۸ پاسخ

سخت نگیرین این روزام میگذره بچه بخواد رشد کنه میکنه حالا مگه چقدر میخاد بدن در هفته یبار یا دوبار اینا محبته بیخیال ی ذره شل بگیرین زندگی رو

ی عمه با محبت هم پیدا شده اینجوری در موردش حرف میزنید حالا بزار بخوره مگه چی میشه غذاش رو یک ساعت بعد بده. فقط خوراکی ممنوعه رو بگو نخره

سلام عزیزم امیدوارم پیام منو ببینی شما پدرشوهرتون سل داشتن چیشد خدایی نکرده شما یا بچه مبتلا شدین ؟

به بچتون بگید که از کسی چیزی نگیری جز من و بابات رایان از کسی چیزی نمیگیره اگه بگیره می‌زاره تو کیف من

باز خوبه میخره
خواهر شوهر من تنها چیزی که به پسرم خریده یه اسباب بازی برای تولد دو سالگیش بوده اونم چون دعوتی بوده
دریغ از یه خرید کوچولو تو این 4سال

از دست بچه بگیر
بچه رو گولش بزن ببر قایم کن
بعدم بگو عزیزم من نمیخوام بچم‌ خوراکی بخوره پس اگه دوستش داری نخر یا حداقل خوراکی مفید بخر.من پسر دوستم بابت دندوناش هیچ خوراکی براش نمیخرن من هربار ببینمش یا برم خونشون براش دفتر نقاشی کتاب رنگ امیزی چیزی میخرم

مادرشوهر منم تا بچه‌مو میبینه بهش شکلات میده
واقعا نمیدونم دیگه چجوری بهش بگم نده
هزاربار گفتم ، مستقیم و غیرمستقیم ، باز میده بهش

وای درست مثل خواهرشوهرمن

سوال های مرتبط

مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
مامان سورنا جون مامان سورنا جون ۳ سالگی
اومدم خونه مامانم اینا...بابام فرت و فرت بالاسرمون سیگار میکشه...بعد تلویزیون رو شبا خاموش نمیکنه انگار نه انگار بقیه میخوان بخوابن...بعد من از یه چیز دیگه خیلی ناراحت شدم ، ۹۰ درصد هزینه های زندگی پدر مادرم با منه، کلِ ماه دو هفته شام و ناهار و صبحانه خونه منن و دو هفته هم صبحانه و ناهار، بعد امروز با پسرم گفتیم ما مبایم خونتون...هر وقت خواهرمو بچه هاش میخوان بیان میوه مورد علاقشون خوراکی های مورد علاقشون غذای مورد علاقشون آمادست...من اومدم هیچ میوه ای که سورنا میخوره که نبود یه دونه خوراکی نبود غذام یه دونه سیب زمینی سرخ کرد با نون دادم بچم برای ماهم املت درست کرد...منکه کلا بچم یه دونه خوراکی بخواد خداروشکر صدتا براش میخرم ولی لز این تبعیض ناراحت شدم و اینکه پولِ خودمم هست ... هی از بچم میپرسه گشنت نیست این طفلکم فقط میگفت آب خنک بده...تازه سورنا خوابیده میگه برو یه خوراکی از اون خوراکی هایی که آرسام آرتا(بچه های خواهرم) میخورن بخر...گفتم این سورناست لِوِلش با اونا فرق داره...میگن فرقی نمیزاریم ولی میبینم که میزارن...میان خونه من انگار رو آتیشن بریم بریم...خونه خواهرم همچین میمونن...منم اینارو میبینم همش باهاشون بد برخورد میکنم