امروز آبان رو بردم حموم. معمولا حموم دوست داره و استقبال میکنه ولی همیشه یه کم نگران سر شستنه و چونه میزنه که میشه رو سرم آب نریزی؟ خوشم نمیاد، نمی‌دونم آب میره تو چشمم، چشمم میسوزه و... منم هربار میگم می‌دونم دوست نداری ولی باید موهات رو تمیز کنیم و آدم گاهی مجبوره کارهایی که خیلی دوستشون نداره رو هم انجام بده، به بعدش فک کن که قراره کلی آب بازی کنی و...
امروز وقتی شستنش تموم شده بود و داشت تو لگن برا خودش شالاپ شلوپ می‌کرد، منم با لباس‌های نمدار نشسته بودم رو در توالت، یهو گفت: "مامان من وقتی آب رو سرم می‌ریزی هم دوستت دارم"
خیلی رقیق شدم از شنیدن این جمله. حس کردم این بچه پیچیدگی احساسات انسانی رو درک می‌کنه: تو ممکنه یه کاری کنی که خوشم نمیاد ولی این باعث نمیشه دوستت نداشته باشم. شگفت‌انگیز نیست؟

عکس هم از یکی از کتاب‌های آبانه. به نظرم حس آبان نسبت به حموم شبیه اون رنگین‌کمانه‌ست و شستن سرش اون هیولا سیاهه که رو رنگین کمون نشسته.
همینقدر متناقض، همینقدر پیچیده، همینقدر زیبا

تصویر
۱۱ پاسخ

ای خدای من....
دم هر دوتون گرم.
من به رز میگم هرکاری کنی دوستت دارم.
خوشحال باشی دوستت دارم، عصبانی باشی دوستت دارم.
دلم میخواد بدونه تو هر شرایطی اون حس دوست داشتن سر جاشه

آبان قشنگ و مهربونم😍

من چون پسرم کلا از حموم خوشش نمیاد، قبل اینکه حموم ببرمش، نگاهش که میکنم خیلی برام مظلومه! و دوست دارم اون لحظات حموم سریع تموم شه!
خیلی اذیت میشم

ای جانم یه لحظه احساساتی شدم،واقعا بچه ها همه چیز و متوجه میشن و درک میکنن،چند روزه ارس وسط کارتون دیدن میاد کنارم میگه اومدم بیینمت،یا میگه تو دوستم باش میخوام براش غش کنم واقعا🥹

لحظات ناب مادروکودکی❤️❤️❤️😍😍😍

ای جان چه قشنگ💕

ای جانم
دختر منم خیلی از شستن سرش خوشش نمیاد اما با بازی میشورم گاهیم طول میکشه

فائزه جان میشه درخواستمو قبول کنی

ای خوداااا. آدم کیف میکنه اینجور وقتا.

فائزه جان امکانش هست منو راهنمایی کنی ؟ من یه سری کتاب برا دخترم اینترنتی سفارش دادم و امروز به دستم رسید ، عنوان یکی از کتاب ها کتاب برچسبی از انتشارات پرتقاله ، من تصورم این بود مثل کتاب های ببر و بچسبان یهسری برچسب هست که باید تو جای درست چسبونده بشه ولی وقتی کتاب به دستم رسید دیدم تمام صفحات کتاب فقط برچسبه از شخصیت های کتاب هایی که قبلا منتشر شده ، میخواستم بدونم شما این کتابو دیدی ؟ میدونی باید چطوری ازش استفاده کنم ؟

تصویر

ای جانم چقدرررر قشنگ 🥺🥺🥹
کاش میشد اینجور مواقع رو فیلم گرفت و تا اخرعمر هزار بار تماشا کرد و شنید

خیلی قشنگ گفته، من هم همیشه به دخترم میگم حتی وقتی داد میزنی عصبانی میشی یا کارهای بد انجام میدی من خیلی خیلی دوستت دارم اما از کارت ناراحت میشم

