خیلی دلم شکسته و ناراحتم. من تمام سختی های بچه داری رو با جون و دل تحمل می‌کنم و دارم تمام سعی خودم رو می‌کنم تا برای دخترم بهترین باشم. از شوهرم توقع ندارم توی بچه داری مشارکت کنه چون میگم حالا اون سرکار میره هرچند من الان از اون خیلی بی خواب تر و خسته ترم. تنها توقعی که ازش دارم اینه که زحمات من رو ببینه و قدردان باشه و فقط کافیه ازم تشکر کنه ولی این کارو نمیکنه و تا کوچک ترین گله ای از خستگی می‌کنم میگه مادر بودن همینه اما در مورد مادر خودش همیشه میگه مادرم خیلی سختی کشیده در صورتی که اصلا اینجوری نبوده و مادرش توی روستا با بیخیالی کامل بچه هارو بزرگ کرده و هیچوقت حتی تربیتشون نکرده ولی بااین حال زحمات مادرش به چشمش میاد ولی کار های منو نمیبینه.
اوایل زایمانم اصلا اینجوری نبود و حتی شب ها که بیدار می‌شد میدید من بیدارم ازم تشکر می‌کرد یا میگفت تو بهترین مادری و هیچکس برای روژا دلسوز نیست به جز تو تا اینکه خانواده اش از شهرستان امدن و ۱۸۰ درجه رفتارش تغییر کرد. پدرش و خواهر کوچک ترش انقدر پرش کردن که الان اینجوری شده. ازشون متنفرم و دلم نمیخواد دیگه هیچوقت ببینمشون

۱۶ پاسخ

گ و ه تو دهن خانواده شوهر همشون همینن

مادرشوهرم الان ۳ماه پسرم کلا بکبارراومده خونم انتظار داره همیشه من برم‌اونجا بعد ۱ماه زنگ‌زده دیشب چیکارمیکنی فلان

فهمید مریض شدم مواظب باش اینکارو کن اونکاررکن بچه شیر میدی حواست باشه مریض نشن 😐😐


فک کن کمک نمیکنن هرگز سالی یکبار بگن بریم یکساعت نوه خودمون نکه داریم‌اصلا نه کمک نه چیزی عین ی غریبه ی زنگ احوالپرسی اونوقت زنگ زده واسم میگه چیکار کنم چ نکنم خوب بشم اخه خودم گاوم انگار نمیدونم

همچنین خواهرر

موفق باشی گلم

همه چیز تو ذهنته.... قدرتش رو داری.... پس انجامش بده

ببین همه مشکل دارن.... خصوصا با درک نکردن شوهرا...پس خودتو بزن به بی‌خیالی و بچسب به زندگیت و خودت و بچتو شاد نگه دار.... باشاد بودن و بی محلی کردن همه شون رو حرص بده....مثل من،

واسه خودت زندگی کن. مرداد همه همینن.... ماهه ازشون قطع امید کردیم. سر بچه اولم که دختر بود اصلا کمکم نکرد خانواده میگفتن دختره دیگه مگه چیه.... اگر پسر بود ال میکردیم و بل میکردیم.... نذاشتن شوهرم حتی طرف بچه بیاد بغلش کنه.... بچه دومم که پسر شد اصلا باهام رفت و آمد نکردن با اینکه تو یه خونه ایم اصلا نیومدن دیدن بچم.... چه مادرش اینا چه برادرش اینا که براشون جون میداد.... بهش میگم اطرافیانت رو بشناس ببین اصلا برات ذوق نکردن میگه خانوادم خیلی خوبن. حتما تو یه کاری کردی که نمیان و نمیرن....بازم من مقصرم.... اینقدر دل بریدم ازش که بعد دوهفته از زایمانم برگشتم سر کارم . معلم زبانم.با دوتا بچه میرم سرکار و میام که حتی شوهرمو نبینم و کل کل نکنم. پسرم تازه یه ماهشه

