از اون طرف پدرم و شوهرم اومدن چون گفته بودن احتمال عفونت مادر و بچه وجود داره و اگر عفونت کنی رحمتو هم درمیاریم پدرم گفت بلند شو برو زایمان کن صدتا بچه قربون خودت ،با گریه و زاری رفتم رضایت دادم ،یه دکترم اومد معاینه کرد بازم تست انتی گرفت این بار تستم مثبت شد و گفت 2سانت و نیم باز شدی خلاصه ساعت 5آمپول فشارو وصل کردن یواش یواش انقباضام شروع شد درد زیادی نداشتم مثه پریودی بود ولی از اون وحشتناکتر خلاصه تا ساعت 10هی زیاد کردن آمپولو دردم بیشتر میشد ولی وقتی معاینه میکردن میگفتن 1سانتی و اصلا پیشرفت نکرد ساعت 12دکتر اومد بازم 1سانت بودم گفتن نمیشه که کشت وضعیتش وخیمه ساعت 4بریم واسه اتاق عمل ،دیگه فشار آمپولو کم کردن وگلاب به روتون من اسهال شده بودم و از ترسم نمیرفتم دسشویی میگفتم بچه میوفته ساعت 4اومدن رضایت گرفتن و سوند وصل کردن سوند درد نداشت و سوزش بود انگاری یه چیزی گیر کرده بود اون تو خیلی اذیت میکرد رفتیم اتاق عمل 35هفته شده بودم

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۷ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم
مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان گل پسرم 🧸🤍 مامان گل پسرم 🧸🤍 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
رفتیم بقیة الله و گفتن بهتره بستری شی ممکنه بچه مدفوع کنه و ساعت ۲ شب اونجا بستری شدم صبح ساعت ۸ اومدن چند تا دانشجو ریختن سرم برام سوند رحمی زدن که خیلی درد داشت و انگار ۱۰۰۰ برابر درد پریود یهو بهم وارد شد بعد چند ساعت اومدن درش اوردن و مامایی که گرفتم بهم گفت ۳ سانت باز شدی و شروع کن به ورزش کردن روی توپ ورزش میکردم و اسکات میزدم دوبار بهم قرص فشار دادن که تاثیری نداشت برام امپول فشار زدن توی سروم و بهم وصل کردن و کم کم دردام زیاد شد هر یک ساعت یکبار میومدن معاینه م میکردن و پیشرفتی نداشتم با اینکه ورزش میکردم و داشتم درد میکشیدم ولی دهانه رحمم باز نمیشد یه دونه سروم دیگه بهم وصل کردن با دوز بالاتر که دردش خیلیییی بیشتر بود و هی ان اس تی میگرفتن و بعد معاینه م میکردن و من پیشرفتی نداشتم و فقط درد میکشیدم ساعت ۱۰ شب خیلی درد داشتم و جیغ میزدم دکتر اومد معاینه م کرد گفت یکم بیشتر باز شدی و کیسه ابم رو پاره کرد و گفت امشب تا ساعت ۲ شب زایمان میکنی
بعد اون کسی نیومد سراغمو من داشتم از درد خودمو میزدم فقط و هر چی میگفتم سزارینم کنید گوش نمیدادن قبلش هم هر کی معاینه میکرد میگفت بچه ت خیلی درشته منم میگفتم خب سزارینم کنید ولی میگفتن نه اجازه نداریم
ساعت ۲ شب به مامانم گفتم برو ببین دکتر کجاست گفت من زایمان میکنم امشب مامانم رفت پرسید گفتن دکتر خوابیده نمیشه صداش کرد و من تا صبح درد کشیدم و صبحم گفتن شیفتو تحویل داده رفته
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت چهار🔮🦩🫀
دیگه ساعت ۵ صبح اومدن سرمم رو وصل کنن دیدن سرمم برمیگرده و همش میریزه گفتن توی انژیوکت خون لخته شده باید دوباره رگ بگیریم یه ماما اومد که (دانشجو) برام رگ بگیره اینقدر این دستم رو سوراخ سوراخ کرد آخرم نتونست رگم رو بگیره و یه خانم با تجربه تر اومد و سریع رگم رو گرفت و سرمم رو مجدد وصل کردن و هی میومدن معاینه میکردن از مسئول شیفت بگیر تا ماما های دانشجو دیگه ساعت ۹ صبح بود که دکتر به همراه دستیارش و ماما اومدن هر سه معاینه تحریکی کردن و دکتر گفت ۳ سانت بازی من دردام هر ۱۰ دقیقه بود که دکتر گفت خیلی دیره باید زودتر زایمان کنی یه دستگاه بود که سرم امپول فشار از داخل اون رد میشد و شدتش رو تنظیم میکرد عددش روی ۲ بود دستیار دکتر عددش رو آورد روی ۴ و از اتاق اومدن بیرون
