۴ پاسخ

ما والا ۶ ماهه قهریم از بس پشتم پیش همه حرف میزنه و میگ من نگفتم من نکردم همه میخوام خرابم کنن
بعد دقیییق حرفا مشخصه از دهن اینه
اما الان سر تولد دخترم دعوتش ک کردم گفتم از این ب بعد پیش هرکی حرف بزنید پشتم رودررو میکنم ببینم درست میشه 🫠

شوهر من ک مادرش خدای روی زمینشه
و هرجوریم رفتار میکنم تاثیری روش نداره

انشالله زبون این مادرشوهر هارو مار نیش بزنه تا دیگه گوه خوری نکنن

ب شوهرت بگو من ب اندازه خودم هم کمک کردم هم پیششون بودم
از ی آدم بچه دار نمیشه توقع زیادی داشت ، اونم بچه کوچیک...
اصلا رو نده بهشون

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۱۰ ماهگی
دخترا مشاوره 🥴🥴
ما دو ساله مسافرت نرفتیم
دوسال پیش ماهلین ۸ ،۹ ماهه بود رفتیم شمال چهار شب موندیم همه شهر هارو گشتیم
با مادر شوهرم اینا باز اون نگه می‌داشت یا کمک میکردند
ولی باز برگشتیم ماهلین مریض شد
پارسال باردار بودم نرفتم
امسال هم با یه بچه دو سال و خورده ای
و یه بچه ۹ ماهه واقعا سخته
از طرفی مادرشوهر اینا دست منو خوندن نمیان باهامون میگه بچه هاش رو میندازه گردن من
از طرفی غیر از اونا هم کسی شرایط ندارع تایم مرخصی شوهرم باهامون بیاد
خلاصه از طرفی من قول دادم برم
ولی میدونم برم شوهرم عاشق دریاس همش میخواد بی افته تو آب منم با دوتا بچه بمونم ساحل تو گرما
از طرفی همش میگه دوساله هیج جا نرفتیم .
خلاصه من امروز صبح پیشنهاد دادم دو شب با دوستت برو مارو بیخیال شو
اول گفت نه مهوا دریا ندیده ماهلین آب بازی می‌کنه
اما میدونم واقعا می‌خوان اذیت کنن
من دوتا بچه رو تو خونه راحت مدیریت میکنم اما وقتی بیرون میریم یا حتی خونه مامانم
سخته نگهداشتن هردو
خلاصه چیکار کنم ؟؟؟
دوستش هم صبح بهش زنگ زد قرارع ببینه مرخصی می‌تونه بگیره یا نه
مامان نی نی مامان نی نی ۱۷ ماهگی
مامان بچم‌🩵دخترم🩷 مامان بچم‌🩵دخترم🩷 ۱۶ ماهگی
خانوما امشب خواهرشوهرم شام کل خانوادشو صدا کرده بود ما رو هم همینطور
وقتی رفتیم وارد شدیم اون یکی خواهرشوهرام و جاری و مادرشوهرمم اونجا بودن همه اومده بودن ما اخر از همه رسیدیم
بعد جاریم پیش دو تا از خواهرشوهرا و مادرشوهر نشسته بود
سلام احوال پرسی کردیم بعدش هیچکدومشون من که رفتم نگفتن بیا اینجا بشین یا بگن چه خبر چکارا میکنی و فلان
هیچی به هیچی
شوهرم رفت یه سر حیاطشون منم رفتم پیشش گفتم مامان و ابجیات زنداداشتو نشوندن پیششون ولی با من اصلا محل نمیزارن شوهرم گف برو تو اخم کرد

سر سفره باز رفتم نشستم رو مبل نگاه شوهرم کردم که بهم بگه بیا بشین سر سفره

دیدم گف چرا نمیای سر سفره بشینی
توجه نکردم انتظار داشتم بگه بیا بشین پیشم

بعد به زور رفتم سر سفره غذامو خوردم اومدیم خونه بهش گفتم چرا خواهرات و مادرت محلم نذاشتن چرا خودت حداقل پیش اونا حمایتم نکردی که تنها نمونم عصبانی شد گف از این به بعد خونه فک و فامیل من پا تو نزار که بعدش بیای اینجوری حرف درست کنی مگه تو دختر شاه پریونی که مادر خواهر من جلوت تعظیم کنن

خیلی حالم گرفته شد


پوشک بارداری زایمان شیرخشک نوزاد غذای کمکی رفلاکس شیرخشک
کولیک سزارین
مامان بچم‌🩵دخترم🩷 مامان بچم‌🩵دخترم🩷 ۱۶ ماهگی
#درددل

امشب خواهرشوهرم شام کل خانوادشو صدا کرده بود ما رو هم همینطور
وقتی رفتیم وارد شدیم اون یکی خواهرشوهرام و جاری و مادرشوهرمم اونجا بودن همه اومده بودن ما اخر از همه رسیدیم
بعد جاریم پیش دو تا از خواهرشوهرا و مادرشوهر نشسته بود
سلام احوال پرسی کردیم بعدش هیچکدومشون من که رفتم نگفتن بیا اینجا بشین یا بگن چه خبر چکارا میکنی و فلان
هیچی به هیچی
شوهرم رفت یه سر حیاطشون منم رفتم پیشش گفتم مامان و ابجیات زنداداشتو نشوندن پیششون ولی با من اصلا محل نمیزارن شوهرم گف برو تو اخم کرد

سر سفره باز رفتم نشستم رو مبل نگاه شوهرم کردم که بهم بگه بیا بشین سر سفره

دیدم گف چرا نمیای سر سفره بشینی
توجه نکردم انتظار داشتم بگه بیا بشین پیشم

بعد به زور رفتم سر سفره غذامو خوردم اومدیم خونه بهش گفتم چرا خواهرات و مادرت محلم نذاشتن چرا خودت حداقل پیش اونا حمایتم نکردی که تنها نمونم عصبانی شد گف از این به بعد خونه فک و فامیل من پا تو نزار که بعدش بیای اینجوری حرف درست کنی مگه تو دختر شاه پریونی که مادر خواهر من جلوت تعظیم کنن

خیلی حالم گرفته شد


پوشک بارداری زایمان شیرخشک نوزاد غذای کمکی رفلاکس شیر مادر سزارین کولیک مولفیکس مای بیبی