سوال های مرتبط

مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۳ سالگی
سلام مامان های عزیز
این روزها خیلی حال خرابی دارم نمی‌دونم چکار کنم؟
بچه ها خیلی اذیتم میکنند. اصلا نمیذارن که من یه لحظه هم بشینم وقتی موقع خواب میشه پسرم با این که چند لحظه قبلش بهش آب دادم بازم میگه آب می‌خوام. بعد تا میام دراز بکشم میگه برام کرم دست بزن بعد دوباره این کار رو که انجام میدم میگه پتوی صورتی روی من بنداز. دخترم هم که نمی‌ذاره یه لحظه هم بشینم. از اون طرف هم شوهرم مدام از من ایراد میگیره . و حتی روز پنجشنبه موقع نماز خواندن پسرمون اومد دور و برش و بپر بپر میکرد که شوهرم اذیت میشد منم داشتم غذا درست میکردم که یک دفعه دیدم شوهرم بچه رو زد منم خیلی عصبانی شدم چون بارها بهش گفته بودم بچه رو نزن. بعد اومدم خیلی یواش به بازوی هسرم زد ولی اون اومد من رو خیلی کتک زد و الان همه جام کبوده و درد می‌کنه. کلا این روزها خیلی حالم داره از همه چی بهم میخوره. بارها فکر خودکشی اومده تو ذهنم بخاطر بچه ها کاری نکردم. خیلی خسته هستم خیلی. اصلا نمیتونم خشمم رو کنترل کنم. مدام خودزنی میکنم. نمی‌دونم چکار کنم خیلی حال خرابی دارم. تو رو خدا نصیحتم نکنید اصلا ظرفیت ندارم فقط من رو راهنمایی کنید
این نون رو هم امروز درست کردم.
مامان گردو🎀 مامان گردو🎀 ۳ سالگی
ای خدا
جاریم اومده بود بالا یه سوالی بپرسه
پرسید ولی درو زیاد باز نذاشته بودم بچش که کنارش بود اول اونجا با دخترم حرف میزد بعد کم کم اومد تو
چندبار صداش کرد ولی دخترش نرفت گفت بازی میکنم
جاریم خودش رفت ولی دخترش نزدیکه یک ساعته که اینجاس ، گفت اگه خواست برگرده از بالای پله‌ها صدام کنی میام میبرمش
.
گفتم‌بچه‌ان بازی میکنن
دقایق اول بازی میکردن ولی دیگه رفته رفته کارای دخترش شروع شد
قندون رو دستمالی میکرد😅
انقدر از رو این رد شد بادش خالی شد و چراغ داخلش از وسط نصف شد😑😑😑😑
حالا هم گیر داده به چراغای خونه
گاهی میره چراغ آشپزخونه رو خاموش روشن میکنه،گاهی پذیرائی
هرچقدر میگم نکنید گوشش بدهکار نیست
.
مثلا خواستم عصر رو بخوابیم آخه صبح زود بیدار شده بودم🙃
.
اصلا مخالف بازی دخترم با بچه ها نیستم ولی وقتی با دخترعموش بازی میکنه از اون چیزای آزاردهنده مثل تف کردن و شلوغ کاری یاد میگیره ، اینی هم که تو عکس هست صدبار کوبید زمین و فشارش داد🫠از اون نرمالو پلاستیکی‌هاس که هرجور بازی کنی چیزیش نمیشه نمیدونم چی به سرش آورد که دوطرف شکمش چسبیده به هم

.
پوشک شرتی گهواره ننو نوزاد نوزاد ناف زایمان پوشک فرزندپروری شیرخشک شیرخشک شیشه شیر، پستونک سیسمونی
مامان محیا جونم💫 مامان محیا جونم💫 ۳ سالگی
من قبل اینکه دخترمو از پوشک بگیرم بارها از اطرافیانم شنیده بودم که میگفتن دیر شده و فلان و بهمان
.
دقیق یادمه که مادرشوهرم میگفت فلانی(یه نفر از اقوامه که بچش ۹ماه از دخترم کوچیکتره) رو دیدم بیرون بهم گفت که بچشو از پوشک میگیره دیگه، تو هم بگیر،دختره فلان میشه بهمان میشه ضرر داره زیادیش براش

آقا از اون حرفش نزدیکه یک ساله که میگذره
اون شخص مذکور رو که عیددیدنی اومدن خونمون دیدم که میگفت پوشک چندین بسته خریده بودن و نزدیکه تموم بشه ولی هنوز از پوشک نگرفته،شوهرشم بهش گفت که دیگه باید شروع کنی بزرگ شده آخه..
.
یه بار هم رفته بودیم طبیعت اونجا باز همون فردمذکور گفت که هنوز از شیر هم نگرفتمش ، از حرفاش معلوم بود که پوشک میکنه هنوز
.

من که گرفتم از پوشک ولی چی شد؟؟؟ هی اونو واسم یادآوری میکرد که فلانی بچش از بچه تو کوچیکتره و داره از پوشک میگیره و این حرفا
هيچوقت یادم نمیره این حرفاش
.
همش به ذهنم میاد که اون فردمذکور رو یه یادآوری کنم براش