۹ پاسخ

شوهرت باید کمکت کنه
درسته سرکار بوده
ولی دگ در حد یک ساعت میتونه بچه رو نگه داره شما دراز بکشی

عزیزم مطمئن باش تب دو
روزه از دندون نیست
من خودم این اشتباه رو کردم
بچه آت هم مریض شده با سرما خورده یا عفونتی چیزی
ببرش دکتر زودتر راحت بشی کمتر اذیت شی

الهی بگردم چقدر منی البته اینم واسه من اضافه است واکسن شش ماهگی رو با یکماه تاخیر،زدم
پرید
کریه بچه
تبش...
اکثرا تو این شرایطتیم عزیزم و همه به خاطر بچه تحمل میکنیم
شوهرمم ۵ونیم صبح از خونه میزنه بیزون امروز ۸ونیم خداشاهده رسید خونه
دیگه جون نداره بچه داری کمک کنه،ته کمکش بردن اوردن سفره است🥲🤦🏻‍♀️

آره بچه منم یه هفته قبل اینکه دند‌ون در بیاره اسهال گرفت خیلی بد بود🥲🥲
خودت واسه کمر دردت شیاف دیکلوفناک بزار آروم میشی 🥹
انشالله خدا شفا بده

بگردم غصه نخور بشین به چیزای خوب فکر کن

وایی خیلی لحظه سختیع منم دقیقا یک ماه پیش این اتفاقات برام‌پیش اومد تازه واکسن دخترم زده بودم سرش سرما خورده بود تبش ۳۹ونیم بود فقط جیغ میزد خودم پریود بودم سرما خورده بودم وشوهرمم دست کمکم نیست واقعا سخته به فنارفتم کلا کارای خونه رو نمیتونستم انجام بدم

ببرش دکتر شاید از دندون نباشه عزیزم
و اینکه اگه میخوای سرحال تر باشی و خابت نگیره کاپوچینو یا قهوه بخور

خب عزیزم تب و اسهال خودش یه نوع ویروسه پسر من بخاطر تب و اسهال بستری شد .... پشت گوش ننداز اسهال داره آب بدنش می‌ره بی‌حال میشه ‌‌‌‌.... روزی چند بار پی پی میکنه

عزیزم من از دکتر پرسیدم گفتش ک تب زیاد ربطی به دندون نداره گفت بچه ویروس میگیره تب می‌کنه فک میکنید برا دندون تبش چنده اگر بالاعه ببرش دکتر

سوال های مرتبط

مامان ..... مامان ..... ۵ ماهگی
دارم از غصه دق میکنم اینو واقعاااا میگم حس میکنم دارم میمیرم
دیروز فهمیدم دوباره باردارم
بچم تازه پنج ماهشه
خیلیم مراقب بودم ولی نمیدونم چیشد
از دیروز انقد گریه کردم که نفسم بالا نمیاد
دلم برای دخترم میسوزه
دلم برای بچه توی شکمم میسوزه
دلم برای خودم میسوزه
نمیدونم کار درست چیه ، راه درست چیه
از نظر روحی و جسمی و مالی و هرچی که بگین شرایط بچه دوم ندارم
ولی جرات انجام کاری رو هم ندارم چون میدونم بعدش عذاب وجدانش منو روانی میکنه
از دیروز انقد به خدا گله کردم که حد نداره
همسرمم میگه عیب نداره باهم بزرگ میشن خودم کنارتم
ولی آخه چه جوری ، اول و آخرش همچی با مادره
اونکه نصف بیشتر روز سرکاره
این منم که زندگیم تموم شده
هدفام چی ، آرزوهام چی ، خودم چی

لطفا کسایی که توی شرایط مشابه ان یا قبلاً بودن بیاین حرف بزنیم
نیاز دارم کسی که شرایط منو داره راهنماییم کنه
بزرگ کردن دوتا بچه با اختلاف سنی یکسال چه جوریه؟ واقعا عین تصورات من وحشتناکه؟ بچه اولتون حالش چطوره؟
مامان هونام من مامان هونام من ۱ سالگی
سلام مامانا دلم میخاست اینجا باهاتون درد و دل کنم دلم گرفته از اینکه نشد به بچم شیر خودمو بدم که الان دچار یبوست شده اینکه ریفلاکس داره مادر بودن سخته و کسی و نداشته باشی یاورت باشه سخت‌تر بعضی وقتا میگم ای کاش مادرم زنده بود میتونست کمکم کنه کنارم باشه گاهی وقتا خیلی کم میارم و واقعا خسته میشم از مادر بودن گاهی وقتا که شیر نمیخوره همه میگفتن اشتباه کردی چرا شیر خودتو ندادی و سرزنش که اگر میدادی الان این مشکلات نبود تمام تلاشمو کردم ولی سینما نمی‌گرفت ناراحت میشم از حرفشون و غذاب وجدان که چرا باید شید خشک بدم در حق بچم ظلم کردم ولی من واقعا تنها بودم و کسی نداشتم کمکم کنه بچم زودتر بدنیا اومده بود وزنش گم منم بی تجربه الان پسرم ۶ ماهش هست واکسن ۶ ماهگی امروز براش زدم بهش قول دادم اگر نتونستم شیر خودمو بدم ولی بهش قول میدم وقتی به غذا افتاد بهترین ها رو بهش بدم فقط دلم گرفته بود خاستم باهاتون درد و دل کنم دعا کنید یبوستش خوب بشه این چند روز فقط کارم شده گریه وقتی میبینم زور میزنه و منو نگاه میکنه بیشتر احساس گناه میکنم