اره عزیزم ارزش نداره ولی بعضی وقت ها نمیتونم بهش فکر نکنم

همشون همینن عزیزم خودتو اذیت نکن

ببین حق داری باید تشکر کنه همون طور که اون بیرون کار میکنه شما تو خونه زحمت میکشی خیلی سخت تر از مردا خونه داری و بچه داری
و طرف شوهر خیلی بی‌شعورن با وجود بچه کوچیک خودشون باید نیان
خدا بسرشون میاره عزیزم صبر کن هرچه قدر شمارو اذیت کنن ان شاالله صدبرابر برای خودشون پیش بیاد

بعضی خانواده ها نبودنشون بهترازبودنشونه منم همیشه فک میکنم اگه خانواده ی شوهرم نبودن وشوهرم بی کس وکاربود خیلی بهتربود اخه پدرشوهری که زنگ میزنه فقط دخالت وفوضولی میکنه وازصدتامادرشوهربدتره ولی جایی که باید باشه وکاری کنه نبوده به چه دردی میخوره؟؟بچم چهارماهش داره تموم میشه پدرشوهرم حتی نیومده ببینش چون دختره وازدخترمتنفره!!!ولی تا مدل زایمانه من که طبیعی باشه رو دخالت میکرد این ادمو نباید سرتاپاشو افتابه گرفت بهش؟؟!من که به شوهرم گفتم یامن یااونا قرار اینجوری شده دیگه من نرم داهات خراب شدشون اونام نیان...فک کن که البته اونا نیان!!!!میان برای دخالت وفوضولی ولی من داخل ادم حسابشون نمیکنم!

تو تنها نیستی گلم

همه مردا همینن

عزیزم
شما برای بچه ی خودت داری زحمت میکشی
چرا میخوای تشکر کنه
با این حس چرا حال خودت و بد میکنی

