۱۱ پاسخ

عزیزم درخواستمو قبول میکنی

وای خانوم خوش سلیقه
من عاشق لارام 😍❤️
در خواستم رو قبول کن بی‌زحمت 😘

عزیزمممم
قربون لارا برم😍
مبارکش باشه
😍صهبا جون چقدررر خوشگله همه چییی
ماشالله به این سلیقه😍🤗

الهی خاله فداتشم لارای قشنگم چیز میزهای خوشمزه بخوری با دندونات عشق خاله❤️❤️❤️🥰🥰🥰

عزیزم این تاپرارو از کجا خریدی ؟

سلام عزیزم 🌹
آتلیه آنلاین دارم بدون تغيير چهره فقط ۵۰تومن واریز هم بعد از دیدن عکس
تم تولد دندونی ماهگرد
آیدی روبیکا 🐣🐣
@Fatemeh27902790

@labasforoshi02
خانمای گل لینک کانالمه .روبیکا عضو بشید برای دیدن مدل لباس هام،خیلی ازمحصولات تخفیف خوردن..ازتولیدی به مصرف ...تکی به قیمت عمده خرید کنید🌹😘
این هم شماره مه09168947617

مامان جان؟؟ 😃

محصولات هوش و سرگرمی دارم روبیکا از نوزادی تا 99 سال
اینم لینکش
@kudakkhalagh20
آیدی بنده روبیکا
@Ocean2812
و شمارم 09159336861
ارسال به سراسر کشور

میشه چند تا از میزش بفرستین ایده بگیریم

چ اسم قشنگی
سالم باشه خوشگل خانوم همیشه

اوخی ناناز
کیکش و خودتون درست کردید

سوال های مرتبط

مامان ارسلان👼🏻 مامان ارسلان👼🏻 ۱۰ ماهگی
پارسال همین موقع توی شکمم بودی و من مشغول خونه‌تکونی اساسی و چیدن کمد کوچولوت🥺
با ذوق لباس‌هات رو مرتب می‌کردم و با شوق و هیجان روزشماری می‌کردم برای اومدنت... نمی‌دونستم قراره با اومدنت، همه‌ی دنیام عوض بشه 🤍
امسال اما کنارمی..🙂
نه‌تنها نمی‌ذاری یه گوشه بشینم و کاری انجام بدم، بلکه از سر و کولم بالا میری و حسابی شیطنت می‌کنی! 😂 چه برسه به خونه‌تکونی!
چه زود داری بزرگ میشی پسر کوچولوی من… انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: بالاخره اومدی!
حالا هر روز یه کار جدید یاد می‌گیری و من با دیدن بزرگ شدنت، هم ذوق می‌کنم، هم دلم برای روزهای کوچیک‌ترت تنگ میشه.
می‌دونم یه روزی می‌رسه که دیگه این‌قدر به من نمی‌چسبی…
دیگه از سر و کولم بالا نمیری، دستم رو برای راه رفتن نمی‌گیری و شاید حتی برای یه بوسه از من خجالت بکشی.
و من اون روز دلم برای همین روزهایی که گاهی خسته‌م می‌کرد، بیشتر از همیشه تنگ میشه.
میدونم یه روزی میاد که دلم برای همین شیطنت‌هات، همین بالا رفتن از سر و کولم، همین دست‌های کوچولویی که به من می‌چسبن، حسابی تنگ میشه…
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