اومدم خونه مامانم اینا...بابام فرت و فرت بالاسرمون سیگار میکشه...بعد تلویزیون رو شبا خاموش نمیکنه انگار نه انگار بقیه میخوان بخوابن...بعد من از یه چیز دیگه خیلی ناراحت شدم ، ۹۰ درصد هزینه های زندگی پدر مادرم با منه، کلِ ماه دو هفته شام و ناهار و صبحانه خونه منن و دو هفته هم صبحانه و ناهار، بعد امروز با پسرم گفتیم ما مبایم خونتون...هر وقت خواهرمو بچه هاش میخوان بیان میوه مورد علاقشون خوراکی های مورد علاقشون غذای مورد علاقشون آمادست...من اومدم هیچ میوه ای که سورنا میخوره که نبود یه دونه خوراکی نبود غذام یه دونه سیب زمینی سرخ کرد با نون دادم بچم برای ماهم املت درست کرد...منکه کلا بچم یه دونه خوراکی بخواد خداروشکر صدتا براش میخرم ولی لز این تبعیض ناراحت شدم و اینکه پولِ خودمم هست ... هی از بچم میپرسه گشنت نیست این طفلکم فقط میگفت آب خنک بده...تازه سورنا خوابیده میگه برو یه خوراکی از اون خوراکی هایی که آرسام آرتا(بچه های خواهرم) میخورن بخر...گفتم این سورناست لِوِلش با اونا فرق داره...میگن فرقی نمیزاریم ولی میبینم که میزارن...میان خونه من انگار رو آتیشن بریم بریم...خونه خواهرم همچین میمونن...منم اینارو میبینم همش باهاشون بد برخورد میکنم

۱۳ پاسخ

کاش پیش من بودی من نگه میداشتمش.
بنظرم ببر بزار مهد.بالاخره ک باید بره سال دیگه

میگم اینقد هزینه برا اینا میکنی چیزیم برات میمونه یا نه 🫤ناراحت نشی خیلی ساده یی

منم مامانم خیلی فرق میزاره اجیم مجرده و تو شیشه مربا انقد شوهر نکرد که جهازش امادس الان همه چیزاش یه دست مشکیه
اتوش مشکی نیس امروز میخاس مامانم براش یکی دیگه بخره 😼 منم چهاتا اشغال بهم دادن رنگ وارنگ ده سال پیش .
همین خاهرم با پول بابام پرستار شدالان بهت بگم برا بچا من چیزی بخره نه چطوووور بشه یه چیز کوچیک بخره ...
ما فقط دوتا خاهریم

حوصله داری عزیزم مگه الان پیش خانواده خودت میزاری چقدرهزینه میکنی بااین تفاسیر ازی مهدیه پرستاربیشترهزینه میکنی

مثل خانواده من هفته پیش خونشون بودم بچم سرشام اذیت کردشام نخوردبابام برداشت گفت اگه بچه من میبودی میزدمت به دیوارازدیواربرنیای این قدر ناراحت شدم بخاطراینکه خواهرم حامله هست ازحالادارن مهیار پس میزنن البته خواهرام ناتنی هستن منم این هفته نرفتم اعصابم نمی‌کشه توام عزیزم یابچت بفرست مهدیاپرستاربراش بگیرخیلی هزینه میکنی عزیزم بازحرفم بشنوی بابای من ازاین اخلاقای مزخرف داره آدم پیش بقیه خردوکوچیک کنه

پرستار بگیری که بهتره عزیزم

انگار داری خانواده منو توصیف میکنی

عزیزم پرستار بگیر برا بچت
کاش نزدیک بودم پرستار بچت میشدم

بنظرم کارت ول نکن خواهر دنبال راحل بگردالان خواهرشوهرم بچش میزاره پیش دختر خالش ماشالله ازخودش بهترتوجه میکنه به بچه برگردانشالله ی آدم قابل اعتمادپیدامیکنی

حق داری ناراحت بشی عزیزم بقیه کامنتا و صحبتات رو خوندم تا وقتی خودت رو انقدر در مقابلشون موظف بدونی که فرش بخری یا گوشواره یا هزینه های دیگه چیزی عوض نمیشه فکر خودت رو عوض کن احترام و خوبی کردن به خانواده خوبه اما به جا و به اندازه ، شما که مسئول تامین نیازای بقیه نیستی تا این حد ، الان ماشالله دو تا بچه داری باید به فکر آینده اونا باشی ببخشید ناراحت نشی ولی وقتی بچه هات بزرگ شدن سرمایه ای داشته باشن که بگن مامانمون پیشمون نبود ولی بجاش برامون سرمایه درست کرده ، پرستار بگیر یا مهد بذار ببین کدوم برات بهتره هم منتی رو سرت نیست هم انتظاری نیست

چه اخلاق بدی، زیادی برای خانوادت مایه میزاری ب نظر من اصلا جالب نیست. پرستار خوب پیدا کن سن بالا هم باشه، بچسب ب کار و زندگیت

مثلا میری مسافرت سفرو برا خودت زهرمار میکنی کاش فلانی روهم میاوردیم؟هیچ چیز رو تمام کامل لایق خودت نمیدونی دوس دارم بقیه رو هم سهیم پولت شاذیت و...کنی و این فداکاری برمیگرده ب بچگی همان زمانی عه بهمون یاد دادن بقیه مهم تراز خودته

منم باشم نارحت میشم،خواهرتون هم شاغله؟

چرا این همه میان خونتون

سوال های مرتبط

مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...