مامان قشنگم بخون چون مطمئنم به دردت میخوره‌و تحربیات شخصی خودمه...
«نامه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون می‌کند...»
مامان عزیز و دلسوزم،
می‌دانم، گاهی وقتی خستگیِ شب‌بیداری‌های فرزندت بر تن‌ات نشسته، یا وقتی در میان چالش‌های همسر و مسئولیت‌های خانه، احساس می‌کنی توانِ ادامه دادن نداری، چقدر سنگینیِ این بار بر دوشت حس می‌شود. گاهی انگار تمامِ تلاش‌هایت در یک چرخه گیر کرده و هیچ تغییری نمی‌کند.
اما می‌دانی گرهِ این کلافِ سردرگم کجاست؟ در «نامه نوشتن» است.
نامه نوشتن به آقا، فقط یک رسم نیست؛ یک مکالمه‌ی حیات‌بخش است. وقتی قلم را برمی‌داری و از خستگی‌هایت، از بی‌تابی‌هایت در تربیت فرزندت و از دلتنگی‌هایت برای آرامشِ خانه‌ات می‌نویسی، در واقع داری آستانه‌ی پدری را می‌کوبی که هیچ‌کس جز او، دردِ تو را نمی‌فهمد.
وقتی از دلت برای او می‌گویی، روحِ خسته‌ات شروع به نفس کشیدن می‌کند. این نامه، همان نوری است که به تاریکی‌های قلب می‌تابد و قلبت را جلا می‌دهد. برکتِ این نامه‌ها، مثل باران بر زندگی‌ات می‌بارد؛ در تربیت فرزندت، در صبوری با همسرت و در آرامشِ خانه‌ات خود را حس خواهی کرد.
و اگر می‌خواهی دریچه‌های رزق و روزی‌ات را به شکلی معجزه‌آسا باز کنی، "صدقه دادن" برای امام را فراموش نکن. صدقه دادن، یعنی بخشیدنِ بخشی از دسترنجِ تو برای کرامتِ او؛ و این یعنی جریانی از برکت که از آسمان به زندگی تو سرازیر می‌شود.
مامان مهربان، قلمت را به دست بگیر و از دلت برای او بنویس. ببین چطور با هر کلمه، گره‌های زندگی‌ات یکی‌یکی باز می‌شوند...

پوشک
خواب
شیرخشک
شیر

تصویر
۵ پاسخ

خدایا شکرت❤️

ومنی که یادندارم باامام زمان مثه شماهاقشنگ حرف بزنم چی؟؟😭

من خیلی وقته تو ایتا ی کانال زدم فقط خودم هستم و امام زمانم خیلیییییییییییییی خوبه، اونجا باهاش حرف میزنم ولی گاهی اوقات میشه ک ۱ماه نرفتم حرف بزنم😔 ولی تو دلم باهاش حرف میزنم و همیشه برای سلامتیش صدقه میدم ان شاءالله ک خودش ازم قبول کنه

یه چیزی بگم بهت طبق گفته‌هایی که قبلاً ازت شنیدم منم یه مدت همش نامه می‌دادم گریه می‌کردم شاید تمام نامه‌هام غر زدن بود درد و دل بود غصه بود شاید به همین که شروع می‌کردم خواسته‌هامو ازش می‌خواستم ولی راستش جوابمو نداد و حتی تو نامه بهش گفتم آقا جان یک خانومی تو گهواره گفته که بهش نامه بده جوابتو میده اما چرا جوابمو نمیدی و یادمه تو آخرین نامه باهاش قهر کردم گفتم چرا منو نمی‌بینی و اینکه شما رو می‌بینه و جوابت نامه‌هاتونو میده راستش حسودیم شد

خدای من،خیلی مطلبت قشنگ بود...🥹
بارهاشده خاستم اینکارو انجام بدم ولی فراموش کردم...انقدر تحت تاثیر قرار گرفتم ک همین امروز انجامش میدم،جدای ازون خیلی به این متن احتیاج داشتم،اسکرین میگیرم بازم بخونم🥹ممنون ازت مادرِ مهربون♥️دعای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)بدرقه زندگیتون😘

سوال های مرتبط

مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
«در میانِ خطوطِ پر از پیچ‌وخمِ "لمعه"، جایی که مغزم گاهی از سنگینیِ استدلال‌ها هنگ می‌کند، اما قلبم از عشق به علم تپش دارد، آرامش را در دو چیز می‌یابم: در نگاهِ پُر از عنایتِ صاحب‌الزمان (عج) که گویی هر صفحه را با لطف ایشان ورق می‌زنم، و در آغوشِ امنِ همسرم.

