۱۳ پاسخ

انشاالله که خوب میشه 🤲🏻

غصه نخور عزیزم. علی یه دفعه با چشم خودش این کار رو کرد . خودش ناخن زد توی چشمش. اونم دقیقا ابریزش داشت و کمی متورم شد . بردمش که دکتر گفت خط افتاده قرنیه اش . پماد داخل چشمی و قطره داد بعد از ده روز که بردم گفت کامل خوب شده . انشالله برای مامان گلت هم مشکلی پیش نیاد و خیلی زود کاملا بهبود پیدا کنن

ای وای عزیزم😔🥺
خدا سلامتی بده

واقعا؟؟!! دست دختر منم صب بدجور رفت تو چشمم قطره ریختم فقط ب خودم نیاوردم فک کردم مهم نباشه🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

عزیزم اتفاقی بوده دیگه بچه ت که عمدی نزده پسر خودم ۱ سالش بود با شیشه مربا زد سمت راست صورتم که باعث شد شبکیه چشم راستم جدا بشه و مجبور شدم برم جراحی کنم بچه س دیگه متوجه نیست چی خوبه چی بده هر کاری انجام بده از سر کنجکاوی انجام میده

وای یا ابلفضل راستین همه رو چنگ میندازه فک میکنه بازیه باید هرطوری شده از سرش بندازم 🥲 ان شاالله زودی خوب میشه

الهی عزیزم
اتفاقه گلم بچش دیگه
ایشالا که مشکلشون رفع میشه

چه بد.اتفاقا دیروز پسره منم شونه تو سر مامانم برداشت کرد تو چشم مامانم.در حالی که چشمم عملی.انقد ترسیدم شوهرم گفت ببریم دکتر ولی مامانم گفت خوبم.مشکلی نیست.
ایشالا که برای مادرت رفع میشه

اتفاق هست
بچه از قصد که نزده
ان شا... خوب بشن

الهییییی عزیزم خداروشکر چیز خاصی نیست ناراحت نکن خودتو

دختر منم بعضی وقتا از این حرکتا میزنه اتفاقا به چشم مامانمم زده بود یکی دوروز چشمش ی جوری بود نمیدونم سوزش داشت ولی خوب شد حق داری ناراحت باشی ولی بچس دیگ

عزیزممم چ اتفاقی افتاده واقعا ولی خب بچس دیگه نوزاده و تازع دستاشو شناخته همشون اینکاروارو میکنن ما باید مراقب باشیم انشالا ک زود خوب بشن مادرتون

عزیزم چقد بد
ان شاءالله خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
سلام مامانا من امروز با شوهرم بحثم شد سر اینکه یدقیقه این بچرو نگه نمیداره پسرمم میاد تو اشپزخونه تو دستو پای من منم انقد خونم بهم ریخته بود دوروز بود نتونستم خ‌ب تمیز کنم پریود شدم خیلی حالم بد بود گفتم امروز بگیر تو دستو پای من نیاد یکم به این خونه بیصاحاب برسم پسرمم امروز کلا لج کرده بود خوابش میومد نمیخوابید الکی بهونه گریه به شوهرم بی عرضم امروز سپردم سر بچم دوسه بار خورد اینور اونور کله مرگسو گذاشته بود بهش از تو اسپز خونه هی میگفتم پاسو ارینو بگیر گفت عرضه نداری یه بچه جم کنی منم هم درد پریودی هم خونه که دوسه روز بود جم و جور نکرده بودم پسرمم گریه دیگ اعصابم خورد شد شروع کردم گریه کردن تو خونه داد و بیداد سر شوهرم بچم از داد و بیدادای من تو خونه ترسید شروع کرد گریه کردن سوهرم خدا لعنتش کنه رفت سر بچه داد زد من دیگ انقد بهم فشار اومد خواستم طرف چینی دکوری بکوبم رو سرش که بچه برداشت باز ارومش کردخیلی ناراحتم چرا داد زد سر بچم هدا اعنتش کنه الهی بمیرم برای پسرم بچم نکنه تا اخر عمر یادش بمونه میترسم با اون دادی که سر بچم زد بهش اسیب زده باشه هیلی ناراحتم هیچی ارومم نمیکنه هی باخودم فکر میکنم خدا لعنت کنه این مردای نفهمو حمله کرد سمت من منو بزنه بهش گفتم ناخنت به من بخوره تیکه پارت میکنه جرات نکرد خیلی اعصبانی بودم ولی بمیرم برای پسرم داد زد سرش الهی من بمیرم راحت شم از طهر ناراحتم یعنی یادش میمونه؟لخودم گفتم این خر نمیفهمه حداقل دیگ دفه اخرم باشه که تو‌خونه بخاطر پسرم داد بزنم
مامان نیکا مامان نیکا ۱۶ ماهگی
امروز ۱۲/۵ بعد از چند روز که خونه مامانم بودم یا کسی پیشم بود (چون حالم خوب نبود)امروز دوباره با نیکا تنها شدم،حس و حالم خیلی عجیب بود منی که قبل ازین،از تو خونه موندن و تنها با بچه بودن خسته میشدم بی حوصله و کلافه میشدم،دائم یا دوست داشتم برم بیرون یا کسی پیشم باشه.... اما امروز تا اومدم خونه خودمون و با نیکا تنها شدم بغض کردم چقد‌دلتنگ این لحظه ها شده بودم ،چقد حال و هوای دوتایی بودنمون رو‌ دوس‌دارم حتی نیکا انکار دلش برای خونه و اسباب بازی هاش تنگ شده بود .چقد برام ثانیه ثانیه با هم بودنمون با ارزش شده بود چقد‌ بازی کردیم و بهمون خوش گذشت ... ❤️❤️یه لحظه هایی رو تو زندگی‌ داریم که فقط دوس داریم زودتر بگذرن بدون اینکه قدرشونو بدونیم ،بدون اینکه فک‌کنیم اون لحظه ها دیگه برنمی‌گرده مثلا اینکه نیکا ده ماه و چهارده روز داشته باشه، مشغول ظرف شستن باشی و داره چهار دست و پا میاد سمتت و ماما ماما میگه،یا اینکه به وقتش نخوابه‌ و شیطونی کنه هی بهت نگاه کنه و شیرین کاریاشو انجام بده تا تو بخندی🥹..... کاش یادم بمونه قدر تک‌تک لحظه هامو بدونم که دیگه برنمی‌گرده .....