نمیدونم امروز چون هیراد واکسن زده، یاد کوچیکیای مهراد افتادم یا هورمون‌هام قاطی شدن…🫠
از صبح دارم توی گالری می‌چرخم و به این چهار سال فکر می‌کنم…
چه دنیای متفاوتی شد وقتی «مامان» شدم.🔮

اولین تولدش، من بودم و یه عالمه بادکنک که نمی‌دونستم چطور تزیینشون کنم، فقط می‌دونستم می‌خوام همه‌چی کارِ خودِ مامان باشه؛ از بادکنک گرفته تا کیک!
از اینترنت یه چیزایی دیدم و با دلِ پر از عشق، بادکنک‌هارو چسبوندم و دکور درست کردم 🎈
از اون سال به بعد تصمیم گرفتم تولدها همیشه کارِ دستِ مامان باشه…
مامانی که عاشق خاطره ساختنه، خاطره‌هایی ساده و پرعشق برای بچه‌هاش.

عکس‌های آتلیه‌ای قشنگن، ولی من دوست دارم سال‌ها بعد براشون قصه‌ی درست کردن اون کیکا رو بگم🥹
بگم بلد نبودم کوکی آیسینگ درست کنم، اما برای تولدت دو روز تمرین کردم تا یاد بگیرم

بگم بادکنک‌ها رو خودم با عشق چسبوندم، از سوتی‌هام بگم و بخندیم 😅
بگم وقتی سه ساله بودی، حامله بودم و نتونستم بادکنک‌ها رو بالا بچسبونم، همه رو پایین زدم.
بگم چهار سالگی‌ت، تمام شهر رو گشتم تا تمِ «کاپیتان آمریکا» رو پیدا کنم!
بگم همه کیکات کار خودمه مامان🥹
من عاشق همین خاطره‌های خانوادگی‌ام…
خاطره‌هایی که ساده‌ان، اما بوی عشق می‌دن. ❤️



شیرخشک پوشک واکسن رفلاکس پستونک

تصویر
۱۸ پاسخ

عزیییییزدلم 🥹
تو چقققققققدر منی
منم تا الان تموم جشنایی که برای پسرم گرفتیم رو تموم کارهاش رو خودم انجام دادم
از انتخاب تم و خرید بادکنک ها و باد کردنشون و دکور زدناش
حتی جابجا کردن مبل و فرشای خونه برای دکور زدن رو هم خودم انجام میدم 😬🤕
جشن دنیا اومدن پسرم تم کرم طلایی ✨️💛
جشن دندونی پسرم آبی تدی 🩵🐻
تولد یک سالگی پسرم تم حیوانات 🐯🐮🐻💚🧡
تولد دو سالگی بنفش و سفید 💜🤍

🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹😔😔😔😔😔😔ولی من برا تولد یک سالگی بچم هیچکار نکردم ولی میخوام دو سالگی رو سنگ تموم بزارم برای حس های خوب

ای جونم
اشک تو چشم‌هام جمع شد 🥹
تو یه مامان فوق‌العاده‌ای 🫂 خیلی دوست داشتنی هستی💚

ای جان چه قشنگ و پر از احساس🥹✨

چه مامان با سلیقه ای😍 عزیزم چند نفر دعوت کردی موقع تولد ؟

آخی چشام قلبی شد

عزیز دلم🥹
چقدر قشنگ مینویسی
چقدر خوبی شما مامان مهربون و خوش ذوق🥰

تو فوق العاده ای💋❤️😘

جون دلم 🌸☘️مادر پرانرژی😊😘

عزیزممم قلبم برات اکلیلی شد مهربون

منم همیشه خودم پیگیر درست کردنش میشم
بادکنک و مقوا و عکس بدم چاپ کنن
حتی اولین تولد مشترکشون بود چون دیدن بچه کوچیکم اومدن وسایل یه گیفت ساده و یادگاری هم برای بچه ها گرفتم درست کردم
من اهل سخت گرفتن زندگی نیستم اصلا مخصوصا تو این شرایط و با ۲تا بچه،😅همیشه هم گوشه ی ذهنمه خیلی شلوغش نکنم که اگر یکی از مهمونای بچم بعدا خواستن تولد بگیرن مجبورنشن تشریفاتیش کنن
الان امسال دنبال یه چیزی ام که برای مو فرفری قشنگم حاضر کنم برای تولدش دیگه موهاش بلند و خوشگل شده ولی فعلا هیچی پیدا نمیکنم🙃

دقیقا منم عاشق اینم که خودم این چیزا رو درست کنم و بی نهایت لذت میبرم
برای تولدش ریسه و کلاهش رو هم خودم درست کردم حتی با اینکه بلد نیستم کیک درست کنم با کمک خواهرم انجامش دادم🥺
شاید به قشنگی تم های آماده نباشه ولی خودم دوسش داشتم

تصویر

مرزهای باسلیقه بودن جابه جا کردی خانوم

منم تولد یک سالگیشو خودم تم زدم با عشق🥺😍

خیلی عالی شدن ایول واقعا😍❤🥰

😍😍😍😍بی نظیری

آفرین به این مامان خوش سلیقه 😍

عزیزمممم♥️😍

سوال های مرتبط

مامان رزا مامان رزا ۱ سالگی
امشب اولین شبیه که رزا رو از پستونکش گرفتم...
راستش تنها راهی که به ذهنم رسید، بریدنش بود. از وقتی این کارو کردم، یه عالمه حس مختلف باهامه؛ بیشتر از همه عذاب وجدان. هی با خودم فکر می‌کنم نکنه همون روز اول که بهش پستونک دادم اشتباه کردم؟ نکنه اگه از اول نمی‌دادم، الان اینقدر دلش نمی‌گرفت...
ولی بعد یادم میاد اون روزها مدام انگشتش رو می‌خورد و همه می‌گفتن دل کندن از انگشت خیلی سخت‌تره. منم مثل خیلی از تصمیم‌های مادرانه، فقط با این فکر که یه روز کمتر اذیت بشه، این راه رو انتخاب کردم.
امشب خیلی دنبالش گشت... چند بار با اون صورت معصومش گفت «می‌می؟» و دل من هر بار یه جوری فشرده شد که انگار قراره خودم از یه دوست قدیمی خداحافظی کنم، نه اون.
آخرش اما خوابید... و من فهمیدم بچه‌ها هر بار که بزرگ‌تر میشن، یه تیکه از دلِ مادرشون رو هم با خودشون بزرگ می‌کنن.
بهش قول دادیم فردا شب براش یه کیک کوچولو بگیریم؛ یه جشن ساده برای خداحافظی با «می‌می»... برای اولین چیزی که خودش داره ازش دل می‌کنه.
امیدوارم این مسیر برای دل کوچیکش آسون بگذره... و چند سال دیگه، وقتی عکس‌های امشب رو نگاه می‌کنم، یادم بیاد که بزرگ شدن بچه‌ها، از همین خداحافظی‌های کوچیک شروع میشه... 🤍
مامان لیام جان مامان لیام جان ۲ سالگی
اشک هام رو که بی وقفه میریزن پاک میکنم
و دست میزارم رو قلبم که تا به امروز این میزان از غم رو تجربه نکرده بود
هربار که میای سمتم و میگی شیر بند بند تنم پاره میشه
میگم نه
و تو ناامید میشی از من
از من که مادرتم
از من که تا به امروز به همه ی سازهات رقصیدم و از نگاه بقیه محکوم شدم به لوس بار آوردن تو
چه اهمیتی داره حرف های مردم
اینها همین آدم هایی هستن که استدلال میارن وقتی مادری به بچه ش شیر خودش رو نده یه سری از عواطف رو تجربه نمیکنه
آخ کاش میشد ضربان نامنظم قلبم
این حجم از اندوهی که رو شونه هام سنگینی می‌کنه رو نشونشون میدادم
می‌دونی مامان من دلم لک زده برای تست تنظیم دمای شیر روی دستم
دلم لک زده برای صدای خروج آب از فلاکس
دلم لک زده مامان
و دروغ چرا
برای همین وعده های خوابت رو حذف نمیکنم
میخام اون دو تا وعده رو حفظش کنم
نمی‌دونم تا کی
حداقل تا جایی که هردومون کمی کنار بیایم با این موضوع
در حال حاضر من و تو غمگین ترین مادر و پسر جهانیم مامان