تجربه سزارین دوم
پارت 1
من تجربه بدی از زایمان اولی داشتم چون کیسه ابم تو خونه پاره شد ومنو اجباری سزارین کردم ونگم از دردا‌ و سختی های زایمان اول که باعث شد ده سال بفکر بچه نباشم دیگه،
برای اقدام به دومی خودمو تحت نظر دکتر محبوبه نصراللهی کردم، و نگم براتون که چون تجربه نداشتم خیلیا از اخلاق بدش گفتند، و این ترسمو بیشتر کرد، روز اولی که رفتم پیش دکتر بهش گفتم من تجربه ی بدی دارم و اینکه گفتند شما بد اخلاقی، ولی بعد با حرفاش اروم شدم و فهمیدم اشتباه گفتند، خلاصه نه ماه تحت نظرشون بودم که خودش عملم کنه، روزی که برای گرفتن نامه ی عمل رفته بودم و قرار بودروز بعدش عمل بشم، بهم گفت اگه میشه 3 روز دیگه تو رو عمل میکنم و بجای تو یه نفر دیگه رو عمل میکنم، من اون روز تمام وسایلم رو اماده کرده بودم و همسرمم مرخصی گرفته بود که همراهم باشه نمیتونست دیگه بعدش باشه، به دکترم گفتم نه ،همین غردا عملم کن ولی حرف خودشو میزد و میگفت بجاش 3 روز دیگه اولین نفر عمل تو رو انجام میدم، که منشی اش بهم اشاره میداد قبول نکنم، منم به دکتر گفتم اگه تاسه روز دیگه دردم گرفت زنگت بزنم میای بیمارستان
ادامه تاپیک بعد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۷ ماهگی
# پارت ۲
تا اون موقع نمی‌دونستم بیهوشیم چجوریه وقتی بردنم تو اتاق عمل وقتی برای اولین بار اتاق عمل و دیدم یجوری افتضاحی ترسیده بودم هوای داخل اتاق سرد جوری که من هم مضطرب بودم به لرزه افتاده بودم هربار هردکتر میومد تو اتاق آمپول برمیداشت میگفتم این ماله منه دکتر می‌گفت نه اون دکتر می‌رفت اون یکی میومد چون داشتن یه خانم دیگه رو عمل میکردن نفر اول بود تمام وسایل هاشون داخل اتاقی بود که من اونجا قرار بود عمل بشم خلاصه چندتا دکتر میرفتم میومدن همش می‌پرسیدم این ماله منه بیهوشیم رو کجا میزنید که دیگه دکترا و پرستارا همشون از این رفتارم خندشون گرفته بودن اینا میخندیدن من تو دلم فوش شون میدادم😂
خلاصه بعد اینکه سرم بهم وصل کردن فشارمو گرفتن ضربان قلبم و گرفتن کلی دم و دستگاه بهم وصل کردن ، دکتر بیهوشی منم اومد پرستار بهم گفت خانم بلند شو بشین گردنت رو پایین خم کن مچ پاتو بگیر اصلا هم تکون نخور همون موقع آمپولی که تو دست دکتر بیهوشیم رو دیدم اشکم در اومد همون سوزنی که تو سزارین برای زایمان سزارین میزدن برای منم وسط مهره های پایین کمرم زدن و بعدشم همون موقع پاهام به گز گز کردن افتاد.
مامان حورسا مامان حورسا ۲ ماهگی
پارت۳ سزارین
، خلاصه بستری ایم کردن و اولین انژوکت که بهم وصل کرد چون سر سوزن بزرگ بود فشارم افتاد و میخاستم از حال برم که پرستاره گفت داری فیلم بازی میکنی انقدر حالم بد شد که حتی نای جواب دادن نداشتم بهش نداشتم عوضش پرستار دیگه خیلی خوش اخلاق بود بهم ابمیوه دادن و به کمک مامانم رفتم دراز کشیدم تا حالم بهتر شد،خداروشکر از معاینه خبری نبود چون تحت نظر بودم ، سرم اینا وصل کردن و از 12 شب به بعد اجازه نداشتم چیزی بخورم
بجز قرص تیروییدم.
صبح که شد منتظر بودم صدام بزنن برای عمل ،چون خیلی خسته شده بودم و از پرستارا چند بار پرسیدم دکتر نصراللهی اومده که بالاخره ساعت 9 صبح اومد و مریضاشو یکی یکی میفرستادن اتاق عمل، نفر سومی هم رفت و منو صدا نزدند ،با خودم گفتم دکتر بخاطر دیروز داره تلافی میکنه سرم، 🥲 ساعت 12 که شد اسم منو صدا زدند که اخرین عمل دکتر بودم و منو با ویلچر بردند طبقه پایین که اتاق عمل بود ،استرسم شروع شده بود که پرستارای بخش اتاق عمل یکی یکی میومدند و خوش امد میگفتند و خوش رو بودند ،از استرسم کم شده بود که خود دکتر اومد باهام سلام کرد و با مهربونی باهام حرف زد و گفت استرس نداشته
مامان 🎀 آوین  🎀 مامان 🎀 آوین 🎀 ۲ ماهگی
سلام دوستای گلم ...
میخواستم ی توصیه کنم واسه اونایی که زایمان اول هستن و میخوان سزارین زایمان کنن .
من ۱۳ سال پیش بچه اولمو به دنیا اوردم سزارین اصلا هیچی آگاهی و اطلاعاتی از سزارین نداشتم که بدونم دکتر چقدر تو این قضیه نقش مهمی داره .مخصوصا که میخوای چندتا زایمان دیگه ام داشته باشی .
من ۱۳ سال که دومی زایمان کردم دکتر تو اتاق عمل گفت ببخشید خانم معذرت میخوام دکترت سر زایمان اول ریدنش گرفته بوده نرفته دستشویی ریده به شکم تو 😔😔😔
گفت زایمانت افتضاح بد بود، دکترت اصلا دقت نکرده چسبندگی شدید پیدا کردی .دیگه به هیچ عنوان نباید باردار بشی چون صدرصد رحمتو همون موقع برمیدارن .اونم که کلللللی عوارض خودشو داره و خیلی بدتر از زایمانه .
دیروزم بعد ۵۰ روز که زایمان کردم رفتم پیش دکترم گفتم این چسبندگی که گفتید اومدم درمان کنم ،اگه شده عمل کنم تا خوب بشم ..چون خود چسبندگی جدا از اینکه بخوام باردار بشم عوارض خودشو دارو ..
دکتر گفت برو ن دارویی داره ،ن عمل داره باید همینجوری ادامه بدی و به هیچ عنوان اجازه نده باردار بشی ...
خیلی ناراحت شدم .....
وقتی به مامانم و خواهرم گفتم خیلی ناراحت شدن ...
چقدر خوب بود قبل بارداری اول اطلاعات و آگاهی داشتم .دکتر خوب انتخاب میکردم ...تا اینجوری نمیشدم 😔😔😔
مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ ۵ ماهگی
سلام دوستان
منم میخوام بعد تقریبا ۵۰ روز تجربه خودم از سزارین رو بگم براتون
۱۲ اردیبهشت روز زایمانم بود ، ساعت ۷ و نیم رسیدیم بیمارستان ،تا کارهای پذیرش و آزمایشات اولیه از من گرفته بشه ساعت حدودا ۹ شد که به من گفتن روی تخت دراز بکش برای وصل کردن سوند
،بر عکس چیزهایی که شنیده بودم از سوند ،اصلا درد نداشت برای من و خیلی راحت بود ،بعد دکترم اومد بالای سرم و کلی بهم دلگرمی داد که عمل راحتیه و دردناک ترین چیزی که حس کردی همین آنژیوکتی که به دستت زدن ،دکتر من خانم میترا بحرینی بود و واقعا عالی بود ،من از روز اول تحت نظرشون بودم و از همه چیز راضی ترینم،بعد سوند من چون فیلم اتاق عمل هم میخواستم ،فیلمبردارم اومد و ازم خواست از حس و حالم بگم برای نی نی ،بعد اون دیگه اومدن دنبالم و منو با همون تخت دو تا آقا بردن تو اتاق عمل ،دکتر بی حسی اومد و امپول رو به کمرم زد ،اونم درد نداشت واقعا ،ولی من پر از حس استرس و اشتیاق و ذوق دیدن پسرم بودم ،یه حس عجیبی داشتم اون لحظه که قابل توصیف نیست فقط باید تجربه کرد،قلبم تند میزد و همه وجودم قلب بود که بالاخره روز دیدار رسید و قراره بعد ۹ ماه انتظار ببینمش🥰😍 بعد که امپول رو بهم زدن پاهام داغ شد و احساس کردم خیلی سنگینه،بعد عمل شروع شد و چند دقیقه نگذشته بود که صدای گریه پسرم رو شنیدم ،فقط اشک میریختم ،از شوق از شادی ،اولین چیزی که پرسیدم این بود که سالمه؟ گفتن هم سالمه هم زیبا😍☺️ ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه بود پسرم به دنیا اومد و آوردن گذاشتنش رو صورتم و من فقط میگفتم خوش اومدی پسرم ،خوش اومدی ...
دکترم اون لحظه که داشتن از شکمم درش میاوردن اذان میگفت و حس خیلی خوبی میداد
ادامه پارت بعد...🤗
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۱
اول در مورد دکترم بگم که کلی در موردش تحقیق کردم و دنبال یه دکتر کمتر شناخته شده بودم چون دکترای معروف به خاطر شلوغی به نظرم خوب رسیدگی نمیکنن. از هفته ۱۴ رفتم تحت نظرش که به نظرم از همه لحاظ حواسش بهم بود دیابت داشتم و انسولین میزدم و کلی حواسش به وزنم و آزمایشام و داروهام بود. من واقعا ازش راضیم. خدا هم ازش راضی باشه. من سزارین دوم بودم. و طبق نظر خود دکتر بیمارستان جوادالائمه رو انتخاب کردم. با اینکه خود دکتر پاستور و بنت الهدی هم میرفت. قرار شد ۲۵ خرداد ساعت ۵ صبح بستری بشم و ساعت ۸ صبح عملم کنه. نامه بستری رو از قبل بهم داده بود خلاصه با وجود تجربه بدی که زایمان اولم داشتم خیلی استرس داشتم. با شوهرم و مامانم و آبجیم رفتیم بیمارستان ۵ صبح منو اول فرستادن بخش زایشگاه و شوهرم هم قسمت پذیرش کارای بستری رو انجام داد. داخل زایشگاه مامانم و آبجیم رو اصلا راه ندادن. توی زایشگاه ۳ ساعت بستری بودم نوار قلب بچه رو گرفتن سرم زدن و سوند گذاشتن برام. اینم بگم از ۹ شب به بعد چیزی نخوردم تا ۹ صبح منو بردن اتاق عمل.