پارت اول زایمان سزارینم

من قرار بود ۶ اسفند زایمانم باشه از شب ۲ ام یکم دل درد پریودی داشتم صبح روز ۳ ام خوب بودم بعد از نهار یهو حس کردم شکمم داره سفت میشه و یکم درد خفیف داشتم مثل دلپیچه دیگه طبق روال هر هفته که بایدnst میدادم رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتم داخل نوار یکم انتقباض نامنظم نشون داده بود چون فاصله خودم با دکتر و بیمارستانم دو ساعتی بود عکسشو برا دکترم فرستادم تا جواب دادن دکتر دو سه ساعت طول کشید
ساعت شده بود ۶ عصر که دکترم جواب داد همین امشب بیا مطب نامه سزارین بهت بدم و بری عمل چون ممکنه انقباض هات منظم شه و دردت شروع بشه دیگه سریع آماده شدیم و رفتیم سمت مطب دکتر و آخرین سونو هم انجام دادم و وضعیت بچه همون بریچ بود و شدم سزارین اجباری
بهم نامه داد دکتر گفت فردا ساعت ۷ بیمارستان باش و از ۱۲ شب به بعد هم چیزی نخور
اونشب تا صبح پلک رو هم نذاشتم فردا صبحش با همسرم و مادرم رفتیم بیمارستان گودرز یزد من رفتم سمت بخش زنان و همسرم رفت برا کارا پذیرش از همون اول که وارد بخش زایشگاه شدم اون حس خوب و انرژی مثبت رو از تموم پرسنل و پرستارا گرفتم و استرسم خیلی کمتر شد من اتاق vip شم گرفتم که خیلی تر تمیز و مرتب بود و راضی بودم وارد اتاق شدم لباس مخصوص اتاق عمل رو پوشیدم آمدن ازم nstگرفتن و سرم وصل کردن و منتظر موندم تا دکترم بیاد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟
مامان بردیا مامان بردیا ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان
پارت اول
بریم که ماجرای زایمانمو براتون بگم شاید یکی شرایطش مثل من بود و به دردش خورد👀
اگه منو از قبل بشناسید میدونید که قرار بود بچم طبیعی به دنیا بیاد و من تا لحظه آخر از همه نظر چه روحی چه جسمی خودمو واسه زایمان طبیعی آماده کرده بودم ولی هر چی ورزش میکردم یا از خوراکی هایی که القای زایمان طبیعی میکنن خورده بودم هیچ کدوم اثر نداشت و تا ۴۰ هفته و ۲ روز هیچی دردم نگرفت و روی دو سانت دهانه رحمم مونده بود تا اینکه دکتر برام سونو نوشت که برم انجام بدم پریروز رفتم سونو همینکه روی تخت خوابیدم تا سونو رو انجام بدم دکتر سونوگرافی گفت من ندیده میگم بچت بالای ۴ کیلوئه😅
سونو هم که کرد گفت وزنش ۴ ونیمه و نمیتونی طبیعی دنیا بیاریش و باید سزارین کنی، من روز دیروز نوبت داشتم ولی دکتر سونوگرافی گفت همون روز برم پیش دکترم تا نامه بده واسه سزارین چون هفته ام هم بالا بود و ریسک بود نگه داشتن بچه، خلاصه عصر رفتم مطب و دکتر خودش هم شکمم رو معاینه کرد و گفت ظاهرش میگه که باید درشت باشه و نامه سزارینمو داد و شب رفتم بیمارستان و تشکیل پرونده دادم و گفتن برم خونه فردا صبحش بیام واسه عمل، دیروز از موقعی که بیدار شدم حس کردم کیسه آبم نشتی پیدا کرده چون تند تند خیس میشدم ،ساعت ۶ صبح اومدم بیمارستان، اینجا گفتم که کیسه آبم سوراخ شده گفتن بخوابم که از بچه نوار قلب بگیرن و به دکترم هم خبر دادن، نوار قلب که گرفتم همین که پاشدم کلا خیس شدم و کیسه آبم کامل پاره شد، دیگه سریع فرستادنم اتاق عمل و دکتر اومد و یه ربع به نه بچه رو دنیا آورد.
اتفاقات اتاق عمل رو تو پارت بعد میگم
مامان امیر علی مامان امیر علی ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان آریشاه مامان آریشاه ۵ ماهگی
تجربه سزارين # پارت ا
بعد از كلى بالا پايين كردن تو اين ٩ ماه باردارى كه نگم چقدر سخت گذشت از تيروئيد كم كار بگیر كه مجبور بودم هر دو هفته آزمايش بدم تا آريتم نا منظم قلبى كه مجبور بودم هر دو هفته نوار قلب بدم و توسط دکتر قلب چک بشم حتی مجبور شدم‌ ۲۴ ساعت دستگاه‌ وصل کنم وترش كردن معده که نگم از ماه دوم بارداری شروع شد و تا زمان زایمان همرام بود

بالاخره چند روز مونده به زايمان دو بار سونوگرافی انجام دادم و دکتر برام آزمايش خون كه شامل قند وتيروئيد بود رو نوشت انجام دادم وتوسط دكترم مجدد ويزيت شدم و همون روز من رو فرستادن پيش دكتر تکنسین بیهوشی كه ضربان قلب و چک كنه ومن که ترس از درد شدید داشتم ازشون پمپ درد هم تهيه كردم همون شب مبلغ پشت دست دكتر و واريز كردم و برگه زايمان و ازشون گرفتم شب زايمان بايد ٨ ساعت ناشتا ميموندم و غذاى سبك ميخوردم فقط اجازه مصرف اب كم داشتم تا صبح
اون شب خواب به چشمم نمیومد انقد استرس داشتم بالاخره هرجور که شده بود ساعت ۴ صبح خوابیدم
٣ اسفند ساعت ۶ صبح به همراه همسرم و مادر و مادر شوهرم رفتيم بيمارستان و به سمت بخش زنان و زايمان رفتيم
همسرم كار پذيرش و انجام داد و مارو به سمت اتاق براى تعويض لباس فرستادن
اول از همه كه رفتم خودم تنها بودم كه كم كم خانماى باردار اومدن همسرم لباس و تهيه كرد و منم پوشيدم منتظر موندم پرستار پروندمو چک كنه و كاراى مورد نظر و انجام بده