فعلا همینکع شبا با صدای جنگنده بیدار نشیم مهمترین دغدغه اس. تنهاییه اینا رو بیخیال
آخی گناه دارن طفلیا تنهان پرهام هم خیلی میگه بیار چند لارم گریه کرده که همه دوتان من تنهام تو من دوسندارس ک برام بچه نمیاری اولا میگفت آجی اما انقدر دختر عمه و دختر عموش اذیتش کردن (زیر سر ماماناشون)و هی حولش دادن دکش کردن که تو پسری نیا با ما و ... میگه دیگه آجی دوسندارم انقدر که آجیا من اذیت میکنن برام داداش بیار ولی وضعیت کشور و اقتصاد میترسوندم تازه عزیزم توکه تا حالا هم دستت بند بود و ترست بیشتر
من میگم خدا یهویی بده ولی شوهرم خیلی سفت و سخت حواسش هست😅😅
بچها حرف زیاد میزنن تو فکرش نرو.
پسرمنم زیاد میگفت دیگه ول شد برم مدرسه دیگه ازاین حرفا نمیزنن چون سرگرم میشن
مشکلش چی بود؟
شرایط جوری شده که همین یه دونه رو سر و سامون بدیم هنر کردیمه
بعدم فکر بارداری و حالت تهوع و زایمان و رفلاکس و کولیک و دندون و واکسن وشب بیداری و ویروس و ...... میکنم میگم تک فرزندی خیلی بهتره کی حوصله داره این همه راهو از اول شروع کنه
تنها نیستی خواهردخترمنم همینه
من خودم دوست نداشتم. تک فرزندی. رومامانای گهواره که از قبل پیامامو میدیدن شاید یادشون باشه چقدر پیام میزاشتم یدونه بارداری پوچ داشتم بعدش تنبلی تخمدان تااینکه خداخواست اصلا نمیدونم چجور باردار شدم بااینکه خونه از خودمون شوهرم کارش ازاده. واقعا بااین گرونی داریم کم میاریم مخصوصا این جنگ شوهرم چند. روز یبار میگه تقصیر تو بود میگفتی بچه میخوام بعد میگه من که اقدام نکردم خدا داد اصلا حالمون معلوم نیست. من فکر میکردم حتما دختره.
سونو گفت پسره. پیش خودم میگم اشتباه کردم اگه از پسشون برنیام اگه خواسته هاشون نتونم مهیا کنم. تربیت. و خیلی چیزای دیگه. حس پشیمونی بهم میده بیشتر هم به خاطر وضع کشور
رایانم همش میگه ی خواهر یا داداش مخصوصا داداش بیار تازه گریه ام میکنه براش و ی حرفایی میزنه که قلب آدم آتیش میگیره ولی چه کنیم واقعا شرایطش نیست داریم کم کم به درجه ای میرسیم خرج همین ۱دونه ام به زور میتونیم بدیم...گناه دارند بچه ها.الاناینطوری میگند۲روز دیگه خواسته هاشونونتونیم برآورده کنیممیگند ما عقل نداشتیم شماچرا اوردید وقتی از پس مخارجمون برنمیومدید...ان شالله شرایط اوکی بود بیار اگه نه واقعا اینکهسالم باشند ی طرف مخارجشونم راحت نمیشه داد.بزرگتر بشندممثل الاننمیشه گولشون زد کههمسنوسالاشونومیبینند غصه میخورند مقایسه میکنند بعد باید خیلی بیشتر عذاب وجدانبگیریم.
اگه مستاجری اصلا فکرشم نکن
خانمه تو بهزیستی دوتا بچه داشت اولی سالم بود میگفت گفتم بچه بیارم بچم تنها نباشه دومی سی پی شده بود...اصلن با این اوصاع مملکت گرونی مستاحری یه چیزهایی آدم میشنوه تو مدارس ...میگه گاش اصلن بجه نداشتم
دخترمنم همش میگفت آبجی میخوام
شیربهش بدم
ببرمحموم
بخوابونمش
باهاش بازی کنم
زدوخداخواسته باردارشدم
الان همش شکمموبوس میکنه
قربون صدقش میره
دستشومیزاره روی شکمم،موقعی که بچه لگدمیزنه
حالانمیدونم دنیابیادحسودی کنه یاهمینجوری دوسش داشته باشه
مشکل دخترتون مگه چیه؟
ارثیه؟
منم همسرم یه بیماری داره که ارثیه خداروشکر پسرم سالمه ولی دیگه گفتم ریسک نکنم بچه بیارم
ولی باز بشدت هوس کردم چندوقته
به خدا گفتم من به قدرت تو بالاتر از هر نیروییه ایمان دارم و اگه روزی تصمیم قطعیمو گرفتم با خیال راحت میرم جلو
شماهم توکل کن به خدا عزیزم
از امام رضا بخواه
من دومی رو بخاطر دخترم اووردم
خیلی راضیم
همبازی خوبی شدن واسه هم
دخترمنم خیلی میگفت داداش میخوام ولی داداش دار که شد حسادت هم میکرد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.