پارت ۱زایمان
شنبه ۶تیرماه عصر نوبت دکتر داشتم چند روز قبلش که رفته بودم دکتر وزن نینی کم بود گفت سونو داپلر بده رفتم سونوداپلر ۵.۶روز طول کشید تا برم نشون دکتر بدم وقتی رفتم ماما بعد چکاپ گفت وزن جنین خوب نیس باید احتمالا زایمان کنی من شوکه زده شدم گعت حالا دکتر ببین چی میگ دکتر اومد ماینه کرد گفت کامل دهانه رحم بسته بعد سونو را دید گفت رشدش خوب نیس یا الان یا نهایت یه هفته دیگ بابد زایمان کنی یه معرفی نامه داد گفت برو پیش این دکتر سونو کنه و نظرش چیه هر چی این گفت دیگ همون ساعت ۱۰شب شانسی زنگ زدم مطب دکتر گفت سریع بیا رفتم دوباره سونو داپلر گرفت که هزینش ۷ تومن شد خیلی زور بود 😂ولی فدا سر بچم ،بعد گفت سونو داپلر هم خوب نیس همین الان برو بستری شو به دنیا بیار الان بهتر از یه ساعت دیگ دیر کنی پشیمونی فایده نداده من موندم یه عالمه سر در گمی هنوز ساک نخریده بودم لباس زیر و اینا واسه خودم نخریده بودم رفتیم خونه همینجور سر در گم بودیم برم نرم اخه من طبیعی دوست نداشتم زایمان کنم مثه کابوس بود برام دکترم گفت طبیعی کمکت میکنیم اگ واقعا نتونستی سز میکنم یکم فکر کردیم ترسیدم جاریم هی میگفت پاشو بریم گفتم برم بستری شم وسایلا اماده کردم رفتیم بیمارستان ان اس تی بگیرم گفت باید یه چیزی بخوری نشستم تا جاریم یه چیزی بیاره ادامه بعدی ...

۵ پاسخ

آخی عزیزم

عزیزم دکترت کجا فرستادت سونو بری؟ که گفت هرچی اون بگه همونه

بچه مگه چقد بود مال منم کمه🥲😔

چند هفته بودین مگ

چند هفته زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان نخودی مامان نخودی ۲ ماهگی
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت پنچ👉
گفتن آب دورش خوبه زنگ زدن دکتر دکتر گفت یکشنبه بیاد پیشم ‌گفتم کدوم یکشنبه گفت نمیدونم زنگ بزن بپرس دیگه خلاصه منم شبش زنگ زدم گفتم حالم خوب نیس گفت فردا حتما مطب باش الانم فشارت چک کن به ما بگو رفتم درمانگاه فشارم ۱۰ رو ۶ بود گفت پایینه تا فردا حواست باشه بیا ،رفتم دومین نفر رسیدم اونجا در زدم نشستم با کلی استرس ذوغ منتظر دکتر موندم ک برم داخل ببینم چی میگه هی خودم تو استرس بودم گفتم الان چیکار میکنه چی میگه درد دارم آیا برام کاری میکنه ،بلاخره نوبتم شد رفتم داخل گفتم مریض دیشبتون هستم گفت آهان فهمیدم سنو ها رو نشون دادم گفتم اونجا معاینه کردن گفتم دو فینگر باز هستی گفت الان خودمم معاینه تحریکی برات انجام میدم رفتم رو تخت درد داشت یکم خون امد گفت عادیه گفت تا شب شاید زایمان کنی چون هم وزن نی نی خوبه هم سنو ک دیروز دادی نگران کنندس برو بستری شد زایمان کنی شب اول گفته بود هر وقت درد داشتی برو ولی گفت چون بازی و معاینه کردم درد داری تا صبح نمیمونی برو بستری گفتم شیاف گل مغربی گفت مینویسم کمک کنه یکی الان برو تو خونه یکی ۵ ساعت بعد ولی گفت نمیکشه برو ساعت ۶ بیمارستان بستری شو.....

بارداری .زایمان
مامان فندوق مامان فندوق روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ زایمان * یادم رفت بگم ۳۶ هفته ۶ روز بودم *
بعد هم قبلش همون موقعه که نشسته بودم تکونای نی نی خوب بود و تکون میخورد بعد ب ماما گفتم برم بیرون و بیام گفت ن گفتم کار دارم با شوهرم اومدم بیرون گفتم من نمیخام ان اس تی بدم قبلا گفته بودم شاید برم شهرستان زایمان کنم چون هر دو خانواده هامون اونجان و دکتر اونجاهن قبلا باش صحبت کرده بودم سز اختیاری انجام میداد و خیلی هم تعریفشا شنیده بودم گفتم من میخام برم شهرستان زایمان کنم با اینکه دو دل بودم تصمیمما گرفتم ساعت ۲ شب بودم گفتیم پس بخوابیم و فردا بریم ساعت ۶ دیگ صب پاشیدم وسایلا جمع کردم و رفتیم دنبال اجیم ، که اجیم اونجا بیاد همراهم سوارش کردیم رفتیم ساک خریدیم و وسایلی که میخاستم بعد به دکتر زنگ زدم گفتن ۴ بیا منم هی میگفت ۴ عصر دوره دیگ منشی گفت دکتر ساعت ۴ میشینه مطب بیا مطب ماهم رفتیم ناهار خونه مامانم من که از ترسم از شبش هیچی نخوردم خیلی کم در حد دو لقمه صبحونه هم اول نخوردم بعد که دکتر گفت ساعت ۴ بیا دیگ چند تا لقمه صبحونه خوردم. ناهار نخوردم مامانم ابگوشت داشت و سبزی وای که چقدر دلم میخاست و هنوز دلم پیششه 😅دیگ کم کم اماده شدیم و ساعت ۴ رسیدیم مطب مادرشوهرم پدرشوهر و خواهر شوهرم زود تر از ما رسیده بودن از ذوق رفتم پیش دکتر به دکتر گفتم میخام سزارین بشم دکترم زیر میزی گرفت قبول کرد نامه بستری داد گفتم چیزی نخوردم گفت چرا نخوردی میخوردی اشکال نداشت 🤣بعد دیگ از گشنگی پاهام جون نداشت رفتیم یه بستنی و اب سیب خوردم و رفتم واسه بستری ادامه....