پارت هفتم داستان زایمانم :

صبحش دکترم اومد گفت مدفوع نکردی شیاف بزن تا دستشویی نکنی نمیتونم مرخصت کنم دیگه خلاصه شیاف برام گذاشتن بعد شیاف دستشویی کردم ولی خدا ب روز کافر نیاره🤣🤣انگار فلفل ریخته بودن اونجا ..انقد میسوخت 🤣
خلاصهههه منو مرخص کردن ی عالمه دارو و امپول خم داد بهم دکترم ک استفاده کنم
گفتن بایذ بری در حد دوش گرفتن و وسایلت جمع کردن بعدش برگردی یه اتاق هست مخصوص مادرانی که بچشون تو nicu عه باید بمونی تا بچت مرخص شه هر موقع گریع کرد زنگ میزنیم بیا شیرش بده
رفتم حموم و یکم وسیله برداشتم برگشتم بیمارستان 🥲اینجا دیگه نمیشد همراهی داشته باشی و قسمت سختشم همین بود
اخه هنووز راه رفتن هیلی سخت بود خلاصه دخترم گریه میکرد زنگ میزدن هی بایذ میرفتم میومدم سر همین سردرد های خیلییی وحشتناکی گرفتم بعد زایمان و خمش پاهام شدید ورم میکرد
تو عمرم اینجوری سردرد نشده بودم پرستاره میگف چون استراحت نداشتی بعد از سزاربن اینجورب شدی
خلاصهه بعد پنج روز ک اندازع پنج سال گذشت دختر ماهم مرخص شد وو ما رفتیمممم خونه

۲ پاسخ

خیلی اذیت شدی عزیزم🥺

چندهفته زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۸
بعد از چند ساعت هم که راه رفتم راه رفتنش خیلی سخت بود چون احساس می‌کردم که اون قسمت بخیه‌ها پوستش داره کشیده می‌شه احساس می‌کردم بخیه‌ها داره باز میشه بعد از اون هی مدام میومدن از من می‌پرسیدن که دستشویی رفتم یا نه که چون هر بار جواب منفی بود برام شیاف گلیسیرین گذاشتن و بعد که دیدن اون هم جواب نداد بهم شربت لاکسی ژل دادن و بهمم گفته بودن که حسابی چیزهای ملین بخورم حالا که همه اینا رو استفاده کرده بودم شدیداً اسهال شده بودم و همین قضیه داشت به بخیه‌هام فشار می‌اومد حالا بهم یه قرص دادن که اسهالم بند بیاد که باز هم اون افاقه نکرد و من تا دو هفته بعد از زایمان شدیداً اسهال بودم تقریباً دو روز توی بیمارستان بودم و بعد از اون تازه موقع مرخص شدن سردردام شروع شد که خیلی سردردای شدید و بدی بود مسکن هم بهم ندادن گفتن دکتر برات شیاف نوشته همونو استفاده کن رفتم خونه و خب قاعدتاً چون اسهال بودم نمی‌تونستم از شیاف استفاده کنم چون بدتر می‌شد
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
مامان سوین مامان سوین ۱۶ ماهگی
مامان غزل مامان غزل ۵ ماهگی
مامان سه تادلبر مامان سه تادلبر قصد بارداری
پارت چهارده
اومدم دراز کشیدم گفتن کمپوت گلابی بخور و چیزایی آبکی تا شکمت کار کنه ی چهار پنج ساعتی بود هیچ اتفاقی نیفتاده بود پرستار دیگه اومد گفت چیشد کار نکرد گفتم ن گفت شیاف دادن بهت گفتم ن فقط شربت گفت تا شیاف تزاری کار نمیکنه شکمت ک ی شیاف داد گذاشتم بعد نیم ساعت شکمم کار کرد اجازه دادن غذا بخورم دیگه
ولی وقتی بلند میشدم حس میکردم بخیه هام انگار دارن باز میشن ی درد و سوزش بدی داشتم ب پرستارا گفتم گفتن ن از داخله اینجایی ک تو میگی بخیه نداره
تو این مدت ب هیچ عنوان اجازه اینکه با بچه ارتباط پوستی بگیرم نداده بودن فقط شیر میخورد بچه مادرم می‌برد با کلی فاصله میزاشتی رو تختش می‌خوابید
دکترم اومد منو دید گفت مشکلی ندارد همه چیش عالیه مرخصس بشه فردا
فرداش تاسوعا بود همه جا تعطیل بود
دیگه فردا ساعتهای ده یازده بود گفتن برو کارارو برسم ترخیصی رفتیم کارارو کردیم و با کلی داستان و اذیت ترخیص کردن اومدیم خونه
چهار پنج روز اول خوب بودم بعد چهار پنج روز سر درد هام شروع شد ی سردرد خیلی عجیب و غریب ک تو عمرم تجربه نکرده بودم
با کافئین هرجور بود کنترل کردم
خداروشکر بچم زردی نداشت
همه چی بچه خوب بود خداروشکر
روزای اول دورم شلوغ بود دیگه کم کم همه رفتن من موندم بچه تا دوازدهم خونه مادرم بودم دوازده روزگی با کلی استرس دیگه اومدم خونه خودم کم کم عادت کردم

اینم از تجربه زایمان در دردسر من 😑🤣
مامان فندق مامان فندق ۴ ماهگی
پارت 6
قبل ازاینک پارت شش رو شروع کنم هرکی ک گفت زایمان خیلی راحته ی زور زدنه و اینا بیاین تو گهواره تجربه هارو بزار براش بخونه تا بفهمه واقعا زایمان چ سزارین باشه چ طبیعی هردو خیلی سخته
خب راه رفتیم و اینا همسرم رفت خونه منم خابیدم اما چ خابیدنی تو بیمارستان مگ میشه خابید خلاصه شبو صبح کردیم و پرستار صبح اومد ی شربت بهم داد گفت اینو بخور خوردم و صبحانه اوردن و خوردیم و خلاصه دکتر اومد و گفت همه چی اوکی بود مرخصم کردن اما بچم توی دستگاه بود و رفتم خونه روز اول دوم سوم سزارین خیلی سخته درد داری و خلاصه وقت حموم رفتن شد رفتم حموم ک پانسمان رو جداکنم اونجا هم هی ازحال میرفتم بهم اب قند میدادن و شکلات میدادن واقعا باهزارمکافات تونستم سرپا بمونم و پانسمان رو جدا کنم و خلاصه پنج روز گذشت و من تو این پنج روز هی میرفتم ملاقات بچم ک تو دستگاه بود و بهش سرم غذایی وصل بود تو ی اون دست کوچیکش سوزن زده بودن و من هر دفعه ک میرفتم گربم میگرفت خلاصه پنج روز گذشت گفتن باید ی شب بیای بیمارستان و پیش بچت بمونی تا ببینیم بچت سینتو میگیره یان منم گفتم من شیرمو میدوشم بدم ب شما ولی من نیام چون من بخیه دارم نمیتونم اما قبول نکردن خلاصه ی شب رفتم پیشش موندم من بودمو و ی پرستار
پرستار شیفت عصر خیلی خوب بود اما پرستار شیفت شب اصلا کمکم نکرد و میگفت باید شیر بدی ب بچه منم دستگاه وصل بود بخیه داشتم خیلی سخت بود شیردادن و اینا بخیه هام میسوخت صندلی هاشون استاندارد نبود بهش گفتم میشه کمکم کنی اروغشو بگیرم اونم اومد بچرو از دست من گرفت گفت اروغ بچتو باید من بگیرم😐😐😐😐😐 منم بهش چشم غره رفتم کم مونده بود گریم بگیرهذ
مامان رستا🐣🌱🧿 مامان رستا🐣🌱🧿 ۱۱ ماهگی
پارت دوم 😅
دیگه یکم نشستم اونجا با مامانم و شوهرم حرف زدم گفتم من اینطور ک معلومه من نمیزام بریم خونه ، گفتن کجا بریم دیگه نمیشه
نمیزارن بریم بیرون ، هی میگفتم یا بگید من و بفرستن سزارین یا من دیگه اینجا نمیمونم .
بعد مسئول بخش اومد گفت اینجا چیکار میکنی بیا برو تو اتاقت ، گفتم نمیام
گفت بیا برو الان یهو دردت بگیره ما چیکار کنیم تو الان باید رو تخت باشی ن ک اینجا ، الا و بلا گفتم نمیام تو 🤣🤣🤣
همه جمع شده بودن اونجا ، بعد یکی از همون پرستارا اومد گفتش بیا برو تو قول میدم اگه فردا دردت نگرفت بفرستمت سزارین گفتم ن دروغ میگید من از دیروز صبحه اینجام هیچکدومتون توجه نمی‌کنید ب حرفم .
خلاصه باهام حرف زد من و راضی کرد و برگشتم داخل ، و من و بردن تو ی اتاق دیگه اون شب هم گذشت و فرداش (ینی ۳۰ آبان )
دوباره صبح اومدن سرم و وصل کردن ، ب همون ک قول داده بود ک تکلیفمو روشن کنه گفتم اینم از امروز دوباره ک سرم وصل کردن من دیگه سرم نمیخوام خسته شدم ، توروخدا شما ی کاری کنید برام ، داشت شیفت و تحویل میداد ک بره .
گفت من ب مسئول این شیفت جدید می‌سپارم ک هوات و داشته باشه ، گفت اگه تا شب دردت نگرفت کیسه آب تو میزنن ک پیشرفت کنی .
منم ب شدت خوشحال شدم ک این حرف و شنیدم😂😂😂
دیگه غروب بود اومدن معاینه کردن گفتن تقریبا ۴ سانتی ، تخت بغلیم بچه سومش بود ، اون ۵ ساعت بود ک غروب کیسه آبشو زدن و بردنش اتاق زایمان بنده خدا باز نشد ، بچه داشت خفه میشد بردنش اتاق عمل دیگه .
ب منم گفته بودن شب تا ساعت ۹ کیسه آب منم میزنن ، دیگه ساعت ۹ شد دوباره اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۴ سانتی نمیشه کیسه اب تو بزنیم ،ی موقع توام مثل اون خانومه پیشرفت نکنی ب بچت ضرر داره صبر کن تا فردا ببینیم چی میشه
مامان نلا🐣 مامان نلا🐣 ۳ ماهگی
تجربه زایمان من (پارت اول)
روز اول ۴۰ هفتگی رفتم بیمارستان هیچ دردی نداشتم ورزش هم نکرده بودم همین که رفتم معاینه کردن دهانه رحمم پیدا نمیشد بعد که به سختی دردناکی ی پرستار نتونست یکی دیگه اومد گفت یک فینگر هستی گفت بستری شو اینا من گفتم تا دردام شروع نشه بستری نمیشم به زور منو راضی کرد بستری بشم شب توبیمارستان موندم دردام شروع نشد بخش اورژانس بود جا نداشتن یه خانوم بود دردام شروع شده بود جیغ میزد خیلی ترسیده بودم خلاصه روز بعدش گفتم نه منو مرخص کنید میرم خونم خلاصه شوهرم اومد مامانم اومد گفتم میرم خونه مرخص شدم ورزش و پیاده روی رو شروع کردم (ولی دیگه دیر بود😂) کلی پیاده روی ۲ روز بکوب تو باغ پیاده روی کردم دیدم دردی نداشتم شب یکی اومد پیشم گفت بچه خفه میشه فلان میشه ترسیدم روز بعد باز رفتم بیمارستان بستری شدم بازم تا ۲ روز معاینه های دردناک داشتم خیلی بد بودم یادم میاد که چجورب معاینه میکردن از زندگی متنفر میشدم با هربار معاینه یه قرص میذاشتن دردام شروع نشد
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱۲ ماهگی
بیاید از تجربه سزارینم بگم بعد دوماه🤣
من یک هفته ازون تاریخی ک دوتر زده بود برام زودتر زایمان کردم کیسه ابم پاره شد نصفه شب دیگ زنگ زدم دکترم گف برو بیمارستان میام دیگ تقریبا ساعت ۹صبح عمل شدم
سوندو ک ب دکترم گفته بودم تو بیحسی بزنه این ک از این
بی حسی کمرم یکم درد داشت مثل همین امپولای معمولی ک میزنیم
بعد خابیدم سرم و ماسک اکسیژن اینا میزدن داشتن پردرو تنظیم میکردن جلوم ک صدای بچه اومد یعنی پرام ریخت من همش اسرس بی حس نشدنو داشتم دیگ بچرو نشونم دادن تقریبا یه ربم طول کشید تا بخیه زدن
پرستارام مدام بالا سرم باهام حرف مزدن شوخی میکردن هیچی نفمیدم اثن
بعدم ی سافت تو ریکاوری بودم اونجام سر بودم دردی نداشتم با مسعول ریکاوری غیبت میکردم🤣دگ بعد اومدن ماساژ رحمی ک سر بودم نفمیدم رفتم بخش اونجام ماساژ دادن بازم سر بودم پرستاد دوتا شیاف گزاشت و سرم اینا وصل کرد کم کم سریم رقت و اومدن سوندو کشیدن یه درد خیلی خفیفی داشت بعد سری حتی از درد پریودیم کمتر من همیشه میگم پریودیام دردش بیشتر بود برام تا زایمانم گف هروق درد داشتی بگو شیاف بزنم ک اصلا نگفتم لازم نشد
بعدم اومدن کمربند بستن برام راه بردنم یکم سخت بود ولی قابل تحمل
سریای بعدشم ک خاسم راه برم خودم بدون کمک میرفتم دیگ
بعد مرخص شدم خونم بعضی وقتا ی حس سوزشی میومد شکمم میرفتم حموم اب داغ مگرفتم سری اروم میشد بخیم چسبی بود میتونسم برم حموم اشکال نداشت
بعد ۱۰روزم ک بخیرو کشیدم
درکل انتخاب خوبیه سزارین ب شرطی ک دکتر و بیمارستان خوبی انتخاب کنی
من ک دلم مخاد باز برم اتاق عمل انقدر ک بهم خوش گذشت🤣