سوال های مرتبط

مامان دخترام 💓 مامان دخترام 💓 ۱ ماهگی
سلام مامانا
بعد یک ماه فرصت کردم تجربه زایمانم بگم
انشالله که همگی نی نی هاتونو به سلامتی بغل کنید

پارت اول #سزارین
من زایمانم بیمارستان تخت جمشید بود
سزارین دومم بود و سزارین اجباری بودم...روزی که نوبتم بود دکترم گفتن که ظهر ساعت ۱ بستری بشم و از ۶ ساعت قبل هم چیزی نخورم ...اول رفتیم قسمت بستری و به من گفتن با همسرم برم بلوک زایمان ؛ سونو و آزمایشات از من خواستن و پرونده تشکیل دادن؛ فرم ها رو من و همسرم امضا کردیم بعد لباس اتاق عمل پوشیدم و با همسرم خداحافظی کردم .
آنژیوکت و نوار قلب وصل کردن و گفتن منتظر باشم تا نوبتم بشه...حدودا ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بود که گفتن دکتر اومده و اولین عمل من بودم که سوند هم سریع برام وصل کردن که یکم اذیت کننده بود اما دردش فقط چند دقیقه بود زایمان اولم سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی وصل کرده بودن که اصلا حس نکردم و خیلی بهتر بود پرسنل بلوک زایمان اکثرا خوب و خوش اخلاق بودن به جز چند نفر..‌.بعد بلافاصله منتقل شدم اتاق عمل.......
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۲
من تو اون یک هفته تا جایی که میتونسنم پیاده روی و پله و ورزش هایی که ماماهمراهم داده بود انجام دادم و اخر روز موعود رسید و من با بی دردی کامل با پای خودم رفتم بیمارستان توبلوک زایمان ، بماند که اون روز حسابی شلوغ بود همه اومده بودن زایمان کنن خیلی منتظر شدم من از ساعت ۹ صبح رفته بودم که ساعت ۱۱ بلاخره یه ماما اومد پروندمو بررسی کرد گفت اول نوار قلب میگیرم اگه لازم بود با نامه ای که داری بستریت میکنیم دیگه نوار قلبو تا گرفت شد ساعت ۱۱و ۴۵ دقیقه چون ضربانش و حرکاتش ضعیف بودن یعنی اصلا حرکت نمیکرد با این که قبلش نوشابه خوردم ، بعد نوار قلب هم معاینم کرد که همون یکسانت بودم و بعدش رفت با دکتر مشورت کرد و چند دقیقه بعد اومد گفت با توجه به شرایطی که داری که هم ۴۰ هفتت پر شده ، نامه هم داری و نوار قلبت جالب نیس امروز بستری میشی برو نهارتو بخور ساعت یک بیا زایشگاه. منم رفتم نهار خوردم بعد نهار رفتیم کارای بستری رو انجام بدیم که بهمون دستبند دادن یکی برای من یکی هم برای نفس ، با مامانم و شوهرم رفتم توی زایشگاه منو شوهرم برگه ها و امضا کردیم و از مامانم و شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم
مامان سدنا مامان سدنا ۹ ماهگی
تجربه سزارین چهارم پارت ۱

