۱۱ پاسخ

من بچه اولم س سالس ب شدت لجباز دومی چهار ماهه از بیمارستان اومدنی خودم همه کارای بچه شوهر بچه دیگم کولیک رفلاکس همه ب گردنم بود تک و تنها

من نمی‌دونم چرا دوست ندارم کسی توی کار بچه داریم دخالت کنه یا کلا بخواد کاری کنه برام. ههههه جدی ها
تنهایی راحت ترم

چقدر عالی که کسی داشته باشیم
من که تک تنهام واقعا کسی ندارم
فقط مادر همسرمه که اونم اصلا بچه داری بلد نیس
دو دقیقه بغلش بگیره زود میزارتش زمین میگه خسته شدم
مجبورم خودم تنها فقط باشم همسرم همش سر کاره

منم کمکی ندارم فقط دخترم روزا یه کم بغلش میکنه ولی شبا کسی نیست

من خسته شدم حالم خوب نیست بقیه کمکم نمیکنن فقط بچم اذیت میکنن بی اجازه میبوسنش قطره هاش میدن فشارش میدن تو بغلشون همشم حرف شون اینه تو بلد نیستی بچه نگه داری

منم تنهام یه بچه دیگه هم دارم مامانم فقط نهار میپزه شوهرم از سر راه میگیره میاره
ولی خب همینم خداروشکر میگذره

منم همین کارو میکنم وگرن تا الان پس افتاده بودم

خوشبحالتون من تک و تنهام الان ۳ روزه میرم سرکار بچمو تو کالسکه میبرم خداروشکر از صبح تا عصر میخوابه تو کالسکه فقط شیرشو میخوره

من تا دخترم خواب نباشه‌پیش خودم خیالم راحت نشه خوابم نمیبره

من مامانم اومد کمکم کنه
شبا بچم بیدار میشد من بیدار میشدم تا صبح مامانم فیکس میخوابید و اصن با گریه های بچه خودشو تکونم نمیداد 🤣🤣
عزیزم همه که اطرافیان شون کمک نمیکنن اومده بود ۱۰ روز کمکم باشه
روز ۸ چیزاشو جمع کرد و رفت 😂

من اگه کمک نداشتم شاید تا مرز خودکشی میرفتم...هرچند افسردگی گرفتم ولی از پسش برومدم

سوال های مرتبط

مامان بهشت🤍🌸 مامان بهشت🤍🌸 ۱ سالگی
یک ماه پیش اینجا گفتم اگه نتونم شرایط روحیمو کنترل کنم حتما میرم پیش مشاور…
الان که یک ماه گذشته حال روحیم خیلیییی بهتر از قبل شده نمیگم عالی اما هشتاد درصد بهتر شدم…
درک و همراهی همسر و خواهرم خیلی کمک کننده بود تو این راه…
درسته که مادر خوبی نداشتم و وجودم پر از زخم و آسیبه اما به جاش خدا بهم یه خواهر مهربون و همراه داد که جبران داشتن مادر خودشیفته شد💚
من خجالتو گذاشتم کنار و تمام حس هایی که داشتم رو بدون سانسور با خواهر و شوهرم در میون گذاشتم و اونام برام سنگ تموم گذاشتن …💕
بیرون رفتن خیلی بهم کمک کرد یه تایمایی شوهرم بچه رو نگه میداره من تنها یا با خواهر و خالم میرم بیرون … یه وقتایی خواهرم نگهش میداره با شوهرم میرم بیرون…
شیر دادن شب رو نوبتی کردیم و این کمک کرد من حداقل چهار ساعت خواب مفید رو دارم… هفته ای یک شب هم خواهرم میاد نگهش میداره من و شوهرم کامل تا صبح میخوابیم… تایمایی که بچه خوابه من کارای مورد علاقمو انجام میدم به جا غصه خوردن😅 مثلا کتاب میخونم یا اشپزی میکنم و…
و یکی از چیزایی که خیلی کمکم بود کتاب مادر کافی بود…🤍
مامان روژا مامان روژا ۱ ماهگی
خیلی دلم شکسته و ناراحتم. من تمام سختی های بچه داری رو با جون و دل تحمل می‌کنم و دارم تمام سعی خودم رو می‌کنم تا برای دخترم بهترین باشم. از شوهرم توقع ندارم توی بچه داری مشارکت کنه چون میگم حالا اون سرکار میره هرچند من الان از اون خیلی بی خواب تر و خسته ترم. تنها توقعی که ازش دارم اینه که زحمات من رو ببینه و قدردان باشه و فقط کافیه ازم تشکر کنه ولی این کارو نمیکنه و تا کوچک ترین گله ای از خستگی می‌کنم میگه مادر بودن همینه اما در مورد مادر خودش همیشه میگه مادرم خیلی سختی کشیده در صورتی که اصلا اینجوری نبوده و مادرش توی روستا با بیخیالی کامل بچه هارو بزرگ کرده و هیچوقت حتی تربیتشون نکرده ولی بااین حال زحمات مادرش به چشمش میاد ولی کار های منو نمیبینه.
اوایل زایمانم اصلا اینجوری نبود و حتی شب ها که بیدار می‌شد میدید من بیدارم ازم تشکر می‌کرد یا میگفت تو بهترین مادری و هیچکس برای روژا دلسوز نیست به جز تو تا اینکه خانواده اش از شهرستان امدن و ۱۸۰ درجه رفتارش تغییر کرد. پدرش و خواهر کوچک ترش انقدر پرش کردن که الان اینجوری شده. ازشون متنفرم و دلم نمیخواد دیگه هیچوقت ببینمشون