یه مامانِ خسته، هیچوقت نمی‌تونه به بچه‌هاش انرژی بده؛ ولی یه مامانِ سالم، دنیا رو برای بچه‌هاش می‌سازه.»

سلام مامانای عزیز! 🌸
من سهیلام، مامان آرش و آنیل. مثل خیلی از شماها، روزهایی رو گذروندم که با کمر درد، خستگی مفرط، ولع به شیرینی و ریزه‌خوری، و دلشوره‌ی وزن دست و پنجه نرم می‌کردم.

اما یک روز تصمیم گرفتم به خودم اهمیت بدم، نه برای لاغر شدنِ زودگذر، بلکه برای اینکه مامانی بشم که با انرژی باشه، کمرش درد نکنه، به بچه‌هاش بازی بده و شب راحت بخوابه.

امروز، بعد از کلی مطالعه و تجربه‌ی شخصی، تصمیم گرفتم این مسیر رو با شما هم‌سفر بشم.

🌱 چه کمکی می‌تونم بهتون بکنم؟

· برنامه‌ی غذایی شخصی‌سازی‌شده (برای لاغری یا چاقیِ اصولی)
· پشتیبانی روزانه و پاسخ به سوالاتتون (نه اینکه فقط یه فایل بدم بهتون و برم!)
· توجه ویژه به مادرهای دارای کمردرد، شیرده یا بدغذا
· همراهی صمیمانه و بدون قضاوت، چون خودم جای شما بودم

چرا من؟
چون مسیر رو اشتباه رفتم و برگشتم، حالا می‌تونم بهترینِ راه‌ها رو بهتون نشون بدم، بدون اینکه شما اشتباهات من رو تکرار کنید.

📌 هزینه: کاملاً مناسب و منطقی (هم اندازه‌ی یه وعده فست‌فود، اما با ارزشی که تا عمر داره یادتون می‌مونه)

برای ثبت‌نام یا مشاوره رایگان، به من پیام بدید تا جزئیات رو بگم.
ظرفیت محدوده، چون می‌خوام به تک‌تک شما برسم.

با عشق،
سهیلا 🌿

تصویر
۲ پاسخ

سلام عزیزم هزینه رژیمی ک میدی رو میگی؟؟

چند خط اولو که خوندم فهمیدم تبلیغه😐

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
نمیدونم امروز چون هیراد واکسن زده، یاد کوچیکیای مهراد افتادم یا هورمون‌هام قاطی شدن…🫠
از صبح دارم توی گالری می‌چرخم و به این چهار سال فکر می‌کنم…
چه دنیای متفاوتی شد وقتی «مامان» شدم.🔮

اولین تولدش، من بودم و یه عالمه بادکنک که نمی‌دونستم چطور تزیینشون کنم، فقط می‌دونستم می‌خوام همه‌چی کارِ خودِ مامان باشه؛ از بادکنک گرفته تا کیک!
از اینترنت یه چیزایی دیدم و با دلِ پر از عشق، بادکنک‌هارو چسبوندم و دکور درست کردم 🎈
از اون سال به بعد تصمیم گرفتم تولدها همیشه کارِ دستِ مامان باشه…
مامانی که عاشق خاطره ساختنه، خاطره‌هایی ساده و پرعشق برای بچه‌هاش.

عکس‌های آتلیه‌ای قشنگن، ولی من دوست دارم سال‌ها بعد براشون قصه‌ی درست کردن اون کیکا رو بگم🥹
بگم بلد نبودم کوکی آیسینگ درست کنم، اما برای تولدت دو روز تمرین کردم تا یاد بگیرم

بگم بادکنک‌ها رو خودم با عشق چسبوندم، از سوتی‌هام بگم و بخندیم 😅
بگم وقتی سه ساله بودی، حامله بودم و نتونستم بادکنک‌ها رو بالا بچسبونم، همه رو پایین زدم.
بگم چهار سالگی‌ت، تمام شهر رو گشتم تا تمِ «کاپیتان آمریکا» رو پیدا کنم!
بگم همه کیکات کار خودمه مامان🥹
من عاشق همین خاطره‌های خانوادگی‌ام…
خاطره‌هایی که ساده‌ان، اما بوی عشق می‌دن. ❤️



شیرخشک پوشک واکسن رفلاکس پستونک
مامان دلسا مو فرفری🍓 مامان دلسا مو فرفری🍓 ۲ سالگی
سلام به همه مامانای گهواره! 🌸
خیلی وقت‌ها می‌بینم که توی گهواره، یا حتی دور و برمون، بچه‌ها با فاصله سنی خیلی کم پشت سر هم میان. گاهی وقتا انگار یه مسابقه است، یا شاید هم ناخواسته پیش میاد. نمی‌خوام قضاوت کنم، چون هر کسی شرایط و تصمیمات خودش رو داره، اما خب، ته دلم همیشه یه سوال بزرگ می‌مونه: واقعاً اینقدر سریع بچه‌دار شدن خوبه؟
من به عنوان یه مامان، حس می‌کنم هم بدن ما، هم ذهن ما، و هم رابطه‌مون با همسرمون، نیاز به یه استراحت بین هر بارداری داره. فرصت بدیم به خودمون و بچه اولمون، بعد با انرژی و آمادگی بیشتر برای دومی برنامه‌ریزی کنیم.
وقتی فاصله سنی بچه‌ها کمه، حس می‌کنم انرژی و توجه ما خیلی تقسیم میشه و شاید فرصت نکنیم به اون بخش از خودمون که نیاز به آرامش و پرورش داره هم برسیم. انگار که همیشه داریم می‌دویم و فرصت نفس کشیدن نداریم.

این فقط یه دغدغه شخصیه از طرف من. خیلی خوشحال می‌شم نظرات و تجربه‌های شما رو هم بدونم. بیاین یه گفتگوی صمیمی داشته باشیم
مامان دوقلوها💞 مامان دوقلوها💞 ۲ سالگی
سلام مامانای مهربون گهواره… 🤍
امشب نمی‌خوام فقط یه خبر بدم…
می‌خوام یه تکه از قلب پر از عشق و انتظارم رو با شما قسمت کنم…

۲۰ هفته‌ست که توی تنم، سه تا قلب کوچولو دارن می‌تپن…
من دو تا تکیه‌گاه کوچولو، یعنی دو پسر، و یه همراز ناز، یعنی یه دختر دارم که قراره هر لحظه‌م رو با عشق و لبخند پر کنن…

و حالا کم‌کم دارم حس می‌کنم چه معجزه‌ای درونم شکل گرفته…

من فقط یه احساس تازه نگرفتم، بلکه زندگی‌م داره پر از نور و عشق می‌شه و قلبم آماده‌ست تا هر لحظه‌شونو بغل کنه…

اما قصه من فقط این نیست…

قبل از این سه تا فرشته، من دو تا خورشید کوچیک دارم که زندگیمو گرم می‌کنن…
طنین و ترلانم، دخترای قشنگ من
که هر بار نگاهم به صورتشون می‌افته، حس می‌کنم خدا از پشت ابر اومده و منو بوسیده…

امشب که خوابن…
به پاهای کوچیک‌شون نگاه می‌کنم و زیر لب می‌گم:

«فرشته‌های مامان… شما می‌دونین چقدر مامان بی‌تاب دیدنتون بوده؟
مامان امیدوارم همیشه کنار هم باشین و دست همو بگیرین و دنیا رو با لبخندای هم روشن کنین…»

گاهی دست می‌ذارم روی شکمم و می‌پرسم:

«فرشته‌های مامان… مامان داره براتون یه دنیا عشق و شادی میاره برای خنده‌ها و بغل‌ها…»

خدایا شکرت…
من فقط یه مادر عاشق و دلواپس‌م، که هر تپش قلبم پر از دعا و عشق برای فرشته‌هاست…

تو فقط… سلامتشونو امضا کن.
من قول می‌دم تا آخرین رمق، جای نفس کشیدن، برای پنج‌تاشون نفس بکشم.

و برای همه مامانای چشم‌انتظار، کلی دعا کردم…
خدایا به دلشون نگاه کن،
مامانای باردار رو سالم و خوشحال فارغ کن
و همه بچه‌ها رو حفظ کن… 🤍🙏
مامان میم🤍 مامان میم🤍 ۱ سالگی
مامانای قشنگ یه راهنمایی از یه مامان ببخشیدا شرمنده ولی من کلی پیام از مامانا توی گهواره میبینم که بچه هارو یهویی از شیر محروم میکنن نمیگم نکنید یا بذارید بخورن یاهرچی اصلا من دخالتی توی نظراتون نمیکنم فقط اینکه بچه رو یهویی از شیر نگیرید گناه داره خوده ما انگار یه چیز باارزش رو یهویی شوهرمون آزمون بگیره و دیگه نده چه حسی داریم به نظرم کم کم ازشون بگیرید مثلا اگر در روز ۲۴ ساعته شیر میخوره با غذا باخوراکی های سالم با میوه با بازی با حواسش رو پرت کردن به کم تر و کمتر کردن شیرش کمک کنید اینجوری باور کنید بچه نه گریه میکنه نه اذیت میشه نه یهویی چیزی رو ازش میگیرید که حس بدی بگیره.بازم ببخشیدا اما من برای بچه ی خودم این راه راانجام دادم .خداروشکر بچه اصلا اذیت نشد البته به اون هنوز شیر میدم فقط وعده هاش رو کم کردم.
#شیرخشک #پوشک #رفلاکس #۱۸ماهگی #نوزادی #کولیک #اسهال #شب_ادراری #زایمان #طبیعی #سزارین #استفراغ #واکسن #پسر #دختر #حاملگی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
از وقتی که پسرم به دنیا اومده مادربزرگ شوهرم به خاطر علاقه ای که به پسرم داره کاملا سرزده بدون اطلاع قیلی میاد به پسرم سر بزنه .یهویی میبینیم یکی آیفون خونه رو زد.گاهی که یهویی میبینیم یکی داره زنگ در ورودی را میزنه.
از اونجایی که با این پا دردشون این مسیر رو پیاده میان خیلی ارزشمنده و من نهایت احترامو میذارم و با مهربونی پذیرایی میکنم اما من ممکنه ظاهرم یا خونه ام مناسب نباشه
هر روشی امتحان کردم جواب نداد
گفتم مادرجون حداقل اطلاع میدادین که یه چایی بذارم گفت نه مادر میخوام زحمت نیفتی
دفعه بعدی گفتم مادر جون اطلاع بدین که با این پادرد این مسیرو نیان و ما خونه نباشیم
گفت اشکال نداره مادر پیاده روی هم خوبه
دلشم ندارم که ترش کنم دلش بشکنه یا الکی اعصاب خردی با همسرم درست کنم
دیدم اونو نمیتونم تغییر بدم اما خودمو میتونم..رفتم دو سه دست ست خونگی شکیل خریدم( توفیق اجباری)
به ظاهر خونه بیشتر از قبل بها دادم و از این موضوع فرصتی ساختم برای انجام کارهای عقب مونده..
حالا وقتی مادرجون بیاد با خوشحالی میگم چه قدر خوب شد اومدید و من میتونم فلان کارمو انجام بدم و ایشون هم میگه برو شما سرکارت من بازی میکنم با گل پسر😍
میخوام بگم به جای گله و شکایت از هر فرصتی برای رشد استفاده کنین🌿☘