من سزارین سومم دقیقا سال ۱۴۰۱بود و سه سال ردشده بود و من هم ازینکه چیزی از زایمان سوم نگذشته بود واز سزارین چهارم بسیااار میترسیدم چون خیلی چیزای بدی میشنیدم خلاصه گذشت و رسید روز زایمان
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان که پرونده تشکیل بدم رفتم بالا پیش ماما همه رو قبل من از سونوگرافی هاشون ضربان قلب بچه و همه رو چک میکرد میفرستاد پایین تا تشکیل پرونده بدیم نوبت من که رسید بدون هیچی گفت برو پایین تشکیل پرونده بده اومدم پایین دیدم زنگ زد به پایین گفت خانم فلانی که من باشم یک ساعت دیگه پرونده شو تشکیل بده خلاصه منم صبر کردم از یک ساعت رد شد و دوباره رفتم گفت صبر کن تا اینکه شیفت عوض شد من رفتم دوبتره بالا گفتم چرا کارای منو نمیکنید و پایین پرونده تشکیل نمیدن ماما گفت چرا و از کی اومدی کلی سر ماما قبلی غر زد بعد رفتم پایین کارا تموم شد و بی نهایت گرسنه شده بودم چون خیلی طول کشید و من شب قبلش گفته بودن شام سبک بخور و دکترم زنک زدم گفت فقط یک کوچولو ابجوش نبات بخور که همونم نخوردم با ویلچر رفتم بالا بماند که چند بار ازین اتاق به اون اتاق فرستادنم الکی و واقعا پرستارا اذیتم کردن اون روز رفتم لباس پوشیدم ساعت ۹ونیم دکتراومد و خوشحال که الان تموم میشه میرم اتاق عمل ولی زهی خیال باطل.... ادامه دارد
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۵ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۳ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان نیلا گلی💗 مامان نیلا گلی💗 ۳ ماهگی
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۱
اول در مورد دکترم بگم که کلی در موردش تحقیق کردم و دنبال یه دکتر کمتر شناخته شده بودم چون دکترای معروف به خاطر شلوغی به نظرم خوب رسیدگی نمیکنن. از هفته ۱۴ رفتم تحت نظرش که به نظرم از همه لحاظ حواسش بهم بود دیابت داشتم و انسولین میزدم و کلی حواسش به وزنم و آزمایشام و داروهام بود. من واقعا ازش راضیم. خدا هم ازش راضی باشه. من سزارین دوم بودم. و طبق نظر خود دکتر بیمارستان جوادالائمه رو انتخاب کردم. با اینکه خود دکتر پاستور و بنت الهدی هم میرفت. قرار شد ۲۵ خرداد ساعت ۵ صبح بستری بشم و ساعت ۸ صبح عملم کنه. نامه بستری رو از قبل بهم داده بود خلاصه با وجود تجربه بدی که زایمان اولم داشتم خیلی استرس داشتم. با شوهرم و مامانم و آبجیم رفتیم بیمارستان ۵ صبح منو اول فرستادن بخش زایشگاه و شوهرم هم قسمت پذیرش کارای بستری رو انجام داد. داخل زایشگاه مامانم و آبجیم رو اصلا راه ندادن. توی زایشگاه ۳ ساعت بستری بودم نوار قلب بچه رو گرفتن سرم زدن و سوند گذاشتن برام. اینم بگم از ۹ شب به بعد چیزی نخوردم تا ۹ صبح منو بردن اتاق عمل.
مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان سزارینم

من قرار بود ۶ اسفند زایمانم باشه از شب ۲ ام یکم دل درد پریودی داشتم صبح روز ۳ ام خوب بودم بعد از نهار یهو حس کردم شکمم داره سفت میشه و یکم درد خفیف داشتم مثل دلپیچه دیگه طبق روال هر هفته که بایدnst میدادم رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتم داخل نوار یکم انتقباض نامنظم نشون داده بود چون فاصله خودم با دکتر و بیمارستانم دو ساعتی بود عکسشو برا دکترم فرستادم تا جواب دادن دکتر دو سه ساعت طول کشید
ساعت شده بود ۶ عصر که دکترم جواب داد همین امشب بیا مطب نامه سزارین بهت بدم و بری عمل چون ممکنه انقباض هات منظم شه و دردت شروع بشه دیگه سریع آماده شدیم و رفتیم سمت مطب دکتر و آخرین سونو هم انجام دادم و وضعیت بچه همون بریچ بود و شدم سزارین اجباری
بهم نامه داد دکتر گفت فردا ساعت ۷ بیمارستان باش و از ۱۲ شب به بعد هم چیزی نخور
اونشب تا صبح پلک رو هم نذاشتم فردا صبحش با همسرم و مادرم رفتیم بیمارستان گودرز یزد من رفتم سمت بخش زنان و همسرم رفت برا کارا پذیرش از همون اول که وارد بخش زایشگاه شدم اون حس خوب و انرژی مثبت رو از تموم پرسنل و پرستارا گرفتم و استرسم خیلی کمتر شد من اتاق vip شم گرفتم که خیلی تر تمیز و مرتب بود و راضی بودم وارد اتاق شدم لباس مخصوص اتاق عمل رو پوشیدم آمدن ازم nstگرفتن و سرم وصل کردن و منتظر موندم تا دکترم بیاد