وای سر صبی این چه فکری اومده تو ذهنم داشتم گهواره گردی میکردم یه تایپیک راجت تفاوت سنی بچه ها دیدم مامانایی که تفاوت سنی بچه هاشون زیاد بود مثلا ۶ یت ۷ سال میگفتن اگر برمی‌گشتند عقب زودتر دومی رو میوردن تا بچه اولم تنها نباشه هم بازی بشن تفاوت سنی زیاد انگار کار دوباره ظلم در حق بچه اول هم هست چون موقعی نیاز به هم بازی داشته نیومدی الان دیگه بزرگ شده هم بازی نمیخواد بلکه باهم نمی‌سازن مثلا میگفتن یه بار اذیت میشی دوتا باهم بزرگ میشن خلاصه بازم فکر نی نی رو انداختن تو سر ما منم راستش همیشه میگفتن دیگه بچه نمیخوام تک فرزندی خوبع اما می‌بینم دخترم خیلی بچه دوسته بعدشم چون خودم تنها بزرگ شدم یه داداش دارم اما خب الان اگر دوستا خواهر برادر داشتم خیلی بهتر بود دلم نمیخواد بچمم بزرگ شد احساس تنهایی بکنه یعنی یه جورایی دلم میگه بیارم باهم بزرگ بشن از طرفی میترسم دخترم صدمه ببینه نتونم درست به هردوتون برسم محبت کنم چون دست تنهام از طرفیم مستاجرم دلم میخواد خونه خودم داشته باشم بعد فکر بچه بکنم میترسم نتونم خواسته هاشو به جا بیارم از طرفیم اطرافیان میگن نیار خودتو اذیت نکن بزار این مدرسه ای بشه فکری بکن چون دخترمم من زود حامله شدم ۲ ماه بعد عروسی خودمون می‌خواستیم اما خواهرشوهرم ایما میگفتن باید اول زندگی عشق حال میکنی بچه نداشتی بهتر بود اکرم الان بیارم با تمام سختی هاش سر ۳۰ سالگیم من آزاد آزاد میشم بچه ها بزرگ شدن مستقل خلاصه فکرم درگیر شده اونم دم رفتی مشهد میگم نکنه امام رضا به دلم نگاه کنه از مشهد برگشتم حامله بشم سر دخترمم دقیقا بعد مشهد حامله شدم 🤣🤣🤣

۱۰ پاسخ

من ۹سال فاصله انداختم الان خیلی پشیمونم

اگر میتونی از پس خرج و چالشاش بربیار الان اقدام کن، بهترین فاصله سنیه بنظرم.
هم بچه اول داره عاقل تر میشه هم هم بازی میشن. ولی اول ببین خودت توانیی شو داذی یکی دیگه رو بزرگ کنی، هیچ موقع نگو بخاطر بچم یکی میخام بیارم

من دوتا دارم ق معنای واقعی سرویس شدم خیلی سخته اعصاب میخاد روحیه میخاد همش دعوا می‌کنن انگاری دوقلو ان هرچی یکی بخاد اون یکی هم میخاد البته مال من تفاوتشون یکسال و هفت ماهه

بنظرم این ی تصمیم کاملا شخصیه.
اینکه دیگران چی میگن اصلا مهم نیست
چه تفاوت سنی کم چه زیاد بالخره چالشا خودشو داره..تفاوت سنی زیاد دیگه بچه ها بدرد هم نمیخورن،تازه بچه بزرگتر یجورایی باید بشه پدرمادر بچه کوچیک همش مراقبت کنه، دیگه هم بازی بودن و اینا معنی نداره.
من بچه خودمو ک میبینم تنهاست چه از طرف خانواده خودم چه خانواده همسرم تصمیم گرفتم دومی رو بیارم، با برنامه ریزی زمانی نبود و شد دیگه، اما الان خوشحالم که شده، از طرفی ام دخترم انتظار اومدنشو میکشه.
عقیدمم اینه اگ قراره ادم یکی بیاره همینم نیاره، تو این دوره زمونه ک همش تنهایی نصیبشونه... چقدر با ادم بزرگا سرکله بزنن، چقدر با اسباب بازی هاشون ور برن تنهایی و.. میبینم بچه های تنها چقدر اذیتن 😢

قبول ندارم پسر من ۴ ماهشه دخترم ۳ سال باهاش بازی میکنه ولی خب تمام وقتم برا پسرم شده حس میکنم دخترم چقدر تنهاس نمیدونم شاید بزرگتر بشن درست بشه

هرکاری کنی دوتا سخته من فاصله شون بیست ماهه پوستم کنده شد به فاصله نیست کلا چالش زیاد داره دوتا

منم دلم میخواد پسرم سه سالش بشه بعدی رو اقدام کنم
اما هیچ کمکی ندارم،شوهرم هم اصلا نه درک میکنه نه هم کمکم میده
برا همین دیگه فکرشو نمیکنم فعلا

منم نمیخوام اختلافشون زیاد باشه تازه همین الان هم بنظرم زیاد شده کاش شیر به شیر آورده بودم یا سر یکسالگی پسرم گذاشته بودم باردار شده بودم

عزیزم همین الان بیار من الان یک ساله اقداممم و باردار نمیشم هنوز هم مشخص نیست کی باردار میشم...حالا فکر کن گذاشته بود سر ۷ سالگی و چقدررر اختلافشون زیاد میشد...روزی رو هم خدا میرسونه

من دومیم خدا خواسته شد دهنمو سرویس کردن تا الان خیلی سخت بودش خیلی همچنان سخته البته بچه های من یکسال و هفت ماه اختلاف سنی دارن اولی ۱۰ ماهه بود حامله شدم

سوال های مرتبط

مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم
مامان محمدحسین🧸 مامان محمدحسین🧸 ۳ سالگی
صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه، برای اینکه جون داشته باشم تا شب با این بچه سروکله بزنم یه گالن قهوه درست کردم بخورم و براش کتاب بخونم 🫠بعدازظهرا هم عادت ندارم بخوابم دیگه بدون کافی سرپا نیستم... داشتم با خودم فکر میکردم من سختیای زیادی تو زندگیم کشیدم،کمترینش این بود که تو ۲۰ سالگی سرطان تیرویید گرفتم و یکسال درگیر درمان بودم و هنوزم باید شش ماه یکبار چکاب برم که دوباره عود نکنه،ازمایش امروزمم همون بود،از یه طرف تک فرزندم و خیلی غریب و تنهام و چون از بچگی تنها بزرگ شدم همین برام مشکل ساز شده و الان اگه دورم شلوغ باشه اذیت میشم ،حتی تحمل شلوغ کاریای پسرمم ندارم،از شانس منم پسرم عجیب بچه ی وابسته ایه،یعنی تو خونه مدام به من چسبیده جوری که مثلا اگه نشسته روی مبل من بیام بشینم رو زمین بدو میاد پیش من میشینه،برا یک لحظه هم تنها نمیمونه،اصلا تنهایی بازی نمیکنه،تو خونه همش به من چسبیده، یعنی از وقتی به دنیا اومد هم همین بود اگه پنج دقیقه میزاشتیمش زمین و گریه میکرد و میخواست یکی کنارش باشه ،یا مثلا یکی دوماهگیش اگه یک لحظه از جلوی چشمش دور میشدم سریع گریه میکرد،الانم همونجوره و حتی بدترم شده،جدیدا وقتی تو خونه تنهاییم میگه هیچ کاری نکن فقط پیش من باش، امروز میگه ناهار نپز بیا پیش من،بابا که اومد برو ناهار بپز😶 و من خیلی اذیت و کلافه ام، چه راهکاری دارید که کمتر به من بچسبه، از تنهایی نترسه و خودش با خودش بازی کنه؟