حرفای دل منو زدی که😓

همشون همینن قدرنشناسن

عزیزم خیلی بده ناسپاسی و قدرنشناسی همسر

سوال های مرتبط

مامان ❤️ائلوین ❤️ مامان ❤️ائلوین ❤️ ۶ ماهگی
تزریق حال خوب تو این روزای بد
🥰
وقتی بارداری مشکلات خاصی داری ولی
اولین روزی که رفتم اتاق عمل،ار لحظه اول استرس و شادی خاصی درونم بود ، ولی لحظه شماری میکردم تا ببینم فسقلی خودمو،، اول صداتو شنیدم با اشک تو اشک ریختم .بغض تموم وجودم رو گرفته بود ، یکی از لحظاتی که قلبی که درونت بود و روحی که به روحت اجین شده بود ..میاد تا کنارت باشه،میگن جنین فکر می‌کنه دنیا فقط داخل رحم مادرشه و می‌ترسه رحم رو ترک کنه و نگرانه که خدایا من نمی‌خوام برم از پیشت، کی قراره مراقبم باشه من که نمیتونم از خودم مراقبت کنم 😢😢.خدا میگ نگران نباش یکی هست که حواسش به توعه هر لحظش ،نفسش بنده به نفس هات و اون کسی نیست جز مادررر🥰.حالا ۱۷فروردین ۴۰۵ روز زمینی شدی پسرکم بود و دو روز پیش ۲/۱۷ماهگرد ماه روی زمینم ..پسرکم مطمئنا من مادر کاملی نیستم و لحظه به لحظه در کنار تو منم دارم بزرگ میشم و درس جدیدی از زندگی میگیرم ، ولی با تمام وجود تلاش میکنم بهترین خودم باشم برای تو فرشته نازنینم ..لحظاتی که درد داری و هر کاری میکنم ولی نمیتونم آرومت کنم منم با اشکای تو اشک میریزم چون درد کشیدن تو ،درد بزرگ تریه برای دل من ..فکر نکنی ضعیف هستم ،،نه عزیزکم .فقط دلم طاقت عذاب کشیدن تو رو نداره ، در حدی من و پدرت دوست داریم که نگاه کردن به چهره معصوم تو ، با وجود شب بیداری ها و خستگی ها بازم مارو شارژ و سر حال می‌کنه ،این لحظات اینقدر زیباست .دیدن چهرت ، بغل کردنت و حتی بوییدنت ..که کاش نیازی به خواب نداشتم و کار دیگه ای جز کنار تو بودن و تماشای تو نداشتم ،امیدوارم بتونیم پدر و مادر خوبی باشیم برات .تمام تلاشمون رو میکنیم
مامان ترمه مامان ترمه ۱ سالگی
#دردودل مادرانه
سلام مامانا خداقوت به همه خصوصا مامان اولی ها
من هیچوقت فک نمیکردم مادر شدن اینجوری باشه یه سختی شیرین که همه جوره به جون میخریش
به نظر من سخت ترین قسمت بچه داری و زایمان تحمل دخالت های اطرافیان هست
از همه نزدیکتر مادرخود آدم
مامان من یه کارایی میکنه که واقعا دلم میخواد سر به بیابون بذارم
من بعد زایمانم اومدم خونه مامانم
تو سرما گرما نگه داشتن بچم خیلی کار داره میدونم از سر خیرخواهی هست ولی من از گرما دارم نو اتاق عرق میریزم هی میاد ددو و پنجره هارو میبنده دمای اتاق ۳۰ درجه میشه
هی دارم شیر میدم میاد چک میکنه که شیر دادم یا نه
امشب یکم بچم بیقراری می‌کرد دیدم یهو با بابام رفتن بیرون اومد قطره شیرافزا گرفته بود میگه تو حتما شیر نداری در صورتی که میبینه هر روز دوبار تیشرت عوض میکنم از بس ازم شیر میاد
از اونور مادرشوهرم میاد تا این گرزه میکنه میگه پوشکشه عوضش کن
هرچی میگم تازه عوض کردم بعدشم من قلق بچم میدونم الان که تازه شیر خورده یکم بعدش پی پی میکنه خب باز باید پوشک عوض کنم
خیلی بده دخالت های اینجوری
به نظرم دوستی خاله خرسه ست
فقط خواستم یه دردودلی کرده باشم
مامان آقابرهان👦🏻 مامان آقابرهان👦🏻 ۱۴ ماهگی
از وقتی که مادر شدم ، وقتی یه بچه کوچیک رو میبینم من یه مادر رو میبینم ..
یه مادر که حتما کمخونه ، کم خوابه ، سختی های زایمان رو پشت سر گذاشته
هورموناش بهم ریخته و همه ی اینا در بهترین حالتیه که افسردگی پس از زایمان نگرفته باشه ...
یه مادر روزی هزار بار از خودش انتقاد می‌کنه
وقتی داره چاییشو سرد میخوره ، وقتی زیر دوش آبه ، وقتی توی مهمونیه و قراره بهش خیلی خوش بگذره به این فکر می‌کنه که میتونست الان مادر بهتری باشه .
یه مادری که میتونست خیلی بیشتر برای بچه اش وقت بزاره
خیلی از ماها زندگیمون به دوران قبل و بعد از بچه دار شدن تقسیم میشه چون هیچکس به ما یاد نداده توی اون دوران کار درست چیه ..؟
یه نسخه گرفتیم دستمون دیدی فلانی چقدر زود سرپا شد ، غذاهاشم خودش درست می‌کنه ! پاشو خودتو لوس نکن ..
نه عزیز من گنجایش آدما باهم فرق می‌کنه
برو ازشون بپرس واقعا از زندگی زناشوییشون راضین ؟؟
از اینکه توی اون دوران مجبور بودن ادای آدمای قوی رو دربیارن خوشحالن ؟
درک نشدن ...
هیچ وقت هیچ زنی قبل و بعد از مادر شدنش رو یادش نمیره
بیاین خاطره های خوبی رو بزاریم براشون
از دایه مهربان تر از مادر بودن دست برداریم
تجربیاتمون رو برای خودمون نگه داریم
سعی کنیم بیشتر سکوت کنیم
سعی کنیم کاری که ازمون خواسته شده رو فقط انجام بدیم
و بپذیریم اگر یه مادر حالش خوب باشه
حال بچه اش هم خوبه ....