یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
💟 پدر میتواند شب‌ها فرزندتان را بخواباند و در کنار او باشد زیرا بسیاری از بچه‌ها عادت دارند با مکیدن سینه مادر خود به خواب بروند.)

💟 اگر امکان دارد، او را با پدر و مادربزرگش یا یکی از اعضای خانواده که با او صمیمیت بیشتری دارد، به مسافرت بفرستید!

💟 (قبل از انجام این کار مطمئن شوید که او میتواند چند روز بدون شما و در محیطی غریب براحتی زندگی کند.)

💟 در طول روز وقت بیشتری به کودکتان اختصاص دهید!

💟 (با او بازی کنید، او را در آغوش بگیرید، از او بخواهید در کارهای خانه به شما کمک کند.

💟 مرتب تکرار کنید که او در حال بزرگ شدن است و باید بعضی از عادت‌هایش را ترک کند.)

💟 در روش‌های سنتی، مادران موادی مانند فلفل را به نوک سینه خود میزدند تا کودک از خوردن شیر امتناع کند!

💟 (بعضی از بچه‌ها چنان به شیر مادر وابسته‌اند که حاضرند تندی و تلخی را به جان بخرند اما دست از شیر خوردن برندارند.

💟 برای انجام این کار حتماً با متخصص اطفال مشورت کنید.

💟 داروهای گیاهی مثل صبر زرد و فلفل خواص و عوارضی دارند که ممکن است برای کودک شما مضر باشد.)

💟 سعی نکنید خود را بیمار و سینه‌تان را زخمی نشان دهید!

💟 (با این کار کودک ناراحت می‌شود و ممکن است از وضعیت پیش‌آمده بترسد و وحشت کند.

💟 در این حالت نه تنها مشکلی حل نمیشود بلکه موضوع جدیدی به مشکلات خود اضافه کرده‌اید.

💟 ضمنا از مالیدن رژ و مواد رنگی شیمیایی به سینه خودداری کنید😂
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
مامان قشنگم بخون چون مطمئنم به دردت میخوره‌و تحربیات شخصی خودمه...
«نامه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون می‌کند...»
مامان عزیز و دلسوزم،
می‌دانم، گاهی وقتی خستگیِ شب‌بیداری‌های فرزندت بر تن‌ات نشسته، یا وقتی در میان چالش‌های همسر و مسئولیت‌های خانه، احساس می‌کنی توانِ ادامه دادن نداری، چقدر سنگینیِ این بار بر دوشت حس می‌شود. گاهی انگار تمامِ تلاش‌هایت در یک چرخه گیر کرده و هیچ تغییری نمی‌کند.
اما می‌دانی گرهِ این کلافِ سردرگم کجاست؟ در «نامه نوشتن» است.
نامه نوشتن به آقا، فقط یک رسم نیست؛ یک مکالمه‌ی حیات‌بخش است. وقتی قلم را برمی‌داری و از خستگی‌هایت، از بی‌تابی‌هایت در تربیت فرزندت و از دلتنگی‌هایت برای آرامشِ خانه‌ات می‌نویسی، در واقع داری آستانه‌ی پدری را می‌کوبی که هیچ‌کس جز او، دردِ تو را نمی‌فهمد.
وقتی از دلت برای او می‌گویی، روحِ خسته‌ات شروع به نفس کشیدن می‌کند. این نامه، همان نوری است که به تاریکی‌های قلب می‌تابد و قلبت را جلا می‌دهد. برکتِ این نامه‌ها، مثل باران بر زندگی‌ات می‌بارد؛ در تربیت فرزندت، در صبوری با همسرت و در آرامشِ خانه‌ات خود را حس خواهی کرد.
و اگر می‌خواهی دریچه‌های رزق و روزی‌ات را به شکلی معجزه‌آسا باز کنی، "صدقه دادن" برای امام را فراموش نکن. صدقه دادن، یعنی بخشیدنِ بخشی از دسترنجِ تو برای کرامتِ او؛ و این یعنی جریانی از برکت که از آسمان به زندگی تو سرازیر می‌شود.
مامان مهربان، قلمت را به دست بگیر و از دلت برای او بنویس. ببین چطور با هر کلمه، گره‌های زندگی‌ات یکی‌یکی باز می‌شوند...

