۴ پاسخ

دقیقا👍❤️

👌👌👌👌

👌👌👌👌👌

دقیقاً

سوال های مرتبط

مامان امیر مامان امیر ۲ سالگی
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
مامان قشنگم بخون چون مطمئنم به دردت میخوره‌و تحربیات شخصی خودمه...
«نامه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون می‌کند...»
مامان عزیز و دلسوزم،
می‌دانم، گاهی وقتی خستگیِ شب‌بیداری‌های فرزندت بر تن‌ات نشسته، یا وقتی در میان چالش‌های همسر و مسئولیت‌های خانه، احساس می‌کنی توانِ ادامه دادن نداری، چقدر سنگینیِ این بار بر دوشت حس می‌شود. گاهی انگار تمامِ تلاش‌هایت در یک چرخه گیر کرده و هیچ تغییری نمی‌کند.
اما می‌دانی گرهِ این کلافِ سردرگم کجاست؟ در «نامه نوشتن» است.
نامه نوشتن به آقا، فقط یک رسم نیست؛ یک مکالمه‌ی حیات‌بخش است. وقتی قلم را برمی‌داری و از خستگی‌هایت، از بی‌تابی‌هایت در تربیت فرزندت و از دلتنگی‌هایت برای آرامشِ خانه‌ات می‌نویسی، در واقع داری آستانه‌ی پدری را می‌کوبی که هیچ‌کس جز او، دردِ تو را نمی‌فهمد.
وقتی از دلت برای او می‌گویی، روحِ خسته‌ات شروع به نفس کشیدن می‌کند. این نامه، همان نوری است که به تاریکی‌های قلب می‌تابد و قلبت را جلا می‌دهد. برکتِ این نامه‌ها، مثل باران بر زندگی‌ات می‌بارد؛ در تربیت فرزندت، در صبوری با همسرت و در آرامشِ خانه‌ات خود را حس خواهی کرد.
و اگر می‌خواهی دریچه‌های رزق و روزی‌ات را به شکلی معجزه‌آسا باز کنی، "صدقه دادن" برای امام را فراموش نکن. صدقه دادن، یعنی بخشیدنِ بخشی از دسترنجِ تو برای کرامتِ او؛ و این یعنی جریانی از برکت که از آسمان به زندگی تو سرازیر می‌شود.
مامان مهربان، قلمت را به دست بگیر و از دلت برای او بنویس. ببین چطور با هر کلمه، گره‌های زندگی‌ات یکی‌یکی باز می‌شوند...

پوشک
خواب
شیرخشک
شیر
مامان حورا مامان حورا ۱ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
بخش دیگری از کتاب نیک سرشت📚

سالهای نخست تولد مهم اند
چون پایه های بزرگسالی را تشکیل میدهند
پایه ی تنظیم عواطف را شکل میدهند.

نحوه ی تعامل والدین با بچه ها در سالهای نخستشان ، طرح کلی ای را شکل میدهد که با خود وارد جامعه میکنند
به بچه ها می آموزد چه بخش هایی از خودشان را دوست داشته باشند و چه بخش هایی را سرکوب و از آن‌ها خجالت بکشند
چه چیزی امن و خوب و چه چیزی تهدید کننده و بد است
برای مثال به دختر کوچکی مدام گفته شود (احساساتی نباش) او یاد میگیرد که احساساتش (اشتباه ) هستند و دیگران را از خود می راند.
به پسر بچه ای بگویند که دست از گریه کردن بردارد ، او آسیب پذیری را با طردشدن نسبت خواهد داد حتی اگر نتواند این خاطرات را صریحا به یاد آورد.

_نظریه وابستگی(نوزادان با انگیزه دل بستن به مراقبشان به دنیا می آیند و تمایل دارند به افرادی دل ببند که آسودگی خاطر و امنيتی که به آن نیاز دارند برایشان فراهم کنند
کودکان خود را به گونه‌ای تنظیم میکنند که با محیط پیرامونِ سالهای نخست خود وفق یابند وبر اساس داده ای که میگیرند انتظارات خود را از دنیا شکل دهند
این تنظیمات سالهای نخست نحوه ی تفکر آنها درباره ی خودشان و دیگران را تا سالها بعد از دوران کودکی تحت تاثیر قرار میدهد

ادامه در کامنت 👍
مامان فندوق مامان فندوق ۱ سالگی
سینی را با کاغذ روغنی آماده کن (یا خیلی کم چرب کن).
رنگ را جداگانه آماده کن (می‌خواهی به هر رنگ، شربت نهایی جداگانه بریزی یا وسط کار رنگ کنی).
2) حل کردن شکر
شکر + آب را در قابلمه بریز.
اگر داری: گلوکز/شربت ذرت را هم اضافه کن.
روی حرارت متوسط رو به کم هم بزن تا شکر کاملاً حل شود.
از این مرحله تا وقتی به جوش برسد، هم‌زدن را زیاد ادامه نده؛ فقط حل شدن کافی است.
3) رسیدن به مرحله قوام
بگذار بجوشد و بدون هم‌زدن زیاد بپزد تا به قوام برسد.
اگر دماسنج داری: حدود ۱۵۰ تا ۱۵۵ درجه سانتی‌گراد (مرحله آبنبات سفت) مناسب است.
اگر دماسنج نداری (تست):
یک قطره از شربت را داخل آب سرد بنداز.
اگر قطره سفت شد و با فشار انگشت حالت شیشه‌ای گرفت یعنی آماده است.
نکته مهم: اگر دیرتر از حد بپزد، ممکن است خیلی تلخ/سوخته شود یا شکننده‌تر از حد معمول.

4) رنگ کردن
قابلمه را از روی حرارت بردار.
جوهرلیمو را اضافه کن (اگر استفاده می‌کنی).
رنگ خوراکی را اضافه کن و سریع هم بزن (چند قطره).
اگر می‌خواهی چند رنگ داشته باشی: شربت را به چند قسمت تقسیم کن و هر قسمت را جدا رنگ کن.
5) ریختن و شکل دادن
شربت داغ را روی سینی به شکل:
لکه‌های کوچک (با قاشق)
یا نوارهای نازک (با قاشق چرخاندن)
یا داخل قالب‌های سیلیکونی بریز.
اجازه بده کاملاً سرد و سفت شود (معمولاً ۲۰ تا ۴۵ دقیقه، بسته به ضخامت).
6) تکه‌کردن و نگهداری
بعد از سفت شدن، تکه‌ها را جدا کن.
برای اینکه به هم نچسبند:
لایه‌ی خیلی نازک نشاسته ذرت روی سطح بپاش یا داخل ظرف دربسته نگهداری کن.
3 نکته برای اینکه شکرک نزند
قبل از جوشیدن، شکر را خوب حل کن.
جوهرلیمو کمک زیادی می‌کند.
موقع جوشیدن، زیاد هم نزن و با قاشق دیواره‌ها را به شربت برنگردان.