۱۹ پاسخ

خدایا چه دنیای عجیبیه
من له له میزنم واسه دختر
ولی این بنده خدا چه بغضی داره....
شوهرت اگه بدونه خدا چ نعمت بزرگی بهش داده روزی صدبار سجده شکر بجا میاره
دختر یه نعمتیه ک خدا ب هر کسی نمیده
من شخصا 8 ساله چشم انتظارم اما خدا منو لایق دختر دار شدن نمیدونه🥺🥺🥺

عزیزم درون تو قوی کن تا انرژی منفی دیگران روت تاثیر نذاره انقدر محکم باش که هیچ کس نتونه اینطوری نارحتت کنه ما نمی تونیم جلو آب باران رو بگیریم ولی به جاش سقف خونه مونو جوری درست و محکم میکنیم که آب باران به خونه چکه نکنه هیچ وقت ایمان تو به خدا از دست نده به خاطر هیچ کس و هیچ چیز این دنیا ارزششو نداره

امان از ناشکری، امان امان....

خدارو داری نگران نباش
زندگی پراز فراز و نشیب هست خواهر خوبم
گاهی باید از خودت هم بگذری تا بتونی زندگی تو نجات بدی
بچه که به دنیا بیاد اینقدر مشغول میشی که به چیزی فکر نکنی

واییی خدااا دختر خیلی شیرینه من دخترم به شدت بابایی هس حتی الآنم پیش باباش خوابیده بزار بیاد خودت میبینی که چجور دورش میگیره .

من عاشق دختر بودم
خدا دوتا پسر دسته گل بهم داد شکرگزاری کردم
الان بعداز ۲۲سال ناخواسته باردار شدم و بچم دختره
دارم لحظه شماری میکنم بغلش کنم
دختر برکت هست
بعدا خودش عاشق بچه میشه
ببین شاید جایی مشکلی چیزی داره که این برخوردو کرده

ضربانش سنو اول چند بود

بچه اولته

منی که عاشق بچه دخترممم‌خدارو هزار مرتبه شکر بهم دختر داد🥰

الان بفکر خودتو دخترت باش عززیزم به روزای خوبی که قراره باهم‌بسازین فک کن
فکر کردن به گذشته و روزای سختش کاری روبراه نمیکنه
به آینده تمرکز کن و فکر کن چون دست خودته

زندگی هممون بالا و پایین زیاد داشته و داره کم نیار بفکر خودت باش چون اولین و آخرین کسی که میتونه کمکت کنه خودتی

عزیزدلم به این چیزا فکر نکن و اهمیتی نده دختر و پسر بودن بچه اصلا مهم نیست مهم سالم بودنش هست
به نینیت فکر کن و با آرامش فقط فکر رشد کوچولوت باش چیزای مقوی بخور ، استرس و ناراحتی اذیتش میکنه هااا

بعد که حالش خوب شد بهش بگو جنسیت بچه با مرده و اصلا ارتباطی به خانوم نداره،بعدم الان فک نکن به کار شوهرت مردا هرکاری دلشون بخواد میکنن بعدا که برگشتن برای خودشون دلیل منطقی پیدا میکنن

مردا خیلی جزئی فکر نمیکنن و خنگ تر از این حرفان که احساسات زنونه رو درک کنن خودتو ناراحت نکن و برداشت منفی نکن .به محض دیدن بچه خودش عاشقش میشه .جنسیت فقط بخاطر حرفای بقیه برامون پررنگ شده وگرنه واقعا دختربچه شیرینتره .همه توقع داریم اول خدا بهمون پسر بده اونجوری دنیا دیگه تعادلی نداشت و دختر کمیاب میشد😅

عزیزم خودتو ناراحت نکن
از نظر علمی جنسیت بچه فقط و فقط به اسپرم مرد بستگی داره و شما هیچ تقصیری نداری اینو بهش بگو و حتی تو گوگل هم سرچ کن بهش نشون بده
ناشکری واقعا خوب نیست همین که بچه سالم باشه کافیه دخترو پسر نداره
من خودم واقعا برام فرقی نمیکرد چون خواهر نداشتم بدم نمیومد دختر دار بشم ولی خدا پسر بهم دادو هزار بار شکر کردم
ایشالا همه بچه ها بسلامت بدنیا بیان

حیف ☹️

از اینکه دختر دوست نداشته باشه طبیعیه چون شوهر منم بیشتر دوست داشت بچه اولش پسر باشه میدیدم ناراحته حتی بهمم گفت کاش پسر بود کلی باهاش حرف زدم که اینجور نگو کفر نگو همین که سالمه بسه ، الان خیلی بهتر شده هرچی بیشتر میگذره بیشتر کنار میادو دوسش داره مطمعنم به دنیا بیاد عاشقش میشه

اما در رابطه با اینکه دلخور شده ازت به خاطر اینکه نرفتی پیش مادر شوهرت باید براش توضیح بدی که شرایطتت چجوریه بگو مجبور بودم حالم بده میترسم خدایی نکرده اتفاقی بیفته وگرنه من که از مادرت بدم نمیاد سعی کن باهاش حرف بزنی بهش بفهمونی باید درکت کنه

منم بارداری اولم شوهرم مادرشوهرم اصلا اهمیت نمیدادن خیلی ناراحت میشدم وقتی که سقط شد تازه اون موقع شوهرم فهمید که باید بیشتر مراقبم باشه کلا مردا همینن عزیزم تو خودتو ناراحت نکن فسقلیت ناراحت میشه

درسته خیلی ناراحتی خیلی عصبی الان ولی به خاطر دخترت. آروم باش و هر ثانیه خداروشکر کن بابت سلامتیش بگو الهی شکرت که سالمه دختر پسر ندارع بابا. الآنم آروم باش سعی کن بخوابی مطمئت باش شوهرت پشیمون میشه پلی پیگیرش نباش تا اون بیاد سراغت

دختر دوست نداره

دختر دوس نداشت شوهرت؟؟

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا✨💙🧿 مامان هدیه خدا✨💙🧿 هفته سی‌وششم بارداری
تجربه اولین زایمان سزارین
ادامه پارت قبلی

اما من هنوز بدنمو اصلاح نکرده بودم که.....
من ساک نینی و خودم نبسته بودم که....
آرایشگاه نرفته بودم که.....
صبحونه نخورده بودم که...
مامانم و مادرشوهرمم اصلا خبر نداشتن من دردام شروع شده بود.
شوهرم با مادرش قهر بود باید میرفتم اونارو آشتی میدادم....
دکتر نامه بستریمو نوشته بود و ساعت زده بود اما من همچنان دردام رفته بود و من مونده بودم و کارای ک نکرده بودم...
دردام رفته بود ب شوهرم گفتم بیا بریم خونه مامانم ببینم باید چکار کنم ازونجایی ک من میترسیدم برم و سزارین بشم،از بیمارستان با نامه بستری مستقیم رفتیم خونه مامانم. رفتم صبحونه خوردم. رفتم حموم اصلاح و دوش و فلان. بعد رفتم آرایشگاه برگشتم مامانمو برداشتیم و رفتیم خونه خودمون.مامانم غذا گزاشت واسه ناهار. ساک منو جمع کردیم ساک نینیم جمع کردیم و قرار شد شوهرم ببرم خونه مامانم باهم آشتی کنن.مامانم موند خونه من. منو شوهرم رفتیم شیرینی گرفتیم و رفتیم خونه مامانش. واااااای مگه میومد. مگ میومد. ب زور بردمش. با مامانش آشتی کرد.ب مامانش گفتم مامان شب دارم میرم بستری بشم حلالم کن. اینم بگم این خانواده خییییییییییییییییییییلی منو عذاب دادن. ولی من ب مادر شوهرم گفتم منو حلال کن گفتم بزار خجالت بکشه. چون همه میدونستن مقصر همیشه دعواها اونه نه من. اینو گفتم اب شد از خجالت. گفت دختر تو باید منو حلال کنی نه من تورو...
خلاصه آشتی کردیم برگشتیم خونه خودمون. ی چند ساعت استراحت کردم شد غروب. غروب درباره دردای شدید منو گرفت. گفتم دیگ وقتشه باید برم....