پوشک
خواب
شیرخشک
شیر
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
♦️ترفندهایی برای از شیرگرفتن از ۱۵ ماهگی شروع کنید♦️
♂️♀️


💟 مادران کودکان یک تا دو ساله معمولاً در جمعهای خانوادگی سوالی دارند که از همه مادران میپرسند: «شما چطور او را از شیر گرفتید؟»

💟 اگر شما هم این مشکل را دارید و هنوز فرزند دلبندتان را از شیر نگرفته‌اید، توصیه‌های زیر را هم بخوانید:

💟 از شیر گرفتن بچه وقت و صبر میخواهد!
(از پانزده ماهگی آهسته آهسته شروع کنید و دوسالگی پروژه خود را عملی کنید.)

💟 پیش از آن که کودک را از شیر بگیرید، او را به غذا خوردن و نوشیدن مایعات با لیوان عادت دهید! ☕️☕️

💟 (برای او سرویس غذاخوری جداگانه‌ای، با طرح‌های کودکانه و رنگ‌های شاد و تند و جذاب بخرید.)

💟 به تدریج فاصله زمانی شیر دادن‌ها را بیشتر کنید!

💟 (صبح‌ها وقتی کودک از خواب بیدار شد به او شیر دهید و نوبت بعدی را تا جایی که امکان دارد به تأخیر بیندازید)

💟 اگر شاغل هستید و کودکتان عادت کرده است که در زمان و مکان خاصی شیر بخورد، باید حواستان به زمان باشد!

💟(در ساعتهای شیردهی سعی کنید خود را مشغول نشان دهید در عوض کمی آب میوه یا یک لیوان شیر را برای نوشیدن در اختیار کودک بگذارید.)

💟 در برنامه‌های روزانه او تغییرهایی به وجود آورید!🏡

💟(کودکان در این سنین به راحتی با جایگزینهایی مثل پارک رفتن و رفتن به خانه مادربزرگ کنار میآیند پس سعی کنید روشها و کارهای مناسبی را برای جایگزینی در نظر بگیرید.)

💟 توصیه میشود از همسرتان کمک بگیرید! 👱
(وقتهایی که کودک شیر میخواهد، شوهرتان او را در آغوش بگیرد و بیرون از خانه ببرد.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
باز هم همان سکوتِ سنگین و در عین حال شیرین... انگار تمام خانه‌ که تا چند لحظه پیش با صدای خنده‌های پسرک و قدم‌های شوهرم پر بود، حالا ناگهان به یک عبادتگاهِ آرام تبدیل شده.خسته هستم، اما نه از آن خستگی‌هایی که با خوابیدن درمان شود؛ بلکه از آن خستگیِ لطیفی که در تار و پودِ وجودم نشسته؛ خستگیِ ناشی از عشق، از آن لحظاتی که نگرانم که آیا به او محبت کافی کرده‌ام یا نه، یا آیا در مسیر تربیتش، سهمِ لازم از الگویِ درست را به او داده‌ام یا خیر.
امروز، وقتی همسرم پسرک را از خانه بیرون برد تا من فرصتی برای خواندن کتاب‌های درسی‌ام داشته باشم، لحظه‌ای درنگ کردم. نگاه کردم به اسباب‌بازی‌های پراکنده روی زمین، به جایِ خالیِ آن موجودِ کوچک پرجنب‌وجوش،ناگهان احساس کردم این «تنهایی»، خودش یک نوع تمرینِ معنوی است. تمرینی برای بازگشت به خویشتن، برای آن لحظه‌ای که باید از نقشِ «مادرِ همیشه در دسترس» خارج شوم و دوباره به نقشِ «دانش‌آموخته‌ی مسیرِ حق» بازگردم.
و در این میان، مغزم یادِ کلامِ نورانی و عمیقِ امام سجاد علیه‌السلام می‌افتد بر حقِ والدین و همچنین بر اهمیتِ تربیت و پیوند میانِ دانش و عمل تأکید دارند.«تربیتِ نیکو، زیربنایِ کرامتِ انسانی است‌.»
بسیار زیباست که بدانیم مادر، نخستین معلمِ مذهب و اخلاق است؛ و این معلم تنها زمانی می‌تواند درس بدهد که خودش هم همواره در حالِ رشد خویشتن است...
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
«در میانِ خطوطِ پر از پیچ‌وخمِ "لمعه"، جایی که مغزم گاهی از سنگینیِ استدلال‌ها هنگ می‌کند، اما قلبم از عشق به علم تپش دارد، آرامش را در دو چیز می‌یابم: در نگاهِ پُر از عنایتِ صاحب‌الزمان (عج) که گویی هر صفحه را با لطف ایشان ورق می‌زنم، و در آغوشِ امنِ همسرم.

