۶ پاسخ

راستش من بودم میرفتم تو پذیرایی همه با هم بخوابیم
شاید واقعا میترسن ، خواب بد میبینن
شاید هم حساس شدن

من اگه بودم به سازشون میرقصیدم چون خودمو یادم میاد که تو این سن چه ترسی از تنهایی و نبود مادرم داشتم و میخواستم دایم پیشش باشم و اگه مامانم صبوری و تحمل نمیکرد و پیشم نمیموند ممکن بود ضربه خیلی وحشتناک روحی بهم وارد بشه ولی شکرخدا اون دوران با صبر و تحمل مادرم تموم شد و به خیر گذشت

وقتی میخوابیم اخه بدتر میشن، در هفته یه بار پیششون میخوابیم

همه پیش هم بخوابید ی مدت

پسر منم کنار ما میخابه مام تو پذیرایی

اخه هرچی بهشون پیشنهاد میکنم و باهاشون حرف میزنم فایده نداره،قبلا اینجوری نبودن
اگرم بخوام برم قصه بگم بهشون تا صبح باید قصه بگم،

سوال های مرتبط

مامان دوتا گل پسر مامان دوتا گل پسر ۱۷ ماهگی
سلام خانما اونایی که چندتا بچه دارن یا بچه هم سن پسر من دارن میشه لحظه بیایین میخواستم بپرسم چطوری برنامه ریزی میکنین به کاراتون می‌رسید من صبح بیدار میشم تا شب پسرم همش بغلمه نه تو روروئک نه تو تاب میمونه نه با اسباب بازی مشغول میشه خیلی هنر کنم یکم خونه را جمع میکنم ناهار شام میذارم شبها هم کع بخوابه میفتم خونه ترکیده را جمع میکنم وظرفام میشورم گاز تمیز میکنم میخوابم سر پسر اولم شبها تا دیر بیدار میموندم غذا روز بعدم هم درس میکردم همه کارام میکردم شب روز بعد هر تایمی پسرم می‌خوابید منم میگرفتم میخوابیدم الان نمیشه شبها تا دیر بیدار بمونم چون صبحها یا بزرگه نمیزاره برای خواب یا کوچیکه پسر کوچیکم هم در طول روز خواب آنچنانی نداره پسر بزرگم همش میریزه هم اسباب بازی هم هر چی میخوره هر روز آنچنان که دلم میخواد خونه ام مرتب نمیشه از پایه تمیز نمیشه همش سرسری مرتب میکنم وتمیز اصلا دوس ندارم کسی بیاد خونه ام حس میکنم می‌خندن به اوضاعم هیچ کمکی ندارم شوهرم بیشتر شیفته نیست تنهام با دوتا بچه شبها همش کمردرد وپادرد دارم