مامای شیفت سریع اومد و دید که دستگاه عددش بیشتر شده یهو گفت این شدتش زیاده همون ۲ خوبه دوباره بعد از نیم ساعت دستیار دکتر اومد و دید بازم عددش روی ۲ هست ماما هم داخل اتاق در حال ان اس تی گرفتن بود باهم بحثشون شد و هر کس نظر خودش رو میگفت دیگه خلاصه با هم سازگار نبودن و هی میومدن عدد دستگاه رو بالا پایین میکردن🥲😐 تا دیگه یک ساعت بعد شیفت ماما تموم شد و یه مامای جدید اومد که با دستیار دکتر هم نظر بود من دیگه دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش هم بیشتر شده بود هر دو ساعت میومدن عدد دستگاه رو زیاد میکردن تا ساعت ۹ شب عددش شده بود ۱۴ و من دردام هر دو دقیقه یکبار شده بود و درد پریودی شدید ولی همچنان که معاینه میکردن همون ۳ سانت بودم که بازم مامای شیفت عوض شد
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
#پارت 3#
وقتی رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان تا کارای بستری و انجام بدیم ک لباسای منو عوض کردنو فرستادن توی بخش و مامانم و شوهرم کارارو انجام میدادم منو بردن توی اتاق ک انژیوکت وصل کرد نو یه خانم دیگه هم بود ک تا وقت عمل کلی باهم حرف زدیم اون خانم ک بچه سومش بود ولی من بچه اولمو استرسم زیاد دیگه ساعت 6 دکتر شد ساعت 8 ک دکتر اومد و من اولین نفر رفتم واسه عمل راستی یادم رفت بگم من واسه این سزارین شدم ک بچم بریچ بود دیگع وقتی رفتم اتاق عمل پرستارا گفتن رفتی سنو ببینی بچه دور نخورده ک تا اون موقع دکتر اومد گفت بچه این خیلی ریزه و ای یو جاره نمیتونه دور بخوره دیگع خیال منم راحت شدو رفتم نشستم تا دکتر اماده شه حالا نمیدونم چرا حالت تهوع داشتم و بالا میاوردم ک رفتم روی تخت تا امادم کنن تا دکتر بیاد بعد ک نشستم یه پرستار اومد تا واسم سوند وصل کنه من شنیده بودم سوند خیلی اذیت میکنه بده ولی خوب اونقدرم بد نبود فقط همون موقع وصل کردن یکم میسوزه وقتی سوندو وصل کردن دکتر بیهوشی اومد تا امپول بی حسی رو بزنه امپولشم اونقدر درد نداره اونم یه سوزش کمی داره و زود تموم میشه وقتی دکتر امپولو زد بهم گفت پاهات داغ شد ک همون لحضه همچین پاهام داغ شد ک فک کردم ک روشون اب جوش ریختن بعد دکتر کمکم کرد ک دراز بکشم دراز ک کشیدم و پاهام بی حس شد دیگه سوند رو هم حس نمیکردم و راحت بودم چون اولش چندشم میشد دیگه سرمم زدن دستگاه فشارم وصل کردن و من اماده بودم تا دکتر بیاد
مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۳ ماهگی
زایمان
پارت3
بعدش منو بردن تو یه اتاقی ک همش زنای زائو بودن ب همشون دستگاه نوار قلب و اینجور چیزا وصل بود بهم گفتن دراز بکش رو تخت دراز کشیدم واسه منم از اون دستگاه های نوار قلب وصل کردن بعد حدود نیم ساعت اینا اومدن معاینم کردن هنوز دو سانت بود دردام هم زیاد میشدن ولی قابل تحمل بود بعد اینکه پرونده نینیمو دادم بهم گفتن برو اتاق زایمان رفتیم اتاق تک نفره بود دراز کشیدم ب کمک مامانم بعدش پرستارا اومدن بهم دستگاه اینا وصل کردن بعدش بهم سرم وصل کردن رکترا هم هیی میومدن معاینم میکردن هنوز دو سانت بودم ساعت چهار اینا بود گفتن تا هشت یا هشت و نیم زایمان میکنی خلاصه من در دام بیشتر میشد جونکه عمم فرار بود پیشم بمونهزنگ زدیم بهش با اسنپ اومد با دخترش ک هم سن من بود 16سالشه اومدن پیش من منم درد داشتم زیاد تر شده بود خلاصه مامانم پیشم موند تا موقعی ک زایمان کنم عمم هم شوهرم رسوند خونشون ک وسایل برداره بعد زایمان بیاد پیش من بمونه من دردام غیر