بچه هامو اوردم پارک چقد خونواده ها اومدن با شوهر خونواده و بچه غذا خوراکی اوردن اینجا نشستن بگو لخند بچه هاشکنم بازی میکنن

یا بچه ها تو تابن پدراشون هلشون میدم باهاشون میخندن بازی میکنن چقد حسرت افسوس میخورم نگاشون میکنم ۷ ساله ازدواج کردم تا حالا یکبارم شوهرم باهاموم نیومده تو یه پارکی چیزی بشینیم یا بچه هترو بیاریم پارک باهاشون بازی کنه یا خودش ببره پارک یه چند بار دختر بزرگم بس گریه بردش ترامپولی یا سرسره بعد نیم ساعت چهل دقه برگشتن دخترم با گریه و دوساعت بعدش گریه میکرد وشوهرم نق میزد که دفعه دیگه بامن نفرستیش بیرون

هیچ نه حوصله گشت گزار تفریحو داره نه بلده نه سلیقه شو داره همیشششششه خدا کار داره یا سرکاره یا خساشه خوابش میاد یا ردزاییم که بیکاره نیره روستا خونه باباش کمک پدر و برادراش

دلم بس پره اگه روم میشد همین جا می نشستم گریه میکردم به حال بچه هام وخودم که چقد کمبود دارن
اخه مگه این مردهایی که اینحان اینام کار دارن اینام میرن سرکار خسته ن ولی با زن بچه شون میان اینجا می شینن میگن میخندن
شب که میاد خونه فقط پای تلوزیون فیلم می بینه یا سزش تو گوشیه حرفو بگی خیلی حرف میزنه باهام وقتی از سرکار میاد تعریف میکنه که چیشد چی رفت همه چی میکه ولی بگه پاشه یه ذره بابپه ها بازی کنه بغلشون کنه هیچچچ هردقیقه خدا میگه بیا رو پاهام پدرمونو درمیاره بس نیگه بیا ماساژ بده


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۵ پاسخ

عزیزم کاملا حق با توعه پدر باید وقت تفریح و گردش و ...بزاره .....


اما عزیزم تو از زندگی ادمایی ک اونجان خبر نداری هر گلی ی عیبی داره فکر نکن اونا کاملا

اون خانواده هایی که شما ظاهر زندگیشونو دیدی در باطن مشکلات خودشونو دارن. متاسفانه ما خانم ها باید دل شوهرمونو ببریم علاقمندش کنیم که با خانواده وقت بگذرونه. مردها هیچ تلاشی برای بهتر شدن ارتباط نمیکنن.

من دوستم همیشه اهل گردش و تفریح پارک هر کی از دور ببینه میگه وای چقد اینا خوش خرم هستن .ولی ایقد مشکلات داره ک ادم گریه اش میگیره

چقدر این مردا خرن.این زن چ توقع کمی داره ولی همینم انجام نمیده.تو ک حوصله نداری چرا زن گرفتی

عزیزم حق با توئه کاملاا
ولی خب خیلی از مردا اینجورین ،باز جای شکرش باقیه که اهل کاره و چهار کلوم حرفم میزنه ،بعضیا همینم ندارن😅در کل بشین باهاش حرف بزن که اخر هفته ها ی تایمی رو باهم برید بیرون بنظرم نباید اونقدرا بی تفاوت باشه ،مطمعنن میتونین ❤️

توچقدر مثل منه زندگیت 🥲

منم همینطور 🙂💔🤚

وای باز شوهر من اگه هر روز هرشب بگی بریم بیرون نه نمیاره خونه خواهر شوهرم و همسایمون روضه داشتن گفتم من نمی‌برم نوبت تویه مراقبش باشی بچه رو گذاشتم رفتم 5 دقه بعد زنگ زدم ببینم گریه نمیکنه دیدم بچه رو برده پارک یا تو ماشین میکنه خوراکی براش میخره میبره دور دادن
خوب گلم شوهر من خیلی علاقه به بیرون رفتن مسافرت و تفریح داره اما حسوده مثلا میگه تو تفریح و خوش گذرونیت رو فقط با من داشته باش حتی خواهرم بیاد خونمون بگم باهم میخوایم بچه ها رو ببریم پارک یا تفریح بعدش باد میکنه خودشم با کسی غیر از خودمون بیرون نمیره میگه همه چی فقط با خودم

خداروشکر کن میره سرکار شوهر من یه دمدت بیکاره باهام میاد بچه رودببریم پارک میگم کاش زودتر بره سرکار خسته بشع ولی من خودم بچه هام تنهایی ببرم پارک

واییی چقدر شوهره منه 😅😅😅
ولی من پنج سال گذشته اون اوایل که بچه نداشتیم همه جا میرفتیم ولی بعد از بچه دار شدن دیگع تموم شد
دقیقا چند وقت پیش تو پارک همینجوری دلم گرفت شبشم اومدم بهش گفتم
رک گفتم تو داری برا بچه هات کم میزاری
نه دعوا
با سیاست
گفتم از من که گذشت
ولی وای به این بچه ها
چشم بهم بزنی یکیشون داماد شده اون یکی عروس
اون موقعه اس که حسرت این روز ها میمونه تو دلت
من خیالم راحته چون همه جوره براشون بودم

همین جوری عذاب وجدان بنداز تو دلش تا به خودش بیاذ
من اینجوری گفتم
تغییر کرد
وقتای که میاد خونه خیلی باهاشون بازی میکنه
مغازه میبره تابشون میده
ولی اینکه بگی پارک ببره هنوز نه

اره بعضی ها کلا خسته و حال حوصله هیچی ندارن

شما خود یاسوج هستی

چاره ای نیست. خیلی بده این وضعیت اما خودت کمبود بچه ها رو جبران کن

توام‌عین‌منی من ۸ساله ک شوهرم‌ هیجا باهام‌نیومده ادم‌ب دوره از دیشب کله گذاشته هنوز تا الان‌برنداشته خواب اخرتش باشه ایشالا ک زلم کرده هرچی این مرد بخوابهوبازم‌کمه بخدا

ای بابا🥺

سوال های مرتبط

مامان سیدمهدیار مامان سیدمهدیار ۱ سالگی
بقران از دست این بچه روانیم دیگه تو این سن نمی دونم چطو یادگرفته قهر میکنه لج میکنه اگه گشنش شد شیرشو یکم دیرتر اماده کردم یا گفت بریم بیرون نبردیش یا اگه دراز کشیدم میاد دستمو میکشه گریه و ان ان که بلند شو اگه پانشدم چنان میرنه زیر گریه تا یک ساعت با صدایه بلند گریه میکنه و هرچی بغلش کنی زور میزنه دربیاد عقب عقب میره پای دیوار میشینه رو شکم میخوابه و گریه میکنه دیگه شیرشو نمیخوره میزنه زیر شیر میریزدش بغل ایچکس نمیره هزارتا وسبله جدید بیاری بریزی پیشش میزنه زیرشون
روزی چند بار این کارو میکنه
یعنی طوری میشم که تپش قلب می گیرم چنان فشارعصبی بم میاد سرمو انگار با طناب سفت بستن و فشار میدن میگرنم گرفته دارم میمیرم

بخدا قسم روز به روز داره اعصاب خوردکن تر میشه بس گفتم نکن نکن دست نزن پدرمو دراورد دیگه هیچی تو خونه نیست که نداده باشم دستش همش نق نق نق نق نق گریه گریه گریه گریه گریه دوس دارم تا یه ماه بخوابه بلند نشه یا اصلا روز نشه
پس کی میخواد دیگه درست بشه خدا چه غلطی کردم بچه دوم اوردم


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری