۱۶ پاسخ

مرحله آسون تا حالا به پستم‌نخورده همش چالشی و سخت بوده😂

ناخن و لبشو میجوعه هر کاری میکنم کوتاه نمیاد

وابستگی شدید دخترم ب خودم
بدون من یا باباش حتی تو اتاق هم نمیره

بدغذایی کم غذایی یبوست شیشه دستشویی همرودارم🤣

من ازشب اول ک دخترم ب دنیاامده تاهمین امشب هرنوع چالشی ک فکرکنید باهاش داشتم😂

چالش زدن من بیشتررر بعد بقیه که فلن از سرش نیافتاده کلا بازی کردنشم با زدنه

چقدر پسر شما مثل پسر منه ی لحظه احساس کردم داری در مورد بچه من حرف میزنی 😶
البت هنوز آرایشگاه رو اوکی نشده و بسیار لجباز و گفتارش هم کامل نیس

همین الان سر ی اخلاقش جوش آوردم🥴🥴🥴

ماهواره امشب ی چن دقیقه آهنگ رعنا پخش کرد گفت عه آهنگ بازارچه مهدکودکمون( دو سال پیش تو مهد روز رشت بازارچه بود و گریه کرده بود و تو ذهنش مونده)

الان قبل خواب زار زار گریه که من نمیخوام بازارچه برم میشه منو نفرستی؟؟
میگم عزیز من برای چیزی که یکسال دیگه قراره باشه گریه میکنی؟ باشه نمیفرستم
پشت کرد بهم ک بخوابه دیدم هق هق میکنه میگم برای چی ؟ میگه. دارم فکر میکنم چرا بازارچه میذارن
میگم تا شما تجربه فروشندگی داشته باشید زار زار گریه که نمیخوام


کلا خدانکنه ی چی تو ذهنش بد بشینه مگه میشه پاک کرد براش
مقاومت اولیش تو هر چیزی زیاده

من بزرگترین چالشم از شیشه شیر گرفتن و شیر شبه که ۱۳ دندونش رو خراب کرد و با بیهوشی درست کردیم الانم ول کن پستونک نیست

لجبازه،وسیله دیگرانو قبلا میگرفت الان خیلی بهتره ولی هنوز یکم هس،میریم خونه مامانم لجججج بهونه الکیییی گریه،موقع اومدن قیامتتتت ک نمیام

من بزرگترین چالشم اینه که پی پیشو بعضی وقتا میگه بعضی وقتا نمیگه
و چالش دوم خیلی بهانه گیره ضعف اعصاب گرفتم

از پوشک گرفتنش

لجبازی غیر تحملش و چالش شدید داشتم که یکسال از جیش گرفتمش ولی مجبور بودم تا دوهفته پیش برای پی پیش پوشکش کنم ولی دوهفتس با هزار بدبختی گرفتمش بالاخره .

گل پسر شما خیلی کوچیک اینا که نوشتی عادی نگران نباش میگذره به خاطر تبدیل میشه

از پوشک گرفتن. خیلی سخت بود همه گلهای قالی هام آبیاری شد...

مستقل نمیخوابید. باید حتما تو اتاقش میبودم ،الان دیگه هودش میره میخوابه . خدارو شکر ۱ ماه تلاش کردم رد شد از این مرحله

سوال های مرتبط

مامان آروین.طاها🥰 مامان آروین.طاها🥰 ۳ سالگی
سلام مامانا یه کم بیاین با هم حرف بزنیم ببینم باید چیکار کنم.بیشترتون میدونید که آروین بیش فعال هست امسال هم که کلاس اول بود فقط دل من خون شد و بس تا تموم شد.الان هم باباش اومده کلاس زبان ثبت نامش کرده بابا این هیچی نمیفمه دیروز رنگها آموزش دادن اما اصلا به من چیزی نمیگه همش میگه چه میدونم.مربی هم میگه کند ذهن هست نمیدونم فلش کارت براش بگیرید تمرین کنه بابا این تو درسهای فارسی خودش هنوز مونده نمیاد بشینه بخونه یاد بگیره پنجاتا کتاب داستان کوتاه داره.سه تا بسته فلش کارت تصویرک داره نگاهش هم نمیکنه بخدا نمیدونم چه جوری شدم اصلا حوصله سر و کله زدن با آروین ندارم بعضی وقتا میگم ولش کن بی سواد هم شد به درک خودش ضرر میکنه بگو چندسال داخل هر کلاسی بمونه ما داریم خودمون میکشیم که این پیشرفت کنه اما نمیکنه حتی یه ذره.چندبار دکتر روانشناس و روان پزشک بردم دارو هم داده تغیری نمیکنه اصلا.خسته شدم.اینقد حسودیم به بچه های دیگه میشه دست خودم نیست میگم خوش به حال ماماناشون اینقد بچه هاشون به حرفشون هستن