تجربه زایمانم
تازه الان وقت کردم تایپ کنم😂
پارت ۱
من از ۳۴ هفته ورزشای زایمان و پیاده روی و رابطه بدون جلوگیری رو شروع کردم ۳۷ هفته با درد رفتم بیمارستان دو فینگر باز بودم ۵ ساعت موندم مدام معاینم میکردن ولی بیشتر باز نشدم که زایمان کنم راضی بودم آمپول فشار بزنن زایمان کنم ولی نزاشتن گفتن برو خونه دردات هم توخونه بکش وقتی دیدی نمیتونی از درد صاف وایسی بیا ، همونجا هم ماماهمراه گرفتم ، بعدش هر روز از صبح تا شب مدام ورزش میکردم و پیاده روی و رابطه، دمنوش خاکشیر و بارهنگ هم میخوردم، تا روزی که ۳۹ هفته کامل شدم ساعت ۶ صبح تو خواب اومدم غلت بزنم یهو یه آبی ازم ریخت بیرون خلاصه بلند شدم یکم راه رفتم دیدم آبریزش ادامه داره انقدر استرس داشتم زود آماده شدم رفتم بیمارستان از استرس حتی نه چیزی خوردم نه تونستم دوش بگیرم ( باز خداروشکر روز قبلش حموم رفته بودم شیو هم کرده بودم روزای اخر حتما هرروز برید حموم)

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان شکلات مامان شکلات ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان پناه مامان پناه ۲ ماهگی
مامان سان آی مامان سان آی ۳ ماهگی
مامان totfarangi مامان totfarangi ۶ ماهگی
مامان مَهان💗 مامان مَهان💗 ۷ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی
گفتن بم پیاده روی کنم و باز معاینه شم
دوساعت تو بیمارستان پیاده روی کردم و سه سانت شد دهانه رحم
باز بهم گفتن بمون همین بیمارستان تا دوساعت پیاده روی کن تا باز معاینه کنیم
اما من نموندم و اومدم خونه و بگم که بیمارستان خیلیییی ازم دور بود و از این لحاظ اذیت شدم
ساعت ۲ شب رسیدم خونه و تو خونه یکم راه میرفتم و دوش آب داغ رو می‌گرفتم به شکمم
باز یکم به زور راه میرفتم و یه کهنه انداختم رو بخاری داغ میشد مینداختم رو شکمم باز
اینا درد منو چندان کم نمی‌کرد ولی تو ذهنم میخواستم تصور کنم که دردم کم شدع🥲🥲
خلاصه تا ساعت ۵ نیم باز تو خونه درد رو کشیدم دیگه حس میکردم الان بچه میفته پایین و حتی نمیتونستم لباسم رو خودم بپوشم از بس که درد داشتم
ساعت ۵ نیم رفتم سرویس و لخته خون ازم اومد یه مقدار
و دیگه نموندم رفتم باز بیمارستان
که خیلیییی راه دور بود و مردم و زنده شدم تا رسیدم🥲
وقتی رفتم بیمارستان ۷ سانت بودم
دیگه بستری شدم
اونجا هم دیگه یکم تو سالن راه رفتم و لباس عوض کردم و ب اتاق زایشگاه رفتم ک اونجا هم خودم تنها بودم و موقعی که درد داشتم زور میزدم که بچه بدنیا بیااد
ساعت ۷ صبح بستری شدم
ساعت ۸:۵ دقیقه بچه بدنیا اومد
وقتی بدنیا اومد حس سبکی داشتم و دیگه دردی احساس نمی کردم
اما بدن گرمه وقتی بلند شی و چند ساعت بگذرع میفهمی چی به سرت اومد 😂
با خودتون تو اتاق زایمان حتما آبمیوه ببرید واقعا نیازه
من ایقد فشار بم اومداون لحظه و خدا خیر بده شوهرم رو واسم آبمیوه و خوراکی فرستاد داخل ی ذرع ک آبمیوه می‌خوردم حالم بهتر میشد🥲🥲