۱۵ پاسخ

ببرش دکتر گربه الوده بود کوچیکم هست شاید وارد بدنش بشه میکروب

براش ایت الکرسی زیادبخون ببردکترحتما

ترسیده

شاید الرژی داشت نفسش تنگ میشه ببرش دکتر

سلام گلم پسرت چطوره....تو رو خدا نزارین بچه ها نزدیک حیون ها بشن..مخصوصا گربه...ببین براش چهار قل بخون و فوت کن بهش..دعای ابو دجار دانلود کن بزار پخش بشه...سر و صورتش رو گلاب بزن

عزیزم پسرت بهترشد؟
دکتر نگفت برای چیه؟

اخه بچه اینقدی میزارن دست بزنه به گربه 😩😩😩

عزیز پسرت خوب شد؟؟؟؟

سلام خوبی عزیزم خوب شد پسرت

پسرت چطوره عزیزم

بعد پارك حمام بردي؟؟ اگر تب نداره يه دوش ببر بگيرش تميزش كن بيا بهش استامينوفن بده چند قطره و بزار تو بغلت اروم بخوابه حالا امشب بزار كنار خودت باشه بخوابه

شپش نیفتاده؟
دختر من یک‌سالش نبود شپش افتاد همش نصف شب جیغو داد می‌کرد

شاید ویروس گرفته مثلا بدنش درد میکنه یه کم استا بده اگه خیلی بی قراره تا فردا معلوم میشه

اِن شالله که خیره

وا یعنی چی اخه
امشب گربه دست دختر منم گاز گرفت دیگه مردمو زنده شدم

سوال های مرتبط

مامان آسنا مامان آسنا ۳ سالگی
شوهرم پسرم ک ۱ سال و ۷ ماهشه رو دو دقیقه بغل خانومی داد ک قربون صدقش می‌رفت و خانوم آشنا و هم محلی بود
بعدش ی گربه رو پسرم ناز می‌کنه ک شوهرم میگه من برق رو تو چشای گربه دیدم و بعدش تو راه خونه خابش می‌بره میرسه خونه ک من پسرمو می‌زارم اتاق خواب وقتی ک بیدار میشه انگار ک مواد زده باشی یا جن زده شده باشی خیلی بیقرار و حرکت های غیر عادی انجام میاد تا صب فقد راه رفت تمیتونست بشینه همش گریه میکرد و میترسید دیدم آروم نمیشه بردیمش بیمارستان ک آرام بخشی چیزی بزنن حالش خوب بشه آزمایش ادرار و نوار قلب و آزمایش خون اینا خاستن ک هیچ کدومش رو شوهرم راضی نشد گفت بچه من جسمانی سالمه روحانیش بهم ریخته داشتیم میومدیم خونه ک دو نفر اومدن گفتن بچه شما اگه گربه دیده گربه ای ک چشمش برق بیوفته جادو می‌کنه و بچتون ترسیده اگر میخاید من صب ک شد بگم سرکتاب باز کنند قبول کردم اسم پسرم و خودم رو گفتم اومدیم خونه ظهر بهم زنگ زد گفت سرکتاب گفتم باز کنن که کردن گفتم خب چیشد گفت پسرت نظرخودم رو گفتم اومدیم خونه ظهر بهم زنگ زد گفت سرکتاب گفتم باز کنن که کردن گفتم خب چیشد گفت پسرت نظر شده بود گفتم دعا بنویستن و وقتی نوشتن پسرم حالش خوب شد و نرمال شد هنوز خودم در تعجبم
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
دخترا
دختر من یجوریه یا یجوری شده:
قبل عید رفتیم خونه مادرشوهرم و پسردایی شوهرم مجرده چهارشونه و هیکلی و قدبلند اونجا بود دخترم گریه کرد و تا اون یه روزی ک اون اونجا بود دخترم از اتاق بیرون نیومد. اگرم بزور میومد با بغض بود.
یا یروز دیگه یکی از خانم فامیل مادرشوهرم اونجا بود دخترم قشنگ باهاش اوکی بود و حرف و خنده و بازی اما بعد چن ماه ک همون خانم رو دید گریه کرد بحدیکه اونا رفتن از خونه مادرشوهر اگرم ساکت بشه از اتاق بیرون نمیاد. یا یروز دیگه دایی و زندایی شوهرم اومدن خونه مادرشوهر و اصرار داشتن ماهم بریم از قبل ب دخترم گفتم همش میگفت نه نمیام اما واس اینکه عادت نکنه با بدبختی بردیمش اولش بغض کرد بعدش ک دید اونا مهربون و باهاش بازی میکنن باهاشون خوب شد و موقع برگشت میگفت دایی و زندایی و دوس دارم اما چن هفته بعد گفتم بریم خونه مادرشوهرم دخترم میگفت اگه دایی زندایی اونجان نمیام و نریم.
یا چن روز پیش فرشامو نو دادیم قالیشویی کارگرا اومدن پشت در وایستاده بودن ک بیان فرشارو جمع کنن دخترم اونقد گریه کرد یعنی گریه کردا در بحدیکه کبود شد آخرش من با این کمرم با شوهرم تنها وسایل رو بلند کردیم و فرشارو جمع کردیم یعنی دخترم نذاشت اونا بیان داخل و کارشونو بکنن. یا تعمیرات داشتیم تو خونمون هرکاری کردیم دخترم از گریه کبود شد و اجازه نداد اوستا کار بیاد کار کنه مجبور شدم ببرمش بیرون تا اونا بیان کار کنن تو خونه. یا امروز ک قالی هامونو آوردن قبل اینکه بیان تماس گرفتن دخترم تا شنید یکی میخاد بیاد از گریه کبود شد و آخر بردمش بیرون و قالیها رو شوهرم تحویل گرفت هرچیم ازش دلیل میپرسم میگم چرا می‌ترسی گریه میکنی میگه آخه دوس ندارم هیچ دلیل قانع کننده ای نیست.