۷ پاسخ

لایکککککککک

ختنه کردین؟ اوضاعش چجوریه؟

لایک داری

احسنت
من این رو از واکسن دو ماهگی و چهارماهگی فهمیدم، دوماهگی من خودم استرس برای واکسن زدن نداشتم بچه م موقع واکسن اذیت نشد ، ولی استرس تبش داشتم دقیقا تب کرد
چهارماهگی استرس برای موقع واکسن داشتم ، بچه‌م خیلی گریه کرد همون موقع و ۵-۶ ساعت بعدش، برای تب استرس نداشتم الحمدلله تب نکرد

وای دقیقاااا حرف دل منو زدی .. دختر من کاملا با حس و حال من اخلاقیاتش عوض میشه همینو شوهرم نمیفهمه قشنگ روزایی که خودم حالم خوبه اونم ارومه بازی میکنه فقط کافی خسته باشم بیشتر لج میکنه بهونه میگیره

این مطلبتون به من بعد سه تا بچه کاملا اثبات شده...‌ . الان هم با اینکه تمام تلاشم میکنم آرامشم برقرار باشه ، یک روز پیش بیاد عصبی و پُرتَنش باشم ،دخترم به شدت اذیتم میکنه ...

دقیقا گلم

سوال های مرتبط

مامان نی نی قندی 🥹🍭 مامان نی نی قندی 🥹🍭 ۶ ماهگی
تجربه ختنه پیش دکتر بذرافشان (دکتر قلابی بگم بهتره)
.
.
نمیدونین چقدر عصبانیممممم ، برای ختنه کیاشا من دنبال بهترین دکتر مشهد بودم و اصلا بحث هزینه برام مطرح نبود ، طبق سرچی که داشتم همه میگفتن بذرافشان و اصلا نارضایتی نداشت از طرفیم چون کیاشا سی بهمن به دنیا اومد بعد به دنیا اومدنش کلی اتفاق افتاد توی مملکت و هرسری من گفتم ببرمش ختنه نشد تا اینکه نزدیک واکسن دوماهگیش بود و بعد تعطیلات عید که تایم گرفتم برم پیش دکتر بذرافشان ، اول که رفتیم با یک مطب شدیدا کثیف و غیربهداشتی مواجه شدم ولی چون تعداد مراجعه کننده ها زیاد بود گول خوردم و گفتم بذار بمونیم ، به منشی میگفتم کی نوبتمون میشه میگفت هنوز بساط ختنه رو پهن نکردیم! کاش همونجا پامیشدم میرفتم چه اشتباهی کردم ، بعد عین صف نونوایی همه ما مامانارو به صف کشیدن یکی یکی بچه هامونو میبرد توی اتاق و بی حسی میزدن ، وقتیم بی حسیها تموم شد بلافاصله یکی یکی بچه هارو بردن برای ختنه ، یعنی اصلا زمان ندادن که حتی بی حسیش اثر کنه ! توی یک اتاق کوچیک که به شدت بوی بدی میداد نزدیک ده تا مامان بودیم و یکی یکی بچه هامونچ میرفت و هر بچه کلی گریه میکرد و کلی استرس بهمون وارد میشد (چون طولانیه دو سه پارت میذارم



ختنه پوشک )
مامان ماهورا🐣 مامان ماهورا🐣 ۶ ماهگی
پارت ۵
ظهر دکتر گفت احتمالا بچت درشته که نمیزایی و تا ۴ یک ساعت دیگه تحمل کن دردات و شاید زاییدی نشد سزارین اورژانسی میبرمت منم از درد زدم تو دست مامانم دورش بگردم،دست دکتر گرفتم هی معاینم‌میکرد گفت دستم شکوندددددی شروع کردم داد زدن نمیتوووووونم دیگه واقعا داشتم میمردم و مرگو به چشم دیدم مامانم از اولش تواتاق پیشم بود گریه میکرد اتاق خصوصی بردنم اهنگ گذاشتن عود روشن کردن گفتم خاموش کنید همه چیز حتی یه جیغ نزدم من فقط گریه میکردم شوهرم و مادرشوهرم و دوستام پشت در گریه میکردن واقعا این چه دردای وحشتناکی بود فلج میشدم انقباض میزدددد تو وجودم از کمر فلج میشدم تا خود ظهر ساعت ۴ که دکتر اریمی دکتر عملم اومد معاینه کرد به من گفت بودن ۷ سانتی ولی گفت این که بزورر ۵ نیم ۶ سانته و سریع ببرینش اتاق عمل تا اورژانسی سریع بردنم گفتن این نمیتونه بزاد تا فردا هم ، بردنم اتاق عمل پایین تنه بی حس کردن درضمن بگم که یکی ماما میگفت چرا سر بچه کامل تولگن ولی سرمعدش هنوز پره باید خالی باشه یکی میگفت بچش ریزه یکی میگفت شاید درشته....