوال های مرتبط

مامان مهیار۳سال.مهوا مامان مهیار۳سال.مهوا ۹ ماهگی
سلام مامانا ، امشب خدا بهم رحم کرد.
امشب میشد ۶ شب که با پسرم و جاریم رفتم هیأت ،همیشه برای مهیار کارتون میزاشتم که جایی نره بشینه کنارم، اما امشب دیدم دوست داره با بچه ها بازی و بدو بدو کنه، نشسته بودم اما یه لحظه چشم ازش برنمیداشتم ، گاهی هم که دور میشد بلند میشدم از دور مراقبش بودم ، بعد منو که می‌دید دوباره میومد سمتم. مراسم که تمام شد، هنوز همه چراغا رو روشن نکرده بودن ، ازدحام خیلی زیادی بود، یه لحظه اومدم که برم پسرم بردارم تو ازدحام گمش کردم، هرچی دور و برم می‌دیدم پیداش نمی‌کردم ، به جاریم گفتم ،مهیار گم شده اونم بیچاره ترسید و میگشت، من با این وضع بچه توی شکمم بدو بدو بگرد، رفتم بیرون هیأت و توی دسته عزاداری و اون صف شلوغ نذری و تاریکی گشتم، مرده بودم ، مثل دیوونه ها شده بودم، داد میزدم پسرم گم شده تو رو خدا چراغارو روشن کنید.
بعد یهو جاریم اومد سمتم پسرم و آورد، بغلش کردم، مهیار گریه من گربه ‌...
گفت رفته بود مهد کودک هیأت ، پسرم ترسیده بود اصن تا ۲۰ دقیقه از بغلم تکون نمی‌خورد و از ترسی که خورده بود فقط گریه میکرد، نمیتونم بگم توی اون چند دقیقه چی به سرم اومد، فقط میتونم بگم قربون امام حسین برم به حرمت این شباش بچم و بهم برگردوند...
من بمیرم برای مادری که یه خار روی پای طفل معصومش میره، وای چقدر سخته اون لحظه من مرده بودم پسرم و فقط برای چند دقیقه نداشتم...
همین الآنم که می‌نویسم گریم میگیره و می‌دونم تا مدت ها این ترس باهام