۱۲ پاسخ

وقتی گفته نیا نرو به نظرم دخترتم نزار بره اگه ارزش قائل بود یه زنگ میزد خودتو کوچیک نکن

تو چرا میزاری بچت بره کی گفته ۵ساله نمیفهمه وقتی باباش نیس با زبون خوش یاد بده نره

دوستان درسته دعوتش نکرده بوده ولی میتونسته بگه عزیزم بچه ی فلانی مریضه نیا من اگرم بخوام بی دعوت برم خونه مادرشوهرم مثلا زنگ میزنه میگه مثلا بچه ی آجیت مریضه اگر دوست داری بیا منم بخاطر پسرم نمیرم

منم مثل شما با مادر شوهرم حیاطمون مشترک همیشه همین مشکلات داشتیم اصلا به درد نمیخوره کنارشون باشی

همه از این مشکل ها داریم. خونه ی ما مهمونی بود خواهر همسرم اومد روبوسی نکرد گفت من انفولانزا دارم. رفت بچه ی من آنفولانزاش مثبت شد دو روز بعد ! من که هیجی نگعتم، ولی ادم خودش باید شعور داشته باشه.

ما یبار خیلی دستمون خالی بود خیلیااااا تو خونه چیزی نبود با شوهرم یک هفته رفتیم خونه مادرم انقد شوهرمو توجه کرد شوهرم گفت حالا بریم خونه مامانه من تا ببینم حقوقمو میدن ماام با بچه 4,5ماهه تو گرما تابستون راه افتادیم بریم آخه فاصله خونه مامانم با مادرشوهرم یک ساعت راهه رفتیم تو راه شوهرم زنگ زد به مادرش گفت مامان ما داریم میاییم اونجا با فاطمه گوشی شوهرم به اسپیکر وصل بود یهو گفت اونو برندار بیار خوشم نمیاد ازش خودت تنها بیا اصلا یکسال وایسا اونو برنداری بیایی حوصلشو ندارم در صورتی که من انقد احترامشو داشتم هر مناسبتی براش کادو میخریدم یهو وایسادم با صدا بلند گریه کردن بعدشم برگشتم خونه مامانم وووو شوهرم عاشقانه رفت تو. کو ن ننش فکر کن شوهرم می‌گفت تو مقصری ک مامانم اینجوری گفته بعد از اون پامو نزاشتم خونش حتی عید نرفتم من گفت چرا نمیایی گفتم دعوت نکردی ک بیام کلا محل نمیدم بهش زیاد مناسبتا براش دردم نمیخرم دیگه الان خودش هرمناسبتی برام کادو میخره ولی من بازم ازش متنفرم شدم دیگه ولی به شوهرم میگم هر وقت دوست داری برو پیش مادرت یا دعوتش کن خونمون یا میگم بچرو ببر ببینن ولی شوهرم میگه نمیخوام اگر مامانم خودش مارو میخواست زنگ میزد حداقل بهمون

دقیقا مثل جریان شما واسه من و بچم اتفاق افتاد اما با این فرق که ما خونمون یه جا نیست. جمعه به جمعه میریم خونه مادرشوهرم. برادرشوهر بزرگم خونشون کنار خونه مادرشوهرمه ما رفتیم اونجا این اقا نگو مریض بود ویروس داشت اومد اونجا ناهار بخوره بچه مارا بغل گرفت و نزدیک نیم ساعت بیشتر پسر من بغلش بود. ما اومدیم خونه بچه من بدحال شو و اسهال شدید استفراغ. ویروس گرفته بود. باورت نمیشه بیشتر ده روز بچه من اسهال بود سه تا متخصص اطفال بردمش خاک بر سرا یکیشون انتی بیوتیک نداد اخر سر بردم یه دکتر عمومی تا گفتم ده روزه اسهاله هیچی نمیخوره فوری یه ازمایش مدفوع برا بچه نوشت گفت جوابشو سریع بیار جوابشو اوردم دیدم میگه بچه میکروب معده گرفته. هیچی انتی بیوتیک داد ۵ روز دادم با داروهای دیگه بچم به زندگی برگشت اما هنوز دارم غذای مخصوص میدم. بعدم زنگ زدم به مادرشوهرم گفتم خدا لعنت کنه پسرتا که این اتیش را بجون بچه من انداخت و باهاشون قهر کردم برادر شوهرم پیام داده دیگه پاتا خونه بابای من نمیزاری. شوهرمم هزار بار گفت گوه خورده اون کاره ای نیس بگه بیا بریم اونجا گفتم نمیخوام ریخت نحسشونا ببینم

خب راس میگه دعوتت نکرده که
رفتید بچه مریض شده دیگه
بچه میتونه از هرکسی ویروس بگیره
اون نمیتونه به خاطر شما بگه مهمون نیاد خونه اش که

ی نصیحته خواهرانه با شوهرت سر خانوادهاتون دعوا نکنید عزیزم هرچی شوهرت گفت بگو باشه درسته بحث با مرد بی فایدس چون فقط حرفه خودشو میزنه توام هروقت مادرشوهرت دعوتت کرد برو خونش اگر بچهات دوست دارن برن بزار برن منم همه این چیزاروکشیدم

خانواده شوهر منم همینن با شوهرم دعوا کردن با من قهر کردن🤣منی که کلا اونجا نبودم
بچمم بیرون میبینن محل نمیدن

ولش کن بابا آدم حسابش نکن بچت با شوهرت بره تو چرا ببری

نرو و دخترتم نذار بره .
قوم الضالمین متنفرم از هرچی شوهر و فایل شوهره

سوال های مرتبط

مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۲ سالگی
جایی مهمونی بودیم دخترم لج امد و جیغ میزد،شوهرمو صدا زدم بیا ببین داره جیغ میزنه.(از شوهرم حساب میبره هم وابستشه هم حساب میبره)تا شوهرم پاشه مادرشوهرم زودتر پاشد امد گرفتش،گفتم مامان بده به باباش،گفت نه ساکتش میکنم،گفتم نه بده باباش،ساحل نباید جیغ بزنه،شوهرم دخترمو گرفت باهاش حرف زد که نباید جیغ بزنی و رفتن بازی کردن و ساکت شد
امدیم خونه،موقعه خواب باز جیغ که گوشیت رو بده بهم هی خاموش روشنش کنم،منم ندادم جیغ جیغ که مادرشوهرم امد بالا😐(طبقه بالاشونیم)در زد شوهرم گفت برو پایین،در رو باز کرد امد تو که بیا رو پای من بخواب،گفتم برای خواب نیست لج گوشی داره،این بین شوهرم ۳ بار بهش گفت برو پایین.منم ساحل گرفتمش بردم با مسواک سرگرمش کردم و ساکت شد و امدیم دخترم دید مادرشوهرم نیست باز داشت لج میومد،شوهرم گفت صدبار بهش گفتم هر صدای امد زرتی نیا بالا،نمیفهمه
🫠واقعا چرا متوجه نمیشه!؟وقتی میگیم نیا بالا و بچه بیشتر لج میاد!؟
اگه دیشب همچین اتفاقی میوفتاد،من اصلا لباسم مناسب نبود که مادرشوهرم ببینتم،به شوهرمم گفتم که من لباس باز نمیپوشم بخاطر اینکه مادرت میاد بالا و من سختمه
مامان عشق های مامان مامان عشق های مامان ۱ سالگی
واکسن شیرخشک فرزند پروری
چقدر خوب بچه ها زود بخوابن البته که بیرون بازی کردن خسته ان واقعا من هرشب ساعت دو بادعوا وگریه مبخوابونم اما امروز زود خوابیدن چون خسته ان واقعا کاش میشد ادم بچه ها ببره هرروز بیرون تخلیه انرژی بشن ولی خب موندن توخونه حتی سرکوچه هم یه هفته میشه نمیریم دلم واسه بچه های الان میسوزع بچه های قدیم کوچه خونه هم حیاط بازی میکردن چقدر خوب بود الان به همسایه میگم بزار بچت بیاد بیرون توحیاط بازی کنن میگه نه باباش میگه نزار بره بیرون حالا طرف همش اینور اونور خونه اینو اون ها بچش تربیت درستی نداره شوهرمم موافق نبس بازی کنن باهم ولی خب چکارکنم دخترم گریه میکنه دلش دوست میخواد بازی کنه ولی امروز بیرون خوش گذشت حسابی کیف کردن خداروشکر تا میتونستن خاک بازی کردن جای گرون وخاصی نرفتیم یه گوشه دنج وخاک بازی واسباب بازی بازی بدوبدو ولی اینا هم خوب بود براشون ،
پایین چندتا عکس میزارم ازطبیعت
شیرخشک پوشک فرزندپروری واکسن
مامان ملکا مامان ملکا ۱ سالگی
#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره
مامان دلین مامان دلین ۱ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت