۴ پاسخ

چه خوب بسلامتی دعا کن منم سزارین اجباری بشم🥲

۴روز خیلی سخته من دوروز بستری بودم بعد ۱۸ساعت ختم بارداری دادن

مبارک باشه عزیزم
بچت چند کیلو بود
بیمارستان کجا رفدی راضی بودی

عزیزم بچت چندکیلو بود دستگاه نرفت

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۵ ماهگی
مامان حورسا مامان حورسا ۳ ماهگی
تجربه سزارین دوم
پارت 1
من تجربه بدی از زایمان اولی داشتم چون کیسه ابم تو خونه پاره شد ومنو اجباری سزارین کردم ونگم از دردا‌ و سختی های زایمان اول که باعث شد ده سال بفکر بچه نباشم دیگه،
برای اقدام به دومی خودمو تحت نظر دکتر محبوبه نصراللهی کردم، و نگم براتون که چون تجربه نداشتم خیلیا از اخلاق بدش گفتند، و این ترسمو بیشتر کرد، روز اولی که رفتم پیش دکتر بهش گفتم من تجربه ی بدی دارم و اینکه گفتند شما بد اخلاقی، ولی بعد با حرفاش اروم شدم و فهمیدم اشتباه گفتند، خلاصه نه ماه تحت نظرشون بودم که خودش عملم کنه، روزی که برای گرفتن نامه ی عمل رفته بودم و قرار بودروز بعدش عمل بشم، بهم گفت اگه میشه 3 روز دیگه تو رو عمل میکنم و بجای تو یه نفر دیگه رو عمل میکنم، من اون روز تمام وسایلم رو اماده کرده بودم و همسرمم مرخصی گرفته بود که همراهم باشه نمیتونست دیگه بعدش باشه، به دکترم گفتم نه ،همین غردا عملم کن ولی حرف خودشو میزد و میگفت بجاش 3 روز دیگه اولین نفر عمل تو رو انجام میدم، که منشی اش بهم اشاره میداد قبول نکنم، منم به دکتر گفتم اگه تاسه روز دیگه دردم گرفت زنگت بزنم میای بیمارستان
ادامه تاپیک بعد
مامان لیام😍😍 مامان لیام😍😍 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول
خودمو اماده کرده بودم برا زایمان طبیعی خیلیی میترسیدم اما دیگه مجبور بودم تا اینکه ۳۷ هفته رفتم دکتر که سونو انجام دادم وزن بچم ۳۷۰۰ بود دکترم گفت به احتمال زیاد بخاطر وزن بالا طبیعی نمیتونی و باید سزارین شی از اون روز دیگه فکر سزارین افتاد تو سرم و گفتم هیچ جوره زیر بار زایمان طبیعی نمیرم هفته بعدش رفتم پیش دکترم فکر کردم با این حال نامع میده برا سزارین اما گفت که نه نمیتونه اینکارو کنه رفتم زایشگاه پرسیدم که گفتن همچین چیزی نیست باید درد زایمان طبیعی بکشی اگع نتونستی میبرن سزارین یا اینکه وزن بچه بالای ۴ کیلو باشه شب و روزم استرس شده بود شوهرمم خیلی غصمو میخورد چون میدونست خیلی میترسم هرکاری هم کرد برا اینکه نامه سزارین بدن اما هرجا رفتیم ناامید برگشتیم هر هفته سونو دادم هفته ای تقریبا ۲۴۰ گرم بیشتر میشد و استرس منو شوهرم بیشتر ۳۸ هفته و چهار روز با شوهرم رفتم رایشگاه تا راضیشون کنم که بخاطر شرایط اونموقع زودتر سزارینم کنن تا برم شهرستان اما اینقد بداخلاق بودن که با گریه برگشتم خونه دیگه خانوادمم منو شوهرمو دعوا کردن که چرا اینهمه سختش میکنین
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۳ ماهگی