حتی وقتی کوچک‌ترین شیطونِ زندگیم، روی گردنم نشسته و با "پیتکو پیتکو" کردن‌های شیرینش، نظمِ دنیای من را به هم می‌زند، می‌دانم که با تکیه بر شانه و حمایتِ همسرم، این مسیرِ سخت، به راهی برای رشد و تعالی تبدیل می‌شود. بودنِ مرد در کنار زن، یعنی ساختنِ یک پناهگاه؛ پناهگاهی که نه تنها اجازه می‌دهد علمی، بلکه اجازه می‌دهد انسانی بهتر و مادری دلسوزتر باشم، بی‌آنکه در طوفانِ تنش‌ها غرق شوم.» ❤️📖

🌱 نکته‌ی تربیتیِ کوچک (برای مامانای دانشجو یا طلبه و کوچولوی شیطون):
«در میانِ بازی و هیجان، "مرز" را با "مهربانی" مشخص کن.»
وقتی فرزندت در حال بازی هست و تو مشغول مطالعه، به جای "نه" گفتنِ تند، از او بخواه که "کمک‌کننده" تو باشد. مثلاً بگو: «بیا با هم در سکوتِ بازی کنیم تا مامان هم بتواند درسش را تمام کند.» این کار به او یاد می‌دهد که احترام به فضای شخصی دیگران، بخشی از بازی‌های جذاب است. 🧸🤍
پسرم عاشق حجابه 😂😂😂
+++من امروز پر وان خودشو اب کردم گذاشتم تو حیاط با ماشین های کوچیک کلی بازی کرد منم درس خوندم البته شیطونی هم کرد ولی درکل برای من عالی بود👌❤️
مامان حورا مامان حورا ۱ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
باز هم همان سکوتِ سنگین و در عین حال شیرین... انگار تمام خانه‌ که تا چند لحظه پیش با صدای خنده‌های پسرک و قدم‌های شوهرم پر بود، حالا ناگهان به یک عبادتگاهِ آرام تبدیل شده.خسته هستم، اما نه از آن خستگی‌هایی که با خوابیدن درمان شود؛ بلکه از آن خستگیِ لطیفی که در تار و پودِ وجودم نشسته؛ خستگیِ ناشی از عشق، از آن لحظاتی که نگرانم که آیا به او محبت کافی کرده‌ام یا نه، یا آیا در مسیر تربیتش، سهمِ لازم از الگویِ درست را به او داده‌ام یا خیر.
امروز، وقتی همسرم پسرک را از خانه بیرون برد تا من فرصتی برای خواندن کتاب‌های درسی‌ام داشته باشم، لحظه‌ای درنگ کردم. نگاه کردم به اسباب‌بازی‌های پراکنده روی زمین، به جایِ خالیِ آن موجودِ کوچک پرجنب‌وجوش،ناگهان احساس کردم این «تنهایی»، خودش یک نوع تمرینِ معنوی است. تمرینی برای بازگشت به خویشتن، برای آن لحظه‌ای که باید از نقشِ «مادرِ همیشه در دسترس» خارج شوم و دوباره به نقشِ «دانش‌آموخته‌ی مسیرِ حق» بازگردم.
و در این میان، مغزم یادِ کلامِ نورانی و عمیقِ امام سجاد علیه‌السلام می‌افتد بر حقِ والدین و همچنین بر اهمیتِ تربیت و پیوند میانِ دانش و عمل تأکید دارند.«تربیتِ نیکو، زیربنایِ کرامتِ انسانی است‌.»
بسیار زیباست که بدانیم مادر، نخستین معلمِ مذهب و اخلاق است؛ و این معلم تنها زمانی می‌تواند درس بدهد که خودش هم همواره در حالِ رشد خویشتن است...
مامان مانلی🐥 مامان مانلی🐥 ۲ سالگی
یاد دادن فوت کردن (دمیدن با دهان) به کودکان در نگاه اول شاید ساده به نظر برسد، اما در واقع فواید زیادی برای رشد جسمی، گفتاری و ذهنی کودک دارد. در ادامه دلایل مهم آن را توضیح می‌دهم:

💨 ۱. تقویت عضلات دهان و تنفس
فوت کردن باعث می‌شود کودک:
ماهیچه‌های لب، گونه و فک خود را تقویت کند.
کنترل تنفس را یاد بگیرد (دم عمیق – بازدم کنترل‌شده).
این موضوع برای رشد گفتار و تلفظ درست صداها بسیار مهم است.

🗣️ ۲. کمک به بهبود گفتار و تلفظ

کودک برای تلفظ بسیاری از حروف (مثل ف، س، ش، خ) باید بتواند هوا را با کنترل از دهان خارج کند.
تمرین فوت کردن (مثل فوت در شمع، سوت یا بادکنک) به او در این مهارت کمک می‌کند.

🧠 ۳. افزایش تمرکز و هماهنگی

در هنگام فوت کردن، کودک باید هماهنگی بین چشم، دهان و تنفس را برقرار کند.
مثلاً وقتی فوت می‌کند تا پر را جابجا کند یا حباب بسازد، ذهنش روی هدف متمرکز می‌شود.

🥳 ۴. رشد مهارت‌های بازی و خلاقیت

فوت کردن در قالب بازی‌هایی مثل:

فوت در شمع

فوت روی پر یا حباب

فوت در نی داخل آب
باعث می‌شود کودک با بازی، یادگیری و لذت را با هم تجربه کند.
🧘 ۵. تنظیم هیجان و آرام‌سازی
فوت کردن نوعی تمرین تنفس آرام است
مامان قلب های مامان مامان قلب های مامان ۲ سالگی
رفع مشکل صبحانه نخوردن کودک



صبحانه را برای آنها مثل یک بازی و تفریح کنید:

نه تنها صبحانه بلکه هر وعده غذایی که خوردن آن با شادی و خنده همراه باشد لذت بیشتری خواهد داشت و کودک بیشتر به خوردن علاقه مند می شود. شما با توجه به سن کودکتان می توانید زمان خوردن صبحانه او را سرگرم و شاد کنید تا با میل بیشتری صبحانه بخورد.

میز صبحانه را متنوع بچینید:

این بدان معنا نیست که هر چیزی که مربوط به صبحانه است همگی را خریداری و بر سر میز صبحانه بچینید بلکه بهتر است در خرید خود متنوع عمل کنید تا اشتهای کودک شما تحریک شودو مطمئنا هیچ کودکی دوست ندارد هر روز صبح نیمرو بخورد و یا همیشه برای صبحانه نان و پنیر داشته باشد.

غذاهای غیر طبیعی را برای آخر بگذارید:
بعضی از والدین از یک سری غذاهای فرآوری شده برای صبحانه کودکشان انتخاب می کنند که امری کاملا اشتباه است و علاوه بر اینکه هیچ تاثیر مثبتی در رشد کودک ندارد بلکه ذائقه ی او را هم به سمت غذاهای آماده سوق می دهد.
مامان فندوق مامان فندوق ۱ سالگی
🔘 داستان کوتاه

زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشد نزد پیامبر میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.
پیامبر وقتی دعا میکند ، وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگوید خدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.
زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.
با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟

وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند.
رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر میکند...

از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...

🔹ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.

پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.

هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست! زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.

اي کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...
رحمت خدا ممکن است کمی تاخیر داشته باشد اما حتمی است.

─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅─
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
چگونه کودکی شاد داشته باشیم؟
🌸بهترین عوامل برای شاد بودن فرد عوامل درونی هستند و مهمترین مرحله برای شاد کردن کودک، این است که با آنها ارتباط برقرار‌کرده و بازی کنید.
🌸شادی چیزی نیست که شما بتوانید مثل یک هدیه زیبا با کاغذ کادوی جذاب به کودک خود بدهید.
🌸کودکانی که والدینشان در بدست آوردن دل آنها بیش از حد افراط کرده باشند، به احتمال زیاد در دوران نوجوانی خسته، عیب‌جو و غمگین خواهند بود‌.
🌸موقعیت تفریح را برای کودکان فراهم کنید و به کودک کمک کرده تا استعداد خود را پرورش دهند‌.
🌸بازی می‌تواند موجب شادی ‌کودک شود. کودک شما از طریق بازی مهارت‌های ضروری برای شادی در دوران‌های بعدی زندگی‌اش را فرا می‌گیرد.
🌸کودکان باید بدانند که اگر بعضی وقتها ناراحت باشند احساسشان کاملاً طبیعی بوده و در واقع ناراحتی هم بخشی از زندگی است.
🌸با دقت به حرف‌های کودکانتان گوش دهید، توجه چند دقیقه‌ای در زمان مورد نیاز کودک، به او احساس ارزشمندی و رضایت می‌دهد.