سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
امروز آبان رو بردم حموم. معمولا حموم دوست داره و استقبال میکنه ولی همیشه یه کم نگران سر شستنه و چونه میزنه که میشه رو سرم آب نریزی؟ خوشم نمیاد، نمی‌دونم آب میره تو چشمم، چشمم میسوزه و... منم هربار میگم می‌دونم دوست نداری ولی باید موهات رو تمیز کنیم و آدم گاهی مجبوره کارهایی که خیلی دوستشون نداره رو هم انجام بده، به بعدش فک کن که قراره کلی آب بازی کنی و...
امروز وقتی شستنش تموم شده بود و داشت تو لگن برا خودش شالاپ شلوپ می‌کرد، منم با لباس‌های نمدار نشسته بودم رو در توالت، یهو گفت: "مامان من وقتی آب رو سرم می‌ریزی هم دوستت دارم"
خیلی رقیق شدم از شنیدن این جمله. حس کردم این بچه پیچیدگی احساسات انسانی رو درک می‌کنه: تو ممکنه یه کاری کنی که خوشم نمیاد ولی این باعث نمیشه دوستت نداشته باشم. شگفت‌انگیز نیست؟

عکس هم از یکی از کتاب‌های آبانه. به نظرم حس آبان نسبت به حموم شبیه اون رنگین‌کمانه‌ست و شستن سرش اون هیولا سیاهه که رو رنگین کمون نشسته.
همینقدر متناقض، همینقدر پیچیده، همینقدر زیبا