۶ پاسخ

بچه وقتی میتونه خودش کارشو انجام بده که از قبل بهش یاد داده باشین
نه اینکه یهویی انتظار داشته باشین خودش کارشو انجام بده
چون همسرت میگه ولش کن اون متوجه میشه دیگه
نق میزنه که بهش توجه کنین

عزیزم همه این مسئله براشون پیش اومده شما با همسرت جلو بچه دراین موردها بحث نکن
ولی به بچه محبت کن ولی با حرف زدن بهش بگوبا تشویق کن بگو [مثلا شخصیت کارتونی مورد علاقه پسرت اگه پوریا ولی هست ]اگه پوریای ولی بود الان خودش مثل یه قهرمان کفششو در می وورد
نزارید کار به گریه برسه قبل از اینکه به گریه برسه حواسشو پرت کنید سرشو گرم کنید

#جلسه_ششم
1⃣توی سن سه تا شش سال میل به بازی گروهی زیاد میشه اما از طرفی حس مالکیت و مال منه و نمیدم هم پررنگه،
اینجور وقتا میتونید به کودکی که اسباب بازیاشو به خواهر برادر کوچیکتر یا بچه های دیگه نمیده بگید:اگر این نه چی آره؟
یعنی میتونه انتخاب کنه بعضی وسایل کاملا مال خودش باشن اما بعضی وسایل هم اشتراکی.

2⃣این دوران چون جملات رو مفهوم تر و با ربط تر ادامیکنه اکثرا نخود در دهنشون خیس نمیخوره 😅و یهو میتونن همه چی رو در کسری از ثانیه بذارن کف دست مادرشوهر و همسایه و ...😬🫣☠
پس آنچه که نمیخواید به بقیه گزارش بده اصلا نذارید در جریانش قرار بگیره❌️

3⃣دستورات چند مرحله رو هم مغزشون نمی کشه و نمیفهمنش.
مثلا نگید پاشو بدو برو دستشویی و صبحونه بخور و لباساتو جمع کن و بعد بیا باهم بریم بیرون😮‍💨(دستورات محدود و کوتاه بگید)

4⃣ جونم براتون بگه تو این سن بچه ها چون یه من و هویتی برای خودشون دست و پا کردند، مراقب باشیم که وقت خلاقیت یا عرض اندام توی یه موقعیت، خجالت زدشون نکنیم

5⃣تحسین واقعی خیلی بهشون کیف میده،
یعنی بابت کار کرده ازشون تقدیر بشه نه الکی الکی و تمرکز رو نقاط قوت باشه نه ضعف کارش، و برای اصلاح اشتباهاتش نباید خیلی مته به خشخاش گذاشت،
وگرنه کلا قید اون کار رو میزنند و باور میکنند که اصلا آدم انجامش نیستند.

البته ک شما با همسرتون باید توافق کنید حد و خدود رفتارای بچه رو مشخص کنید و باهاش ب توافق برسید

ولی اره همسرتم راست میگ ی سری جاها باید ب گریه های الکی بی توجهی کنی و الکی لوسش نکنی اون توجه نیاز داره سعی کن حواسشو پرت کنی تا بدونه بهش توجه میکنی

عزیزم من پسرم رو از همون کوچولویی جوری بار اوردم مختص به سنش هر کاری که خودش میتونه انجام بده به تنهایی رو دیگه کمکش نمیکنم چطور بشه خیلی به ندرت که خودش حالش رو نداره یا موارد خاص اون کار رو براش انجام میدم ووقتی چیزای غیر معمول میخواد اصلا محلش نمیدم مخصوصا وقتایی که قشقرق به پا میکنه سیع میکنم اصلا به حرفاش گوش نکنم وکاری که میخواد رو انجام ندم اینجوری یادگرفته با گریه و دادو هوار به جایی نمیرسه گاهی اوقات کم محلی کردن و نادیده گرفتن بهترین تربیت برای بچهاست اگه قرار باشه مدام پشت سرش باشی تا همه چی در اختیارش باشه و هرکاری خواست بکنه دیگه وقتی بزرگ میشه نمیتونه از پس کارهای خودش بر بیاد و میشه یه ادم بی دست و پا الان پسر من تو این سن خیلی از کار هارو خودش انجام میده مثل پوشیدن و در اوردن کفشاش تا حدودی لباس پوشیدن دسشویی رفتن یاغذا خوردن یه جورایی نصفه نیمه مستقل شده و کمتر به من برای کاراش وابسته اس

حالا اینی که خودت گفتی مگه بچه ۳ ساله میتونه خودش کفش بپوشه و دربیاره ؟

سوال های مرتبط

مامان کیانا❤️ مامان کیانا❤️ ۳ سالگی
همه حرفام شده غر غر ولی چاره ندارم
خیلی تحت فشارم ، نمیدونم بچه ها همه تو این سن اینجورین یعنی ؟
حرف گوش نمیده اصصصصلا مثلا میگم وقت جیشه ، نمیره تا میریزه . میگم از بیرون اومدی بریم دست بشوریم اننننقدر ادا در میاره نیم ساعت طول میکشه ، لباس پوشیدن همینه همه چی همینه
حرف زدن که فقط به شکل گریه یعنی روحم خسته است از صدای گریه
لجبااااازی شدید سر انجام دادن کارها بصورت مستقل ، هر جقدر اروم حرف میزنم باهاش که بعضی کارا لازمه از بقیه کمک بگیریم ، فقط جیغ میزننه
مثلا کفش پوشیدن اصرااااار که خودم بپوشم بعد این داستان نیم ساعت دم در طول میکشه ، نمیتونه بپوشه خودش جیغ میزنه هی اخرشم اعصابش خورد شد کفشو کرد تو دهنش گاز زد 😖😖😖😖
یک جمله حرف نمیتونم جلوش باهمسرم بزنم، بشه دو جمله یه بهونه جور میکنه قشقرق به پا میکنه
تنهایی بازی نمیکنه اصلااااا حتی میری پیشش هم میشینی میگه باااااید نگاه کنی بهم ، اگه یه ثانیه حواست پرت باشه جیغ میمشه که بهم نگاه کن
صبر اصلا نداره ، مثلا چیزی میخواد میگی دارم میارم یا اروم میگی ضبر کن این کارو انجام بدم بعد اونو ، دیگه قیااااااامت میشه
تمام مکالمات تلفنیم با زووووور و گریه کردنش حتما قطع میشه
و ……..
😭😭😭😭😭😭
مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه