باز هم همان سکوتِ سنگین و در عین حال شیرین... انگار تمام خانه‌ که تا چند لحظه پیش با صدای خنده‌های پسرک و قدم‌های شوهرم پر بود، حالا ناگهان به یک عبادتگاهِ آرام تبدیل شده.خسته هستم، اما نه از آن خستگی‌هایی که با خوابیدن درمان شود؛ بلکه از آن خستگیِ لطیفی که در تار و پودِ وجودم نشسته؛ خستگیِ ناشی از عشق، از آن لحظاتی که نگرانم که آیا به او محبت کافی کرده‌ام یا نه، یا آیا در مسیر تربیتش، سهمِ لازم از الگویِ درست را به او داده‌ام یا خیر.
امروز، وقتی همسرم پسرک را از خانه بیرون برد تا من فرصتی برای خواندن کتاب‌های درسی‌ام داشته باشم، لحظه‌ای درنگ کردم. نگاه کردم به اسباب‌بازی‌های پراکنده روی زمین، به جایِ خالیِ آن موجودِ کوچک پرجنب‌وجوش،ناگهان احساس کردم این «تنهایی»، خودش یک نوع تمرینِ معنوی است. تمرینی برای بازگشت به خویشتن، برای آن لحظه‌ای که باید از نقشِ «مادرِ همیشه در دسترس» خارج شوم و دوباره به نقشِ «دانش‌آموخته‌ی مسیرِ حق» بازگردم.
و در این میان، مغزم یادِ کلامِ نورانی و عمیقِ امام سجاد علیه‌السلام می‌افتد بر حقِ والدین و همچنین بر اهمیتِ تربیت و پیوند میانِ دانش و عمل تأکید دارند.«تربیتِ نیکو، زیربنایِ کرامتِ انسانی است‌.»
بسیار زیباست که بدانیم مادر، نخستین معلمِ مذهب و اخلاق است؛ و این معلم تنها زمانی می‌تواند درس بدهد که خودش هم همواره در حالِ رشد خویشتن است...

تصویر
۷ پاسخ

چقدر زیبا نوشتی واحساست رابیان کردی.زیبایی مادر بودن از همبن جاهم مشخص میشه که دراوج خستگی چه جسمی وچه ذهنی وقتی زمانی برای استراحت پیدا میکنی باز هم دلتنگ صداهای پرجنب وجوش وشیطنت های بی نهایت کودکت میشوی وشاکر خدامیشکی که کودکت را داری وازبودنش غرق لذتی😍

عالی مثل همیشه 👌🏻🌹

عزیزممم خیلی متن قشنگی بود

میشه برام دعا کنید؟دوست دارم بهترین مادر باشم برای ارغوانم‌ تا عاقبت بخیر بشه و باقیات الصالحاتمون باشه،ولی...

خیلی متن دلنشین و ارام بخشی بود واقعا لذت بردم خداکنه منم یه روزی یه وروجک پر از شیطنت های کودکانه تو خونم داشته باشم

وااای چه حوصله ای عزیزم با وجود بچه کوچیک درس میخونی
ولی دمت گرم ک انقد اراده داری✌️👏

بسیار زیبا
ببخشید میتونم بپرسم سطح چند درحال تحصیل هستید؟

سوال های مرتبط

مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
«در میانِ خطوطِ پر از پیچ‌وخمِ "لمعه"، جایی که مغزم گاهی از سنگینیِ استدلال‌ها هنگ می‌کند، اما قلبم از عشق به علم تپش دارد، آرامش را در دو چیز می‌یابم: در نگاهِ پُر از عنایتِ صاحب‌الزمان (عج) که گویی هر صفحه را با لطف ایشان ورق می‌زنم، و در آغوشِ امنِ همسرم.

حتی وقتی کوچک‌ترین شیطونِ زندگیم، روی گردنم نشسته و با "پیتکو پیتکو" کردن‌های شیرینش، نظمِ دنیای من را به هم می‌زند، می‌دانم که با تکیه بر شانه و حمایتِ همسرم، این مسیرِ سخت، به راهی برای رشد و تعالی تبدیل می‌شود. بودنِ مرد در کنار زن، یعنی ساختنِ یک پناهگاه؛ پناهگاهی که نه تنها اجازه می‌دهد علمی، بلکه اجازه می‌دهد انسانی بهتر و مادری دلسوزتر باشم، بی‌آنکه در طوفانِ تنش‌ها غرق شوم.» ❤️📖

🌱 نکته‌ی تربیتیِ کوچک (برای مامانای دانشجو یا طلبه و کوچولوی شیطون):
«در میانِ بازی و هیجان، "مرز" را با "مهربانی" مشخص کن.»
وقتی فرزندت در حال بازی هست و تو مشغول مطالعه، به جای "نه" گفتنِ تند، از او بخواه که "کمک‌کننده" تو باشد. مثلاً بگو: «بیا با هم در سکوتِ بازی کنیم تا مامان هم بتواند درسش را تمام کند.» این کار به او یاد می‌دهد که احترام به فضای شخصی دیگران، بخشی از بازی‌های جذاب است. 🧸🤍
پسرم عاشق حجابه 😂😂😂
+++من امروز پر وان خودشو اب کردم گذاشتم تو حیاط با ماشین های کوچیک کلی بازی کرد منم درس خوندم البته شیطونی هم کرد ولی درکل برای من عالی بود👌❤️
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
مامان قشنگم بخون چون مطمئنم به دردت میخوره‌و تحربیات شخصی خودمه...
«نامه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون می‌کند...»
مامان عزیز و دلسوزم،
می‌دانم، گاهی وقتی خستگیِ شب‌بیداری‌های فرزندت بر تن‌ات نشسته، یا وقتی در میان چالش‌های همسر و مسئولیت‌های خانه، احساس می‌کنی توانِ ادامه دادن نداری، چقدر سنگینیِ این بار بر دوشت حس می‌شود. گاهی انگار تمامِ تلاش‌هایت در یک چرخه گیر کرده و هیچ تغییری نمی‌کند.
اما می‌دانی گرهِ این کلافِ سردرگم کجاست؟ در «نامه نوشتن» است.
نامه نوشتن به آقا، فقط یک رسم نیست؛ یک مکالمه‌ی حیات‌بخش است. وقتی قلم را برمی‌داری و از خستگی‌هایت، از بی‌تابی‌هایت در تربیت فرزندت و از دلتنگی‌هایت برای آرامشِ خانه‌ات می‌نویسی، در واقع داری آستانه‌ی پدری را می‌کوبی که هیچ‌کس جز او، دردِ تو را نمی‌فهمد.
وقتی از دلت برای او می‌گویی، روحِ خسته‌ات شروع به نفس کشیدن می‌کند. این نامه، همان نوری است که به تاریکی‌های قلب می‌تابد و قلبت را جلا می‌دهد. برکتِ این نامه‌ها، مثل باران بر زندگی‌ات می‌بارد؛ در تربیت فرزندت، در صبوری با همسرت و در آرامشِ خانه‌ات خود را حس خواهی کرد.
و اگر می‌خواهی دریچه‌های رزق و روزی‌ات را به شکلی معجزه‌آسا باز کنی، "صدقه دادن" برای امام را فراموش نکن. صدقه دادن، یعنی بخشیدنِ بخشی از دسترنجِ تو برای کرامتِ او؛ و این یعنی جریانی از برکت که از آسمان به زندگی تو سرازیر می‌شود.
مامان مهربان، قلمت را به دست بگیر و از دلت برای او بنویس. ببین چطور با هر کلمه، گره‌های زندگی‌ات یکی‌یکی باز می‌شوند...

پوشک
خواب
شیرخشک
شیر
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
امروز که آخرین امتحان را دادم، انگار تمام خستگی‌های یک ماه اخیر، در یک آن از تنم بیرون رفت. این روزها برایم شبیه یک امتحان بزرگ بود؛ هم آزمونِ فقه و اصول، هم آزمون صبر و مادری. گاهی که تنهایی شبانه به سراغم می‌آمد، یا وقتی «علیرضای» نمکیِ من وسط کوه جزوه‌ها بهانه می‌گرفت، استرس امتحانات روی دوشم سنگینی می‌کرد. اما این وسط، حضور همسرم حکمِ یک لنگرگاه را داشت. شاید روزهای زیادی کنارم نبود، اما با نگاه‌های پر از تشویقش، بارِ استرس را از دوشم برمی‌داشت. خداراشکر برای این زندگی؛ برای همسری که قوتِ قلب است و پسری که خنده‌هایش انرژیِ من برای درس خواندن است. ما با هم این مسیر را طی کردیم و من حالا به آرامشی رسیدم که می‌دانم تلاش‌های ما، بذری برای آینده‌ای است که با توکل به خدا ساخته می‌شود. در دین داریم: «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه». تلاش برای رفاه خانواده، جهاد است. این نگاه، به سختی‌ها معنا می‌دهد. وقتی برای علیرضا تعریف می‌کنم بابا در حال جهاد است، درس قدرشناسی می‌گیرد. عشق، بودنِ باکیفیت است.

پوشک شیرخشک
مامان حسنا و حسان مامان حسنا و حسان ۲ سالگی
مهارت‌هایی که باید به کودکتان بیاموزید

محافظت از بدن خود
کودک باید بداند که صاحب تمام بدن خود است و کسی حق ندارد بدون رضایت او و والدینش، بدن وی را لمس کند.

کمک خواستن
کمک گرفتن از دیگران در برابر باج‌گیرها
افرادی که از بچه‌ها باج‌گیری می‌کنند معمولا در برابر جمع هراسان می‌شوند و پا به فرار می‌گذارند. باید به کودک خود آموزش دهید که در چنین مواردی از دوستان نزدیک خود کمک بگیرد و حتما مسئله را با مسئولان مدرسه یا با پدر و مادر در میان بگذارد. البته حتما به کودک بگویید در مواردی که باج‌گیرها برای او تهدید جانی داشتند مقاومت نکند. گاهی بچه‌ها از ترس اینکه به خاطر از دست دادن وسایل‌شان توسط والدین خود تنبیه شوند، به هیچ عنوان تسلیم نمی‌شوند و این بسیار خطرناک است.

گفتن حقیقت
اگر با فرزند خود مرتب صحبت کنید و همیشه به او یادآور شوید که پشتیبان همیشگی او در زندگی هستید، کودک هم یاد می‌گیرد مشکلات و رازهای خود را با شما در میان بگذارد و از شما کمک بگیرد.
مامان قلب های مامان مامان قلب های مامان ۲ سالگی
رفع مشکل صبحانه نخوردن کودک



صبحانه را برای آنها مثل یک بازی و تفریح کنید:

نه تنها صبحانه بلکه هر وعده غذایی که خوردن آن با شادی و خنده همراه باشد لذت بیشتری خواهد داشت و کودک بیشتر به خوردن علاقه مند می شود. شما با توجه به سن کودکتان می توانید زمان خوردن صبحانه او را سرگرم و شاد کنید تا با میل بیشتری صبحانه بخورد.

میز صبحانه را متنوع بچینید:

این بدان معنا نیست که هر چیزی که مربوط به صبحانه است همگی را خریداری و بر سر میز صبحانه بچینید بلکه بهتر است در خرید خود متنوع عمل کنید تا اشتهای کودک شما تحریک شودو مطمئنا هیچ کودکی دوست ندارد هر روز صبح نیمرو بخورد و یا همیشه برای صبحانه نان و پنیر داشته باشد.

غذاهای غیر طبیعی را برای آخر بگذارید:
بعضی از والدین از یک سری غذاهای فرآوری شده برای صبحانه کودکشان انتخاب می کنند که امری کاملا اشتباه است و علاوه بر اینکه هیچ تاثیر مثبتی در رشد کودک ندارد بلکه ذائقه ی او را هم به سمت غذاهای آماده سوق می دهد.
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
10 غذای خارق العاده  برای کودکان در حال رشد:
شیر: دادن شیر کامل به کودکان تا 2 سالگی بعد از آن1تا 2 لیوان شیر در روز برای کودکان در حال رشد ضروری است. اگرکودک شیر ساده را دوست ندارد، آن را بشکل شیربرنج یا کاسترد درست کنید!
تخم مرغ: محتوی پروتئین است و برای کودکان در حال رشد ضروری است. تخم مرغ نقش مهمی در رشد مغز کودک دارد! تخم مرغ برای صبحانه، 3 بار در هفته خوب است؛ نه هر روز!
بروکلی: از بهترین منابع گیاهی کلسیم، کلم بروکلی است. بهترین کار بخار پز کردن بروکلی است.
زغال اخته: انواع توت ها (برای کودکان بالای 1 سال)  دارای ارزش تغذیه ای بسیار عالی هستند. زغال اخته در برابر سموم از بدن محافظت می کند. بیشتر کودکان زغال اخته دوست دارند.
ماست: اگرکودک ماست ساده دوست ندارد، آن را با شیره و یا میوه ترکیب کنید!
سیب زمینی شیرین: از سبزیجات مغذی و دارای بتاکاروتن و کاروتنوئیدهای دیگر است که برای بینایی ضروری است.
بلغور جو دوسر: جو دوسر از بهترین صبحانه ها است.کودکانی که جو برای صبحانه  می خورند تمرکز و توجه بیشتری دارند.
پنیر: پنیر از مواد غذایی مغذی و جایگزین خوب برای گوشت به دلیل  منبع خوب پروتئین است.
ماهی: کودکان در حال رشد باید حداقل 2 وعده ماهی در هفته بخورند. ماهی به راحتی هضم می شود. ماهی مثل سالمون و ماهی تن (نه کنسرو تن ماهی) برای کودکان بهترین هستند نه همه انواع ماهی.
لوبیا: خوردن لوبیا کودکان را پر انرژی و خلق و خوی  آنان را بهتر، قلب را سالم  و  وزن را کنترل می کند.
مامان مسیحاوسوفیا مامان مسیحاوسوفیا ۲ سالگی
بهترین زمان برای انجام تست بارداری چه زمانی است؟
برنامه ریزی درست این است که زن دقیقاً پس از مشاهده عقب افتادن قاعدگی آزمایش بارداری دهد. تست بارداری ممکن است ۱۰ روز پس از رابطه جنسی، مثبت شود. اگر در ۱۰ روز نخست، بارداری در تست مشخص نشود نباید خیلی نگران باشید؛ چراکه به طور معمول حدوداً ۳ هفته طول می‌کشد تا این هورمون به قدر کافی در ادرار مشاهده شود تا آزمایش بارداری مثبت شود. امروزه می‌توانید از تست‌های بارداری مقرون به‌صرفه‌تر و قابل اعتماد زیادتری استفاده کنید که بدون نسخه در دسترس هستند.

با مشاهده علائم بارداری در روزهای اول می‌توانید از تست‌های خانگی نیز استفاده کنید. این تست ها می‌توانند در عرض ۲ تا ۱۰ دقیقه نشان دهند که زن باردار است یا خیر. تست‌های خانگی در موارد مثبت بارداری، صحت کافی در تشخیص را دارند. اگر بر روی بی بی چک دو خط مشاهده کردید، نشان‌دهنده بارداری است.

برای اینکه به درست بودن نتیجه تست اطمینان کنید بهتر است تست بارداری را یک هفته بعد از عقب افتادن پریود انجام دهید. لازم به ذکر است تست ها خانگی موارد منفی کاذب زیاد داشته و برای رد قطعی بارداری، به حد کافی قابل اعتماد نیستند. گاهی مادر تست انجام می‌دهد و  پاسخ آن منفی اعلام می‌شود، با وجود اینکه زن باردار است.
مامان حورا مامان حورا ۱ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی