صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه، برای اینکه جون داشته باشم تا شب با این بچه سروکله بزنم یه گالن قهوه درست کردم بخورم و براش کتاب بخونم 🫠بعدازظهرا هم عادت ندارم بخوابم دیگه بدون کافی سرپا نیستم... داشتم با خودم فکر میکردم من سختیای زیادی تو زندگیم کشیدم،کمترینش این بود که تو ۲۰ سالگی سرطان تیرویید گرفتم و یکسال درگیر درمان بودم و هنوزم باید شش ماه یکبار چکاب برم که دوباره عود نکنه،ازمایش امروزمم همون بود،از یه طرف تک فرزندم و خیلی غریب و تنهام و چون از بچگی تنها بزرگ شدم همین برام مشکل ساز شده و الان اگه دورم شلوغ باشه اذیت میشم ،حتی تحمل شلوغ کاریای پسرمم ندارم،از شانس منم پسرم عجیب بچه ی وابسته ایه،یعنی تو خونه مدام به من چسبیده جوری که مثلا اگه نشسته روی مبل من بیام بشینم رو زمین بدو میاد پیش من میشینه،برا یک لحظه هم تنها نمیمونه،اصلا تنهایی بازی نمیکنه،تو خونه همش به من چسبیده، یعنی از وقتی به دنیا اومد هم همین بود اگه پنج دقیقه میزاشتیمش زمین و گریه میکرد و میخواست یکی کنارش باشه ،یا مثلا یکی دوماهگیش اگه یک لحظه از جلوی چشمش دور میشدم سریع گریه میکرد،الانم همونجوره و حتی بدترم شده،جدیدا وقتی تو خونه تنهاییم میگه هیچ کاری نکن فقط پیش من باش، امروز میگه ناهار نپز بیا پیش من،بابا که اومد برو ناهار بپز😶 و من خیلی اذیت و کلافه ام، چه راهکاری دارید که کمتر به من بچسبه، از تنهایی نترسه و خودش با خودش بازی کنه؟

تصویر
۵ پاسخ

کتابارو پرت نمیکنه؟ میشینه قشنگ گوش بده؟

اول از خدا میخوام که سلامتی کامل بهت عطا کنه تا بتونی به بچه و زندگیت برسی با وضعیتی که داری میدونم سخته واست ولی فکر کنم بچه ها تو این سن وابسته تر میشن من کارمندم صبح تا ظهر سر کار ظهرم که میام تا شب یکسره دخترم کنارمه حتی ظهر نمیزاره بخوابم باید باهاش بازی کنم این دورانم باید بگذره دیگه

عزیزم انشاا... که همیشه سالم باشی کنار کوچلوت. عزیز م اگه میتونی ببرش مهد یا برو خانه بازی یه مدت همراش برو تا عادت کنه یاد بگیره با بچه ها دوست بشه کم کم از خودت فاصله بگیره

خدابهت سلامتی بده عزیز

دختر من میرم حمام میای وایمیسه در حمام

سوال های مرتبط

مامان هلن مامان هلن ۳ سالگی
من یه تاپیک گذاشتم که به دخترم یاددادم برا اسباب بازی کسی گریه نکنه و میدونه قرار نیس هرکس هرچی داره اینم داشته باشه همه بهم حمله کردن چرا حسرت بدل بچه میذاری !!دوستان من نگفتم نمیذارم خواستشو بگه یا اگه بگه دعواش میکنم و... من بهش گفتم دخترم قرار نیس هرکس هرچی داره توهم داشته باشی یا تو هرچی داری بقیه داشته باشن!!بعضی چیزارو تو داری بعضی چیزارو بقیه بچه ها!!هروقت هم از وسایل بقیه بچه ها خوشت اومد به من یا بابا بگو برات بخریم حالا یا سورپرایزت میکنیم یا برا تولدت یا ...برات جایزه میخریم اما هر بچه ای هرچی داره مال خودشه و تو میتونی باهاش شیر کنی اسباب بازیتو به اون بدی اون به تو تا باهاش بازی کنین بعد باید برگردونی و اینو چندین بار تو خونه تمرین کردم و بازی کردم و اگه یه جایی چیزی بخواد که دوس داشته باشه حتما میگه که کاش منم داشتم یا دوس دارم و من یا باباش هم میگیم دوست داری؟!میگه آره میگیم برات میخریم!!ولی جریان دوچرخه فرق داره چون بیرون زیاد توجه نکرده و اکثر دوچرخه هایی که تو اطرافیان دیده بزرگتراز سایز ۱۶-۲۰بوده فکر میکرد وقتی بزرگ شدن مبخرن و چند بار هم گفته بود که من دوچرخه دوس دارم بزرگ شدم برا منم میخریم چرا؟؟چون دختر من از ۹ماهگی کامل حرف میزنه و وقتی دوچرخه میخواست خیلی کوچیکتر بود و وقتش نبود بهش میگفتیم بزرگ شدی برات میخریم!!این تو ذهنش مونده بود و چون خیلی دوس داره بزرگ بشه و میدونه روز تولدش قراره یه سال بزرگتر بشه و ذوقشو داره و این دوچرخه میشه کادو برای بزرگ شدنش!!