قابل تحمل شدن خیلی خیلی جیغ میکشیدیم دست مامانمو گرفته بودم ولی چیزایی ک تو کلاس امادگی زایمان گفته بودن ک تنفس درستی داشته باشم بعدش دکتر اومد گفت 4سانتی بعد هعی معاینه و اینجور چیزا منو رو توپ بزرگ گذاشتن گفتن روش بشین و. پاشو بعد اون کار رو تخت نشوندنم ی پرشتار هم مراقبم بود بعدش دیگ وقت زایمان رسید چند تا دکتر و پرستار اومدن 8نفر اینا بودن اومدن سونت وصل کردن بهم اب دوز جنین و خالی کردن و معاینه و اینا کردن منم دردام بیشتر شده بود گفتن زور بزن منم زور میزدم دیگ اخراش گفتن قلب بچه درست نمیزنه چون دیر شده بود منم بخاطر بچم چندتا زور اخر هم زدم نینی قشنگم ب دنیا اومد گذاشتن رو شکمم و بعدش گذاشتن رو جای مخصوص نوزاد
مامان آیوار مامان آیوار ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
رفتم طبقه بالا تا دم اسانسور همسرم باهام بود اونجا رو سرم رو بوسید گفت الان یه نفر میری دو نفر برمی‌گردی ازم مشخصات پرسیدن و تو بخش به مامان گریون معروف بودم فرستادنم تو اتاق به محض رسیدن تو اتاق ترس تموم جونم گرفت لباس و اینا دادن و گفتن رو تخت دراز بکش اومدن سرم فشار برام وصل کردن ولی چون ترس داشتم بعد نیم ساعت هم ضربان قلب خودم بالا رفت هم آیوار در حدی که سرم رو قطع کردن خلاصه با خیال راحت گرفتم خوابیدم تا ۶ صبح که پرستارا بیدارم کردن و سرم رو وصل کردن منم استرس شدید که مامانم گفت دیشب خواب دیدم سز شدی نترس نمیاری طبیعی منم انگار در بهشت به روم باز شد خوشحال بودم ولی سرم بهم وصل بود و مدام معاینه میکردن که یه دفعه ماما اومد گفت آفرین از یه سانت شدی دو سانت اینجوری پیش بری تا نیم ساعت دیگه زایمان می‌کنی منم گفتم امید الکی دادم به خودم الان طبیعی زایمان میکنم میمیرم زیر دستشون چون بیمارستان دولتی بودم از شانس بد من اتاق کنار داشت طبیعی زایمان میکرد صدای جیغ اون شنیدم فشارم افتاد
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
من هی گریه میکردم میگفتم توروخدا بگید چیشده که گفتن بند ناف محکم پیچیده دور گردنش…
دیگه من اون لحظه نفسم رفت فقط زااار میزدم میگفتم خدایا این کارو با من نکن من اتاقشو چیدم همه چیشو اماده کردم من بدون دخترم از اینجا نرم
خلاصه پرستارا سریع بهم اکسیژن وصل کردن گفتن تند تند نفس بکش بذار اکسیژن برسه به بچه ولی مگه میتونستم…نفسم داشت قطع میشد به زور چندتا نفس عمیق کشیدم تا دکتر اومد
(اینجا اینو اضافه کنم من یکی از دلایلی ک زایمان طبیعی و انتخاب نکردم این بود ک به شدت از معاینه اینا میترسم و حتی به دکترم گفتم تو نامه بیمارستانم بنویس ک سوند و بعد بی حسی تو اتاق عمل برام بذارن) خلاصه دکتر اومد گفت باید معاینت کنم سر بچرو با دست تکون بدم تا بهش شوک وارد بشه
منو نمیگی وحشت کرده بودم گرررریه میکردم میگفتم من میترسم اونم اصلا بدون توجه به من شروع کرد به معاینه…اصلا نمیخوام از دردش بگم😣 یکم که گذشت دکتر گفت دهانه رحمت بستس نمیشه کاری کرد زنگ بزنید دکترش سریع بیاد اورژانسی باید عمل بشه…دوباره یه سرم بهم‌ وصل کردن هی شکممو تکون دادن تا اینکه صدای قلبش ضعیف اومد بعد پرستاره گفت اجازه بده سوندم همینجا وصل کنیم ک دیگه رفتی اتاق عمل سریع عمل و شروع کنیم معطل نشیم منم ک دیگه اب از سرم گذشته بود گفتم معاینه ک شدم دیگه یه سوندم وصل کنن دیگه🥲 خلاصه گفتم باشه اومدن سوند و وصل کردن ک اصلااا درد نداشت ینی من همش منتظر درد بودم ک گفت تموم شد فقط یه حس سوزش و چندشی داشت همین ، نه زدنش درد داشت واسم نه کشیدنش



فرزندپروری/سزارین/زایمان/طبیعی/نوزاد/شیرخشک