کسی هست اینجا من و درک کنه و بفهمه؟واقعا خستم یک هفته به زایمانم بیشتر باقی نمونده .به طور مداوم خستم اما باید دختر مو پارک ببرم غذا درست کنم .بخوابونمش .حتی یک پوشک عوض کردن ساده هم برام خیلی سخت شده .دو قدم راه رفتن برام مشکله نمیتونم بقلش کنم واقعا از این حجم ناتوانی ناراحتم اما تو خیابون مهمانی یا فامیل حس میکنم حتی یک نفر نیست که درک کنه هفته آخر بارداری چقدر سخته از کارمند بانک بگیر تا بقیه کار های اداری .امروز با بچه کوچیک و حال بدم رفتم بانک هر چقدر گفتم حالم اصلا خوب نیست خواهش میکنم کارمو زود تر انجام بده بازم بی محلی کزد و آخرین نفر بعد از یک ساعت تمام معطلی کارمو انجام داد منم نفرینش کردم .چون صد بار گفتم الان همینجا غش میکنم فقط بی محلی کردن بهم .به کارمند بانک گفتم هیچ وقت صورت منو یادت نره چون یک روز تو هم مریض و علیل یک گوشه میفتی و کسی بهت توجه نمیکنه اون روز یاد من بیفت حتما خیلی گریه کردم که انقدر ناتوانم

۶ پاسخ

من یبار اواخر بارداری
یبار هم وقتی لنا ۵ ماهه بود رفتم بانک

سر نوبتم البته رفتم اما خود کارمند بانک(دو جای متفاوت )برام فرم پر کرد
گوشیم رو گرفت اپلیکیشن نصب کرد
خلاصه با مهربونی هر چه تمام
کارهامو پیش برد
هیچوقت مهربونیشون یادم نمیره

آره حداقل میتونست با روی خوش پذیرات باشه
یا حداقل بهت توضیح بده که نمیتونم

من کامل درک میکنم چی میگی
من خودم ماه های اول بارداریم درگیر پرونده دادگاه بودم میرفتم دفترخدماتی و... هیچکس کارم زودتر انجام نمیداد
راستش بگم وظیفه ای ندارن خارج از نوبت کاری کنن حق این کار ندارن اما میتونن یکم درک کنن که نمیکنن

مثل من نباش از همه افراد خونوادت کمک بگیر،بهمون مدال نمیدن🥲

نگران نباش عزیزم‌میگذره به این فکر کن‌روزای خوب تو‌هم‌میرسه

آخی عزیزم خیلی سخته واقعا کاش اول کار شما. رو راه می‌انداخت بچه رو پیش،مادری ابجی اکسی بزار دیگه استراحت کن

عسل جان درکت میکنم
دیگه آخرای بارداریته سعی کن بخودت فشار نیاری به همسرت بگو کمکت کنه

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامان شما هم مثل منید؟
نسبت به دخترم حس خاصی دارم حس میکنم واقعا ناز و دلربا هست
پسرم و دخترم رو به یک اندازه دوست دارما هر کدوم یه شیرینی دارن اما دخترم واقعا یچیز دیگه هست
وقتی می‌خوام کاری کنم بدو بدو میاد تا کمکم کنه خیلی با ناز حرف میزنه با سلیقه هست با آرامش کارارو انجام میده قربونش برم
کاش میتونستم یه دختر دیگه داشته باشم غیر این دوتا ..... خیلی خیلی دوست داشتم قبلا .... ولی چند ماهه با توجه به شرایطم خیلی ناراحتم که دیگه نمیتونم بذارم بچه دار شم ..... کلا از اول دوس داشتم دختر داشته باشم قبل بارداری رفتم کارشناس تغذیه و به پزشک زنان هم گفتم چیکار کنم دختر دار شم اونم یه سری دارو داد و بهم زمان هایی که رحم اماده تخمک گذاری به نفع جنس دختر هست رو می‌گفت و کارهایی که باید انجام بدم.... خدا مهربونیش رو بهم ثابت کرد و از هر دو جنس بهم داد....اونموقع هم هرکی میفهمید یه دختر یه پسر باردارم بهم می‌گفت خدا خیلی دوستت داره.... یادمه هفته دوم بارداری رفتم سونو دکترم گفت دوتا کیسه هست و دوقلوعه بهش گفتم چیکار کنم دوتاشم دختر شه خندید.....الان خداروشکر میکنم بخاطر هر دوتاشون که هر کدوم یه شیرینی خاصی دارن..... کاش باز می‌تونستم دختر دار شم خودم خواهر ندارم حس میکنم خیلی تنهام.... خاله هم ندارم مامانم و من جز همدیگه کسی رو نداریم 🥺 کاش زندگیم از این رو به اون رو شه و چندسال دیگه بتونم یه دختر بیارم ....