هرچی نزدیک تر میشم به زایمان نگرانیم بیشتر میشه
امروز جدی جدی بابتش نشستم گریه کردم
نمیدونم قراره چی بشه خیلی میترسم
من دردای پریودیم طاقت فرسا بودن قشنگ یکی دوروز منو مینداختن
چجوری میتونم تحمل کنم
الان یه درد کوچولو میگیره منو میشینم گریه میکنم واقعا اونموقع رو نمیدونم
هزاران فکر میکنم درموردش همش میگم نکنه موقع زایمان نتونم بچه خفه شه
نکنه درداش برا عوارض داشته باشه
نکنه به خاطر درد ها و عوارض روانی نتونم بچمو دوس داشته باشم
نمیدونم چجوری بگم ....
چند وقتیه حال روحیم افتضاحه انگیزه ندارم افسرده شدم
چندین سال با افسردگی دستو پنجه نرم کردم تا تونسم از خودم دورش کنم الان دوباره اومده سراغم .. متاسفانه توی دوره نو جوونیم اتفاقاتی برام افتاد که باعث شد اعصاب و روان من ضعیف بشه ....از ۱۵ سالگی به بعد
تحمل صدای کوچیک ندارم سرو صدای کم ازارم میده همه چیز منو از نظر روانی تحریک میکنه همش میترسم نکنه نتونم بهش غلبه کنم با گریه بچه خودم صدای بچه خودم کنترلم رو از دست بدم اخه اون گناهی نداره دلم نمیخاد تجربه هایی که خودم داشتم رو به بچم بدم من از والد سمی خودم به این روز افتادم همین رفتارا باعث نشه خودم یه مادر سمی برای پسرم باشم
خدایا خودت کمکم کن خودت که میدونسی من تاب و توان و لیاقتش رو الان ندارم چرا بهم دادیش
ناشکری نمیکنم بابت وجودش هزاران هزار شکر ولی ترسم از خودمه

تصویر
۱۵ پاسخ

عزیزم چرا تصمیم گرفتی طبیعی بیاری اخه🫠 منم ازتو بدترم حال روحیم روانم ولی یه حسی بهم میگ وقتی بدنیا بیاد خدا صبرمون بیشترمیکنه انشالله بسلامتی زایمان کنی و نگران نباش استرس جوش خیلی تعصیرات بدی رو مغز بچ میزاره گریه نکن جوش نزن بسپاربخدا

توکل بر خداکن مطمعن باش اون بدتو نمیخاد
بچه اولته؟
من سر پسرم تا دم مرگ رفتم برگشتم ولی خدا خودش منو برگردوند اصلا غصه اینا نخور تو طبیعت ما زنا زاییدن گذاشته شده خودتو شل کن هیچی نمیشه نترس

خدا همه جا و همیشه هست
به این جمله خوب و عمیق فکر کن

بچه تو بغل بگیری همه چی یادت میره واقعا ارامشی که بهت میده کم کم افسردگی هم ازت دور میکنه. انشالا بسلامتی بدنیا میاد حال توام خوب میشه

چنان غمات رو بشوره ببره نفهمی‌.
اصلا امید به زندگی میده بهت
انقدر عاشقش میشی که هر دردی برات قابل تحمله..
۴ ماهه دارمش قلبمه بیرون از تنم.

میدونم هزینه های سزارین زیاده ولی اگه بگردی یه دکتر منصف پیدا کنی که تو بیمارستان دولتی جراحیت کنه ممکنه خیلی کمتر برات آب بخوره.
اگه اصرار به طبیعی داری میگن کسایی که کلاسای زایمان طبیعی رو رفتن ترسشون ریخته. شاید بتونه به تو هم کمک کنه

چقد تو منی ولی من اینارو بیخیال شدم اما چند وقتیه سر بارداری آسم گرفتم و نفس ندارم تا ۴ کلام حرف میزنم خفه میشم و میفتم ب نفس نفس زدن و همش میگم خدایا نکنه موقع زایمان بمیرم و بچمو تنها بزارم نکنه زیر دست نامادری یا ادمایی ک لیاقت بچم رو ندارن بیفته خلاصه دارم روانی میشم + پسرداییمو کشتن تو شهر غربت تهران با داداشم هیچ فرقی نداشت پیشم الان بخاطر اونم دارم دیونه میشم خاب و خوراک ندارم همش گریع هم فکرو خیال

پناهت برخدا باشه عزیزم اینهمه خانم طبیعی زایمان میکنن ان شاءلله که زایمانت راحت باشه گلم

حق داری بترسی مسئولیت سنگینیه مادر بودن منم مثل شما میترسم البته برای اولی نه برای اینگه الان یه کوچولو زیر دوسال دارم ویکی دیگه هم بیاد یه دختر مدرسه ای هم دارم میترسم نتونم بهشون رسیدگی کنم منم با سرو صدا قاطی میکنم منم اتفاق های تلخی رو پشت سر گذاشتم و هنوز نتونستم هضمشون کنم منم فک میکنم دخترم دنیا بیاد این پسرمم هست گریه میکنن هردوشون شیرخوار هردو باید پوشک بشن هردو به رسیدگی احتیاج دارن تنها تو شهر غریب بدونه کمکی بدونه کسی که دلسوز باشه محرم باشه بگم یه بار ظرفمو بشور یا بچمو نیم ساعت داشته باش شوهرم از صبح میره تا ۹ شب من تکو تنها چیکار کنم شبا از استرس تا صبح بیدار صبح میخوابم تا لنگ ظهر جدیدا به همین دوتا بچه هم نمیتونم برسم چه برسه که سومی هم بیاد خدا خودش بهمون کمک کنه

عزیزم ترس استرس همه اینا تو این هفته ها عادیه هم تو هم من هم خانومای هم وضع ما همینیم ولی اینو یادت نره بچه ک بدنیا بیاد صبرت صد برابر میشه غصه نخور

منم همینم تازه من یکبار افسردگی بعد زایمان شدید داشتم خوب شدم باز حامله شدم فقط از خدا میخوام باز تگرار نشه

چرا سزارین نمیکنی عزیزم؟

عزیزم به این چیزها فکر نکن خدا یه نی نی ناز بهت داده تا همه ی غمهات از بین بره توکل کن به خدا ان شاءالله همه چی به خوبی پیش می‌ره برات،از الان به فکر بچه ت باش چون واقعا بهتون احتیاج داره عزیزم 😘😘

منم خیلی میترسم

منمم میترسمم🥲

سوال های مرتبط