خلاصه این از سونو ها
من یه مراقبتم رفتم بهداشت با خانم ارجمند اشنا شدم اولین بار دیدمش به شدت خانم شوخ مهربونی بود گفت که ماما همراه بگیر ورزش کن فلان اینا گفتم از کجا بگیرم گفت من خودم ماما هستم اگه دوست داشتی من میتونم کمکت کنم گفتم مشورت کنم با شوهرم بعد اوکی میشدم گفت باشه پس تا اون موقع تو وزشا شرکت کن منم هفته ای یبار میرفتم اونجا ورزشارو میگفت منم سرسری تو خونه انجام میدادم حوصلم زیاد نمیکشید ولی اینم بگم فعالیتم زیاد بود چون داتشم وسایلای بچم تکمیل میکردم همش درحال بدو بدو بودم از طرفی هم دلم خاست یکم خونه رو تمیز کنم
بعد این گفت جدی شروع کن ورزشاتو بعد گفت بیا مطبم معاینت کنم منم اوکی دادم رفتم گفت 35/5 روز هستی 1سانت دهانه رحمت باشه بچه تو لگنت عالیه برو خونه جارو دستی بکش باسنت قر بده ورزش های دیگ ... بعد گل مغربی هم داد گفت سوراخ کن یکی شب یکی صبح بزار
منم اوکی دادم با شوهرم مشورت کردم گفت ک ماما بگیر من حرفی ندارم خودت ببین چطور راحتی خلاصه منم قرار داد بستم با خانم ارجمند
بعد یه سری دمنوشا هم گفت ک من زیاد نخوردم یعنی دیر گرفتم تا گرفتم بخورم گفت بستری شو😂
بعد دمنوشا هم اینا بودن
دمنوش خاکشیر اول صبح ناشتا
دمنوش مخلوط تخم شوید شنبلیله نیم ساعت قبل هر ورزش که من سر جمع از هر کدوم سه بار خوردم
از همون36هفته برام توپ داد ک تو خونه بازی بازی کنم قبلشم هر وقت میرفتم بهداشت تو بهداشت چهل دقیقه ای ورزش میکردم

۲ پاسخ

این کار هایی ک مامات گفت انجام بدی جارو و اینا ۳۶ هفته شروع کردی؟

هزینه ماماهمراه چقده

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
من با آرامش گفتم برو بالا. درد ندارم این درد که درد زایمان نیست. زنگ زدم همسرم گفتم بیا خونه که درد دارم اومد دید دارم راه میرم. لباس جمع میکنم گفت مگه نگفتی درد داری چرا راه میری گفتم راه نرم گفت فاطمه درد زایمان نیست تورو خدا. ول کن الان میریم باز یه روز بستری مرخص میکنن گفتم ماما گفته برید بیا حداقل تا همین بیمارستان نزدیک خونه بریم جای که من میخواستم برم برای زایمان 1ساعت راه بود خلاصه آماده شدم زنگ زدم مادر شوهرم. رفتم همه اومدن ذوق داشتن بردار شوهرم جاری. ماشین پر من ناراحت که جا نیست من راحت نیستم. منظورم به جاریم بود که ت نیا. خلاصه رفتم ماما گفت راز بکش معاینه کنم. دراز کشیدم گفت شل کن شل کردم. معاینه کرد گفت آفرین5سانتی که داره 6میشه همین الان سریع برو زنگ زدم ماما همراه گفت برو کار های بستری بکن منم میام. رفتیم بیمارستان تا بستری . بشم ماما بهم پیام داد موقع درد. مثل این که گل بو میکنی نفس بکش از بینی بکش از دهان بده بیرون خیلی خوب بود آرامش بخش بود برام. رفتم لباس پوشیدم از این ور ما ما اومد. گفت چرا نشستی بلند شو قر بده منظورش ورزش بود منم بلند شدم. خیلی قر میدادم. رفتیم بلوک زایمان تا ماما شیفت که برای من بود دیدیم هم ماما همراه هم من گفتم وای خدایا به ما ما بعد اخلاق. چند روز پیش آمده بود بستری بشم باهاش دعوا کرده بودم ماما همراه گفت وایستا ببینم میتونم عوض کنم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
اومدم خونه خوابیدم. بعد بیدار شدم ورزش شروع کردم. نیم ساعت. رفتم پیاده روی. اومد خونه به همسرم گفتم خیلی وحشت ناک بود من توی اتاق تنها بودم حس بدی داشتم میشه خواهش کنم برام ماما بگیری گفت میخاد چی کار کنه گفتم ورزش ماساژ گفت خودت داری ورزش می‌کنی یاد داری ورزش کن گفتم تنهام حوصله سر می‌ره درد بیشتر منو ضعیف بی جون می‌کنه حداقل کنارمه حرف میزنه حواسم پرت میشه تنها که باشی همش به درد فکر می‌کنی گفت باشه متهم کلاسیم ما ما هست اونو بگم بیا. خوبه گفتم عالی منم اونو می‌شناختم از یه روستا بودیم. زنگ زدم گفت سه م. همسرم گفت عیب ندارع بیاد. قرار داد نوشتیم. من بعد سه روز رفتم که بستری بشم با همه خدافظی کردم همش میگفتم وای. یعنی فردا با نینی میام خیلی ذوق داشتم استرس هم خیلی داشتم همه با هم قاطی بود رسیدم بیمارستان رفتم داخل گفت برای چی اومدی گفتم بستری. بهم گفت بعد چند روز بیا بستری شو گفت درد داری گفتم نه بخاطر حرکات کلی سوال. جواب کردن خلاصه نوار قلب گرفت گفت نوار قلب خوبه شاید لگد میزنه ت نمی‌فهمی گفتم مگه میشه گفت برو سنوگرافی. همون جا سنوگرافی بود رفتم از خود بیمارستان تکون نمی‌خورد آنچنان با دستگاه سنو میزد به شکمم که خیلی دردم می‌گرفت میگفتم بخاطر که بیدار بشه خابه گفتم من هر موقع خاسته باشم که بچه تکون بخوره این همه ضربه بزنم هم اون آسیب می‌بیند هم شکم من سیاه کبود میشه گفت مجبوریم آخرم گفت یه حرکت کرد فهمیدی گفتم نه. هر کاری کرد که دوباره من بفهمم. تکون بچه رو نشد گفت خوبه میشه هنوز نگه داشت
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۷ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان تپلی🍼🪺 مامان تپلی🍼🪺 روزهای ابتدایی تولد
من دوران بارداری میرفتم پیش یه دکتر ولی تو بیمارستان که می‌خوام زایمان کنم نمیومد دیگه منم از ۳۰ هفته رفتم ماما خصوصی گرفتم و ورزش و کلاس و اینا در نهایت هم ماما گفت خودم عامل زایمان هستم میام بالا سرت و زایمان انجام میدم تو فقط همون بیمارستان که می‌خوای بری برو پرونده تشکیل بده دیگه من رفتم برا تشکیل پرونده بیمارستان گفت باید یه سر هم بری زیر نظر دکتر خودمون معاینه‌ات کنه دکتر اونجا معاینه لگن کرد رو تخت صاف با ناخن خلاصه پدرم در اومد بر خلاف چیزی که ماما خصوصی گفت اون گفت لگنت سفته و سخته و اینا ولی نامه سزارین هم نداد دیگه گیر داد که ماما که میری پیشش خوب نیست بیا پیش اینی که من میگم بعد الان گیر داده هر روز زنگ میزنه میگه بیا مطب تا نامه ختم بارداری بدم بری با سوزن فشار درد بکشی بچه‌ات نیومد سزارین بشی
موندم چیکار کنم من تازه ۳۸ هفته‌ام بعد با ورزشایی که ماما خودم داده یه سانت دهانه رحمم باز شده خیلی بهتر از قبل شدم واقعا موندم