پارت ۲ زایمان * یادم رفت بگم ۳۶ هفته ۶ روز بودم *
بعد هم قبلش همون موقعه که نشسته بودم تکونای نی نی خوب بود و تکون میخورد بعد ب ماما گفتم برم بیرون و بیام گفت ن گفتم کار دارم با شوهرم اومدم بیرون گفتم من نمیخام ان اس تی بدم قبلا گفته بودم شاید برم شهرستان زایمان کنم چون هر دو خانواده هامون اونجان و دکتر اونجاهن قبلا باش صحبت کرده بودم سز اختیاری انجام میداد و خیلی هم تعریفشا شنیده بودم گفتم من میخام برم شهرستان زایمان کنم با اینکه دو دل بودم تصمیمما گرفتم ساعت ۲ شب بودم گفتیم پس بخوابیم و فردا بریم ساعت ۶ دیگ صب پاشیدم وسایلا جمع کردم و رفتیم دنبال اجیم ، که اجیم اونجا بیاد همراهم سوارش کردیم رفتیم ساک خریدیم و وسایلی که میخاستم بعد به دکتر زنگ زدم گفتن ۴ بیا منم هی میگفت ۴ عصر دوره دیگ منشی گفت دکتر ساعت ۴ میشینه مطب بیا مطب ماهم رفتیم ناهار خونه مامانم من که از ترسم از شبش هیچی نخوردم خیلی کم در حد دو لقمه صبحونه هم اول نخوردم بعد که دکتر گفت ساعت ۴ بیا دیگ چند تا لقمه صبحونه خوردم. ناهار نخوردم مامانم ابگوشت داشت و سبزی وای که چقدر دلم میخاست و هنوز دلم پیششه 😅دیگ کم کم اماده شدیم و ساعت ۴ رسیدیم مطب مادرشوهرم پدرشوهر و خواهر شوهرم زود تر از ما رسیده بودن از ذوق رفتم پیش دکتر به دکتر گفتم میخام سزارین بشم دکترم زیر میزی گرفت قبول کرد نامه بستری داد گفتم چیزی نخوردم گفت چرا نخوردی میخوردی اشکال نداشت 🤣بعد دیگ از گشنگی پاهام جون نداشت رفتیم یه بستنی و اب سیب خوردم و رفتم واسه بستری ادامه....

۱ پاسخ

خوب ادامش😍

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۲ ماهگی
پارت ۱زایمان
شنبه ۶تیرماه عصر نوبت دکتر داشتم چند روز قبلش که رفته بودم دکتر وزن نینی کم بود گفت سونو داپلر بده رفتم سونوداپلر ۵.۶روز طول کشید تا برم نشون دکتر بدم وقتی رفتم ماما بعد چکاپ گفت وزن جنین خوب نیس باید احتمالا زایمان کنی من شوکه زده شدم گعت حالا دکتر ببین چی میگ دکتر اومد ماینه کرد گفت کامل دهانه رحم بسته بعد سونو را دید گفت رشدش خوب نیس یا الان یا نهایت یه هفته دیگ بابد زایمان کنی یه معرفی نامه داد گفت برو پیش این دکتر سونو کنه و نظرش چیه هر چی این گفت دیگ همون ساعت ۱۰شب شانسی زنگ زدم مطب دکتر گفت سریع بیا رفتم دوباره سونو داپلر گرفت که هزینش ۷ تومن شد خیلی زور بود 😂ولی فدا سر بچم ،بعد گفت سونو داپلر هم خوب نیس همین الان برو بستری شو به دنیا بیار الان بهتر از یه ساعت دیگ دیر کنی پشیمونی فایده نداده من موندم یه عالمه سر در گمی هنوز ساک نخریده بودم لباس زیر و اینا واسه خودم نخریده بودم رفتیم خونه همینجور سر در گم بودیم برم نرم اخه من طبیعی دوست نداشتم زایمان کنم مثه کابوس بود برام دکترم گفت طبیعی کمکت میکنیم اگ واقعا نتونستی سز میکنم یکم فکر کردیم ترسیدم جاریم هی میگفت پاشو بریم گفتم برم بستری شم وسایلا اماده کردم رفتیم بیمارستان ان اس تی بگیرم گفت باید یه چیزی بخوری نشستم تا جاریم یه چیزی بیاره ادامه بعدی ...
مامان آیهان🌙🧸 مامان آیهان🌙🧸 ۵ ماهگی
زایمان سزارین پارت 3️⃣
گفتم تروخدا یک کاری کن اسرار داشتم که همون روز منو بستری کنه گفت شیفت نیستم و نمیتونم گفتم نامه بده بهم برم ی جایی برام ی کاری کن نامه داد برای بردسکن گفت تا ساعت چهار اونجا باشی ماهم تند تند کارامون انجام دادیم و وسایل تند برداشتم رفتیم بردسکن رفتیم مطب دکتر بسته بود تا چهارونیم منتظر بودیم نیومد منم گفتم نکنه زایشگاه منتظر منه رفتم زایشگاه اونجا نامه رو نشون دادم به ماماهای اونجا نامه رو پرت کرد جلوم گفت این نامه بدرد ما نمیخوره گفتم از کاشمر نامه آوردم دکتر معرفی کرده قبول نکرد گفت دراز بکش ان اس تی بگیرم گفتم دراز نمی‌کشم من با دکتر کار دارم بی زحمت بگین بیاد گفت اتاق عمله ی دفعه دیدم آمد خیلی عصبانی نامه رو ازم گرفت و ی نگاه های بد و ...گفت من دارم میرم مطب بیا سریع مطب گفتم باشه رفتم مطب اورژانسی و اولین نفر رفتم داخل مطب و گفت خیلی بد کاری کردی گفتم چیکار گفت چرا آمدی زایشگاه گفتم من اول جای مطب شما بودم دیدم نیومدین آمدم زایشگاه گفت دیگه نمیتونم برات کاری کنم باید برگردی کاشمر انقد استرسم گرفت شدید گفتم تروخدا ی کاری کنین من الان درد دارم هیچی نگفت و خیلی هم عصبانی بود گفت دراز بکش روی تخت دراز کشیدم و همچنان داشت نوار قلب می‌گرفت یک ساعت و من ب خودم میپیچیدم از درد ادامه پارت بعد
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۶ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمانم🎀

ساعت ۱۲و نیم شب بوود را افتادیم بریم بیمارستان خیالم راحت یود خونه تمیز همه کارامم کرده بودم شوهرم منو از زیر قرآن رد کرد و اومدیم سوار شدیم ی حسی میگفت ک میرم با نی نی برمیگردم از یطرفی هم درد نداشتم میگفتم خدایا برنگردم بدون نی نی دیگ خسته شدم از انتطار دل تو دلم نبود فقط ببینمش خلاصه رسیدیم اول بیمارستان بهارلو نامه رو نشون دادم گفتن درد داری گفتم نه گفتن بستری نمی‌کنیم که یا کیسه آبت پاره شده باشه بستری میکنیم یا درد داشته باشی بد گفت بشین تا صدات کنم بیای معاینت کنم اومدم بیرون ب شوهرم گفتم بیا بریم بیمارستان اکبرآبادی با اینکه خیلی بد تعریف کرده بودن ازش ولی گفتم برم خودم ببینم چجوری رفتیم اونجا ک گفتم اینجوری دکترم نامه داد گفت برو هرجا خواستی بستری شو و س سانتم فقط ی کم شکمم درد میکنه گفت اینجوری ک بستری نمیشی گقتم دکترم گفتم تا ۴ صبح امشب دیگ کیسه آبم پاره میشه🤣گفت چقد مطمعن!!بد گفتم الان چیکار کنم برم گفت نه بشین مدارکت بده تا دکتر بیاد معاینت کنه
مامان دلیار مامان دلیار ۱ ماهگی
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن
مامان سانای و ائلای مامان سانای و ائلای روزهای ابتدایی تولد
پارت اول
سلام امروز میخوام از تجربه زایمانم براتون بگم
من تو 39 هفته 5 روز زایمان کردم
حرکات بچم کم شده بود ترسیدم رفتم بیمارستام روز یکشنبه بود مامای اونجا معاینه کرد خیلی دردناک بود این دفعه گفتم هنوز یه سانتی و نیمی نوار قلب هم گرفت خوب بود اومدم خونه ورزش کردم پتو خیس کردم اونو محکم لگد زدم رابطه داشتم چن بار بدون جلوگیری یکی دوبار ازم ترشح اومد که خونی هم بود شد روز چهارشنبه بازم از اون ترشحات اومد درد لگنی هم داشتم زنگ زدم به دکترم من اینجوریم منشی گفت دکتر شنبه مسافرت میره گفتم اخه من تا شنبه دردم شروع نشه دیگه چهل هفته تموم میشم باید برم بستری شم دکترم باید اون روز باشه اگه برم من چیکار کنم پولشو هم زده بودم نصفشو گفت الان دکتر اینجاست میگه پاشو بیا ببینمت ظهر بود من رفتم. مطب دکترم معاینه کرد گفت تو کیسه ابت نشتی داره نفهمیدی برو ابان بستری شو منم بیام با کلی استرس و دلهوره اومد خونه وسایلم رو اماده کردم به مامانم گفتم بیاد ناهار خوردم تا اون بیا بعد رفتیم بیمارستان ساعت 4 بود منو بستری کردن تا برم رو تختم ساعت 5ونیم شد
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان کشمش خانوم💗🌸 مامان کشمش خانوم💗🌸 ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین🙃
اول از همه روز شنبه بود خیلی خودسرانه ب مطب دکتر زنک زدم گفتم نامه بستری دارم میتونم بستری بشم زایمان طبیعی(۳۹هفته و۵روز بودم) گفت اره بابا گفتم اخه هیچی باز نشدم فقد بزوز ۱سانتم منشی دکتر‌گفت اره برو بیمارستان منم گفتم پس من فردا حتمن میرم🙃
ب شوهرم با ذوق گفتم فردا نینی میاداونم ذوق زده شددد دیگ تا صبح نخابیدیم ساکو فلان و..جمع کردیم خیلی یهویی
ب مامانم گفتم اماده شو اونم انقد ذوق و شوق داشت همون شب کلی تبخال زده🤣🤣
دیگ یکشنبه شدو ما از ۸صب حرکت ب سمت بیمارستان تامین گنبد
چندتا ماما هی اومدن معاینه کردن دیدن اصلا باز نمیشم
خیلی یهویی چون بیمارستانم عوض کردم از بسکی ب تامین بم گفتن دکترتو باید عوض کنی از پریسا انصافی ب مینا عباسپور عوض کردم، بعد ب دکتر جدیدم زنگ زدن اونم گفت بیاد مطب
رفتم بم گفت بیا سزارینت کنم زاحت شو امپول فشار خیلی بده فلان تا اینکه گفتم بیمه من تامین نیس سلامت شهریم،🤣گفت گیجی توووو با این بیمه رفتی تامین منم کفتم اره مگ‌چیه گفت میدونی اگ وسط طبیعی نتونی سزارین بشی ۴۰تومن هزینت میشه