حتی وقتی کوچک‌ترین شیطونِ زندگیم، روی گردنم نشسته و با "پیتکو پیتکو" کردن‌های شیرینش، نظمِ دنیای من را به هم می‌زند، می‌دانم که با تکیه بر شانه و حمایتِ همسرم، این مسیرِ سخت، به راهی برای رشد و تعالی تبدیل می‌شود. بودنِ مرد در کنار زن، یعنی ساختنِ یک پناهگاه؛ پناهگاهی که نه تنها اجازه می‌دهد علمی، بلکه اجازه می‌دهد انسانی بهتر و مادری دلسوزتر باشم، بی‌آنکه در طوفانِ تنش‌ها غرق شوم.» ❤️📖

🌱 نکته‌ی تربیتیِ کوچک (برای مامانای دانشجو یا طلبه و کوچولوی شیطون):
«در میانِ بازی و هیجان، "مرز" را با "مهربانی" مشخص کن.»
وقتی فرزندت در حال بازی هست و تو مشغول مطالعه، به جای "نه" گفتنِ تند، از او بخواه که "کمک‌کننده" تو باشد. مثلاً بگو: «بیا با هم در سکوتِ بازی کنیم تا مامان هم بتواند درسش را تمام کند.» این کار به او یاد می‌دهد که احترام به فضای شخصی دیگران، بخشی از بازی‌های جذاب است. 🧸🤍
پسرم عاشق حجابه 😂😂😂
+++من امروز پر وان خودشو اب کردم گذاشتم تو حیاط با ماشین های کوچیک کلی بازی کرد منم درس خوندم البته شیطونی هم کرد ولی درکل برای من عالی بود👌❤️
مامان حورا مامان حورا ۱ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان قلب های مامان مامان قلب های مامان ۲ سالگی
رفع مشکل صبحانه نخوردن کودک



صبحانه را برای آنها مثل یک بازی و تفریح کنید:

نه تنها صبحانه بلکه هر وعده غذایی که خوردن آن با شادی و خنده همراه باشد لذت بیشتری خواهد داشت و کودک بیشتر به خوردن علاقه مند می شود. شما با توجه به سن کودکتان می توانید زمان خوردن صبحانه او را سرگرم و شاد کنید تا با میل بیشتری صبحانه بخورد.

میز صبحانه را متنوع بچینید:

این بدان معنا نیست که هر چیزی که مربوط به صبحانه است همگی را خریداری و بر سر میز صبحانه بچینید بلکه بهتر است در خرید خود متنوع عمل کنید تا اشتهای کودک شما تحریک شودو مطمئنا هیچ کودکی دوست ندارد هر روز صبح نیمرو بخورد و یا همیشه برای صبحانه نان و پنیر داشته باشد.

غذاهای غیر طبیعی را برای آخر بگذارید:
بعضی از والدین از یک سری غذاهای فرآوری شده برای صبحانه کودکشان انتخاب می کنند که امری کاملا اشتباه است و علاوه بر اینکه هیچ تاثیر مثبتی در رشد کودک ندارد بلکه ذائقه ی او را هم به سمت غذاهای آماده سوق می دهد.
مامان فندوق مامان فندوق ۱ سالگی
🔘 داستان کوتاه

زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشد نزد پیامبر میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.
پیامبر وقتی دعا میکند ، وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگوید خدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.
زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.
با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟

وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند.
رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر میکند...

از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...

🔹ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.

پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.

هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست! زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.

اي کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...
رحمت خدا ممکن است کمی تاخیر داشته باشد اما حتمی است.

─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅─